صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 47 - نشستن شیرین به پادشاهی بر جای مهین‌بانو

بخش 47 - نشستن شیرین به پادشاهی بر جای مهین‌بانو

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون بر شیرین مقرر گشت شاهی

فروغ مُلک بر مه شد ز ماهی

22

به انصافش رعیت شاد گشتند

همه زندانیان آزاد گشتند

33

ز مظلومان عالم جور برداشت

همه آیین جور از دور برداشت

44

ز هر دروازه‌ای برداشت باجی

نجُست از هیچ دهقانی خراجی

55

مسلم کرد شهر و روستا را

که به‌تر داشت از دنیا دعا را

66

ز عدلش باز با تِیهو شده خویش

به یک جا آب خورده گرگ با میش

77

رعیت هر چه بود از دور و پیوند

به دین و داد او خوردند سوگند

88

فراخی در جهان چندان اثر کرد

که یک دانه غله صد بیش‌تر کرد

99

نیت چون نیک باشد پادشا را

گُهر خیزد به جای گل گیا را

1010

درخت‌ِ بَدْنیت خوشیده شاخ است

شه نیکونیت را پی فراخ است

1111

فراخی‌ها و تنگی‌های اطراف

ز رای پادشاه خود زند لاف

1212

ز چشم پادشاه افتاد رایی

که بَدْ‌رایی کند در پادشایی

1313

چو شیرین از شهنشه بی‌خبر بود

در آن شاهی دلش زیر و زبر بود

1414

اگر چه دولت کیخسروی داشت

چو مدهوشان سر صحرا‌رُوی داشت

1515

خبر پرسید از هر کاروانی

مگر کآرندش از خسرو نشانی

1616

چو آگه شد که شاه مشتری‌بخت

رسانید از زمین بر آسمان تخت

1717

ز گنج‌افشانی و گوهر‌نثاری

به جای آورد رسم دوست‌داری

1818

ولیک از کار مریم تنگدل بود

که مریم در تعصب سنگ‌دل بود

1919

ملک را داده بُد در رُوم سوگند

که با کس در نسازد مهر و پیوند

2020

چو شیرین از چنین تلخی خبر یافت

نفس را زین حکایت تلخ‌تر یافت

2121

ز دل‌کور‌ی به کار دل فرو ماند

در آن محنت چو خر در گل فروماند

2222

در آن یک سال کاو فرماندهی کرد

نه مرغی بلکه موری را نیازرد

2323

دلش چون چشم شوخش خفتگی داشت

همه کارش چو زلف آشفتگی داشت

2424

همی‌ترسید که‌ز شوریده‌ایی

کند ناموس عدلش بی‌وفایی

2525

جز آن چاره ندید آن سرو چالاک

کز آن دعوا کند دیوان خود پاک

2626

کند تنهارَوی در کار خسرو

به تنهایی خورد تیمار خسرو

2727

نبود از رای سستش پای‌بر‌جای

که بی‌دل بود و بی‌دل هست بی‌رای

2828

به مولایی سپرد آن پادشاهی

دلش سیر آمد از صاحب‌کلاهی

2929

به گل‌گونِ رونده رخت بربست

زده شاپور بر فتراک او دست

3030

و زان خوبان چو در ره پای بفشرد

کنیز‌ی چند را با خویشتن برد

3131

که در هر جای با او یار بودند

به رنج و راحتش غم‌خوار بودند

3232

بسی برداشت از دیبا و دینار

ز جنس چارپایان نیز بسیار

3333

ز گاو و گوسفند و اسب و اشتر

چو دریا کرده کوه و دشت را پر

3434

وز آن‌جا سوی قصر آمد به تعجیل

پسِ او چارپایان میل در میل

3535

دگر ره در صدف شد لؤلؤ‌ تَر

به سنگ خویشتن در داد گوهر

3636

به هور هندو‌ان آمد خزینه

به سنگ‌ستان غم رفت آبگینه

3737

از آن دُر خوش‌آب، آن سنگ سوزان

چو آتش‌گاهِ موبد شد فروزان

3838

ز روی او که بُد خرم بهار‌ی

شد آن آتش‌کده چون لاله‌زار‌ی

3939

ز گرمی کآن هوا در کار او بود

هوا گفتی که گرمی‌دار او بود

4040

ملک دانست کآمد یار نزدیک

بدید امّید را در کار نزدیک

4141

ز مریم بود در خاطر هراسش

که مریم روز و شب می‌داشت پاسش

4242

به مهد آوردنش رخصت نمی‌یافت

به رفتن نیز هم فرصت نمی‌یافت

4343

به پیغامی قناعت کرد از آن ماه

به بادی دل نهاد از خاک آن راه

4444

نبودی یک زمان بی‌یاد دل‌دار

وز آن اندیشه می‌پیچید چون مار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مهین‌بانو دلش دادی شب و روز

بدان تا نشکند ماهِ دل‌افروز

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 46 - وصیت کردن مهین‌بانو شیرین را

اگلی نظم

چو شاهنشاه صبح آمد بر اورنگ

سپاه روم زد بر لشگر زنگ

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 48 - آگهی خسرو از مرگ بهرام چوبین

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور