صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه
  4. »بخش 41 - نالیدن اسکندروس در مرگ پدر و رها کردن پادشاهی

بخش 41 - نالیدن اسکندروس در مرگ پدر و رها کردن پادشاهی

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مغنی بدان ساز غمگین‌نواز

درین سوزش غم مرا چاره ساز

22

مگر کز یک آواز رامش‌فروز

مرا زین شب محنت آری به روز

33

پس از مرگ اسکندر اسکندروس

به آشوب شاهی نزد نیز کوس

44

اگر‌چه ز شاهان پیروز‌بخت

جز او کس نیامد سزاوار تخت

55

بدین ملک دَه‌روزه رایی نداشت

که چندان نو‌آیین نوایی نداشت

66

بنالید چون بلبل دردمند

که زیر افتد از شاخ سرو بلند

77

بزرگان لشگر نمودند جهد

که با آن ولیعهد بندند عهد

88

در گنج بر وی گشایند باز

به‌جای سکندر برندش نماز

99

ملک‌زاده را عزم شاهی نبود

که در وی جز ایزد پناهی نبود

1010

ز شاهان و لشگرکشان عذر خواست

که بر جز منی شغل دارید راست

1111

که بر من حرام است می خواستن

به‌جای پدر مجلس آراستن

1212

مرا با حساب جهان کار نیست

که این رشته را سر پدیدار نیست

1313

گمانم نبد کان جهانگیر شاه

به روز جوانی کند عزم راه

1414

فرو ماند ایوان اورنگ را

پذیرا شود دخمه تنگ را

1515

من از خدمت خاکیان رسته‌ام

به ایزد پرستی میان بسته‌ام

1616

بر این سرسری پول ناپایدار

چگونه توان کرد پای استوار‌؟

1717

همانا که بیش از پدر نیستم

پدر چون فرو رفت من کیستم

1818

نه خواهم شدن زو جهان‌گیر‌تر

نه زو نیز بارای و تدبیرتر

1919

ز دنیا چه دید او بدان دلکشی

که من نیز بینم همان دل‌خوشی

2020

چو دیدم کزین حلقه هفت جوش

بر آن تختور شد جهان تخته‌پوش

2121

همه تخت و پیرایه را سوختم

به تخت کیان تخته بردوختم

2222

نشستم به کنجی چو افتادگان

به آزادی جان آزادگان

2323

هوس‌های این نقره زر خرید

بسا کیسه کز نقره و زر درید

2424

چو پیمانه پر گشت و پرتر کنی

به سر درکنی هر چه در سر کنی

2525

همان به که پیش از برانگیختن

شوم دور ازین جای بگریختن

2626

ندارم سر تاج و سودای تخت

که ترسم شبیخون درآید به بخت

2727

درین غار چون عنکبوتان غار

ز مور و مگس چند گیرم شکار‌؟

2828

یکی دیر خارا به‌دست آورم

در آن دیر‌، تنها نشست آورم

2929

به اشک خود از گوهر جان پاک

فرو شویم آلودگی‌های خاک

3030

بپیچم سر از هر چه پیچیدنی

بسیچم به کار بسیچیدنی

3131

شوم مرغ و در کوه طاعت کنم

به تخم گیاهی قناعت کنم

3232

به آسانی از رنج‌ها نگذرم

که دشوار میرم چو آسان خورم

3333

چو هنگام رفتن در آید فراز

کنم بر فرشته در دیو باز

3434

مرا چون پدر در مغاک افکنید

کفی خاک را زیر خاک افکنید

3535

چو از مرگ بسیار یاد آوری

شکیبنده باشی در آن داوری

3636

وگر ناری از تلخی مرگ یاد

به دشواری آن در توانی گشاد

3737

سرانجام در دیر کوهی نشست

ز شغل جهان داشت یک‌باره دست

3838

دل از شغل عالم به طاعت سپرد

برین زیست گفتن نشاید که مرد

3939

تو نیز ای جوان از پس پیر خویش

مگردان ازین شیوه تدبیر خویش

4040

که در عالم این چرخ نیرنگ‌ساز

نه آن کرد کان را توان گفت باز

4141

بسا یوسفان را که در چاه بست

بسا گردنان را که گردن شکست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مغنی یک امشب بر آواز چنگ

خلاصم ده از رنج این راه تنگ

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 40 - رسیدن نامه اسکندر به مادرش

اگلی نظم

مغنی دلم سیر گشت از نفیر

برآور یکی ناله بر بانگ زیر

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 42 - انجامش روزگار ارسطو

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور