صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 51 - شفاعت کردن خسرو پیش مریم از شیرین

بخش 51 - شفاعت کردن خسرو پیش مریم از شیرین

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو بَدر از جِیب گردون سر برآورد

زمین عطف هلالی بر سر آورد

22

ز مجلس در شبستان رفت خسرو

شده سودای شیرین در سرش نو

33

چو برگفتی ز شیرین سرگذشتی

دهان مریم از غم تلخ گشتی

44

در آن مستی نشسته پیش مریم

دم عیسی بر او می‌خواند هر دم

55

که شیرین گر چه از من دور به‌تر

ز ریش من نمک مهجور به‌تر

66

ولی دانم که دشمن‌کام گشته است

به گیتی‌در به من بدنام گشته است

77

چو من بنوازم و دارم عزیزش

صواب آید که بنوازی تو نیزش

88

اجازت ده کزان قصرش بیارم

به مُشکوی پرستاران سپارم

99

نبینم روی او گر باز بینم

پر آتش باد چشم نازنینم

1010

جوابش داد مریم که‌ای جهان‌گیر

شکوهت چون کواکب آسمان‌گیر

1111

خلافت را جهان بر در نهاده

فلک بر خط حُکمت سر نهاده

1212

اگر حلوای تَر شد نام شیرین

نخواهد شد فرود از کام شیرین

1313

تو را بی‌رنج حلوایی چنین نرم

برنج سرد را تا کی کنی گرم؟

1414

رطب خور‌، خار نادیدن تو را سود

که بس شیرین بود حلوای بی‌دود

1515

مرا با جادویی هم‌حُقه‌ سازی

که بر سازد ز بابل حقه‌بازی

1616

هزار افسانه از بر بیش دارد

به طنازی یکی در پیش دارد

1717

تو را بفریبد و ما را کند دور

تو زو راضی شوی من از تو مهجور

1818

من افسون‌های او را نیک دانم

چنین افسانه‌ها را نیک خوانم

1919

بسا زن کاو صد از پنجه نداند

عطارد را به زرق از ره براند

2020

زنان مانند ریحان سفالند

درون‌سو خبث و بیرون‌سو جمالند

2121

نشاید یافتن در هیچ برزن

وفا در اسب و در شمشیر و در زن

2222

وفا مردی است، بر زن چون توان بست؟

چو زن گفتی بشوی از مردمی دست

2323

بسی کردند مردان چاره‌سازی

ندیدند از یکی زن راست‌بازی

2424

زن از پهلوی چپ گویند برخاست

مجوی از جانب چپ جانب راست

2525

چه بندی دل در آن دور از خدایی

کزو حاصل نداری جز بلایی‌؟

2626

اگر غیرت بری با درد باشی

و گر بی‌غیرتی‌، نامرد باشی

2727

برو تنها دم از شادی برآور

چو سوسن سر به آزادی برآور

2828

پس آن‌گه بر زبان آورد سوگند

به هوش زیرک و جان خردمند

2929

به تاج قیصر و تخت شهنشاه

که گر شیرین بدین کشور کند راه

3030

به گردن برنهم مشکین‌رسن را

برآویزم ز جورت خویشتن را

3131

همان به کاو در آن وادی نشیند

که جغد آن بِهْ که آبادی نبیند

3232

یقین شد شاه را چون مریم این گفت

که هرگز در نسازد جفت با جفت

3333

سخن را از در دیگر بنا کرد

نوازش می‌نمود و صبر می‌کرد

3434

سوی خسرو شدی پیوسته شاپور

به صد حیلت پیامی دادی از دور

3535

جوابش هم نهانی باز بردی

ز خون‌خواری به غم‌خواری سپردی

3636

از آن بازیچه حیران گشت شیرین

که بی او چون شکیبد شاه چندین

3737

ولی دانست کآن‌نز بی‌وفایی است

شکیبش بر صلاح پادشایی است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

در آمد باربد چون بلبل مست

گرفته بربطی چون آب در دست

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 50 - (سی لحن باربد)

اگلی نظم

شفاعت کرد روزی شه به شاپور

که تا کی باشم از دل‌دارِ خود دور

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 52 - فرستادن خسرو شاپور را به طلب شیرین

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور