صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 48 - آگهی خسرو از مرگ بهرام چوبین

بخش 48 - آگهی خسرو از مرگ بهرام چوبین

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو شاهنشاه صبح آمد بر اورنگ

سپاه روم زد بر لشگر زنگ

22

برآمد یوسفی نارنج در دست

ترنج مه زلیخاوار بشکست

33

شد از چشم فلک نیرنگ‌سازی

گشاد ابروی‌ها در دل‌نوازی

44

در پیروزه‌گون گنبد گشادند

به پیروزی جهان را مژده دادند

55

زمانه ایمن از غوغا و فریاد

زمین آسوده از تشنیع و بیداد

66

به فال فرخ و پیرایهٔ نو

نهاده خسروانی تختِ خسرو

77

سراپرده به سدره سر کشیده

سماطینی به گردون بر کشیده

88

ستاده قیصر و خاقان و فغفور

یک آماج از بساط پیش‌گه دور

99

به هر گوشه مهیا کرده جایی

بر او زانو زده کشورخدایی

1010

طرف‌داران که صف در صف کشیدند

ز هیبت پشت پای خویش دیدند

1111

کسی کش در دل آمد سر بریدن

نیارست از سیاست باز دیدن

1212

ز بس گوهر کمرهای شب‌افروز

در گستاخ‌بینی بسته بر روز

1313

قبا بسته کمردارانِ چون پیل

کمربندی زده مقدار دَه میل

1414

در آن صف که‌آتش از بیم آب گشتی

سخن گر زر بدی، سیماب گشتی

1515

نشسته خسرو پرویز بر تخت

جوان فَر و جوان طبع و جوان بخت

1616

دو رویه گِردِ تخت پادشاییش

کشیده صف غلامان سراییش

1717

ز خاموشی در آن زرینه‌پرگار

شده نقش غلامان نقش دیوار

1818

زمین را زیر تخت آرام داده

به رسم خاص بار عام داده

1919

به فتح‌الباب دولت بامدادان

ز در پِیکی در آمد سخت شادان

2020

زمین بوسید و گفتا شادمان باش

همیشه در جهان، شاهِ جهان باش

2121

تو زرین بهره باش از تخت زرین

که چوبین بهره شد بهرام چوبین

2222

نشاط از خانهٔ چوبین برون تاخت

که چوبین خانه از دشمن بپرداخت

2323

شهنشاه از دل سنگین ایام

مثل زد بر تن چوبین بهرام

2424

که تا بر ما زمانه چوب‌زن بود

فلک چوبک‌زن چوبینه‌تن بود

2525

چو چوب دولت ما شد برآور

مه چوبینه چوبین شد به خاور

2626

نه این بهرام اگر بهرام گور است

سرانجام از جهانش بهره گور است

2727

اگر بهرام گوری رفت ازین دام

بیا تا بنگری صد گور بهرام

2828

جهان تا در جهان یاریش می‌کرد

تمنای جهان‌داریش می‌کرد

2929

کجا آن شیر کز شمشیرگیری

چو مستان کرد با ما شیرگیری

3030

کجا آن تیغ که‌آتش در جهان زد

تپانچه بر درفش کاویان زد

3131

بسا فرزانه را کاو شیرزاد است

فریب خاکیان بر باد داده است

3232

بسا گرگ جوان کز روبَهِ پیر

به افسون بسته شد در دام نخجیر

3333

از آن بر گرگ روبَه راست شاهی

که روبَه دام بیند گرگ ماهی

3434

بسا شه کَز فریب یافه‌گویان

خصومت را شود بی‌وقت جویان

3535

سرانجام از شتاب‌ِ خام‌تدبیر

به جای پرنیان بر دل نهد تیر

3636

ز مغروری کلاه از سر شود دور

مبادا کس به زور خویش مغرور

3737

چراغ اَر چه ز روغن نور گیرد

بسا باشد که از روغن بمیرد

3838

خورش‌ها را نمک رو تازه دارد

نمک باید که نیز اندازه دارد

3939

مخور چندان که خرما خار گردد

گوارش در دهن مُردار گردد

4040

چنان خور کز ضرورت‌های حالت

حرام دیگران باشد حلالت

4141

مُقیمی را که این دروازه باید

غم و شادیش را اندازه باید

4242

مَجو بالاتر از دوران خود جای

مکش بیش از گلیم خویشتن پای

4343

چو دریا بر مزن موجی که داری

مپر بالاتر از اوجی که داری

4444

به قدر شغل خود باید زدن لاف

که زردوزی نداند بوریاباف

4545

چه نیکو داستانی زد هنرمند

هلیله با هلیله قند با قند

4646

نه فرخ شد نهاد نو نهادن

ره و رسم کهن بر باد دادن

4747

به قندیل قدیمان در زدن سنگ

به کالای یتیمان بر زدن چنگ

4848

هر آن کاو کِشت تخمی‌، کشته بر داد

نه من گفتم که دانه زو خبر داد

4949

نه هر تخمی درختی راست روید

نه هر رودی سرودی راست گوید

5050

به سرهنگی حمایل کردنِ تیغ

بسا مه را که پوشد چهره در میغ

5151

تو خون‌ریزی مبین کاو شیر گیرد

که خونش گیرد اَر چه دیر گیرد

5252

از این ابلق‌سوارِ نیم‌زنگی

که در زیر ابلقی دارد دو رنگی

5353

مباش ایمن‌، که با خوی پلنگ است

کجا یک‌دل شود‌؟ آخر دو رنگ است

5454

ستم در مذهب دولت روا نیست

که دولت با ستم‌گار آشنا نیست

5555

خری در کاه‌دان افتاد نآگاه

نگویم وای بر خر، وای بر کاه

5656

مگس بر خوان حلوا کی کند پشت‌؟

به انجیری غُرابی چون توان کشت‌؟

5757

به سیم دیگران زرین مکن کاخ

کزین دین رخنه گردد‌، کیسه سوراخ

5858

نگه دار اندرین آشفته بازار

کدین گازُر از نارنج عطار

5959

مشو خامش چو کار افتد به‌زاری

که باشد خامشی نوعی ز خواری

6060

شنیدستم که در زنجیر عامان

یکی بوده‌ست ازین آشفته‌نامان

6161

چو با او ساختی نابالغی جنگ

به بالغ‌تر کسی برداشتی سنگ

6262

بپرسیدند کز طفلان خوری خار

ز پیران کین کشی‌؟ چون باشد این کار‌؟

6363

به خنده گفت اگر پیران نخندند

کجا طفلان ستم‌کاری پسندند

6464

چو دست از پای ناخشنود باشد

به جرم پای‌، سر مأخوذ باشد

6565

به جباری مبین در هیچ درویش

که او هم محتشم باشد بر خویش

6666

ز عیب نیک مردم دیده بردوز

هنر دیدن ز چشم بد میآموز

6767

هنر بیند چو عیب این چشم جاسوس

تو چشم زاغ بین، نه پای طاووس

6868

تو را حرفی به صد تزویر در مشت

منه بر حرف کس بیهوده انگشت

6969

به عیب خویش یک دیده نمایی؟

به عیب دیگران صد صد گشایی‌؟

7070

نه کم ز آیینه‌ای در عیب‌جويی

به آیینه رها کن سخت‌رویی

7171

حفاظ آینه این یک هنر بس

که پیش کس نگوید غیبت کس

7272

چو سایه روسیاه آن‌کس نشیند

که واپس گوید آنچ از پیش بیند

7373

نشاید دید خصم خویش را خرد

که نرد از خام‌دستان کم توان برد

7474

مشو غره بر آن خرگوش زرفام

که بر خنجر نگارد مردِ رسام

7575

که چون شیران بدان خنجر ستیزند

بِدو خون بسی خرگوش ریزند

7676

در آب نرم‌رو منگر به خواری

که تند آید گَه زنهار خواری

7777

بر آتش دل منه کاو رخ فروزد

که وقت آید که صد خرمن بسوزد

7878

به گستاخی مبین در خندهٔ شیر

که نه دندان نماید بلکه شمشیر

7979

هر آن کس کاو زند لاف دلیری

ز جنگ شیر یابد نام شیری

8080

چو کین‌خواهی ز خسرو کرد بهرام

ز کین خسروان خسرو شدش نام

8181

بِهْ اَر با کم ز خود، خود را نسنجی

کز افکندن وز افتادن برَنجی

8282

ستیزه با بزرگان بِهْ توان برد

که از هم‌دستیِ خُردان شوی خُرد

8383

نهنگ آن بِهْ که در دریا ستیزد

کز آب خُرد ماهی خُرد خیزد

8484

چو خسرو گفت بسیاری درین باب

بزرگان ریختند از دیدگان آب

8585

فرود آمد ز تخت آن روز دل‌تنگ

روان کرده ز نرگس آب گُل‌رنگ

8686

سه روز اندوه خورد از بهر بهرام

نه با تخت آشنا می‌شد نه با جام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون بر شیرین مقرر گشت شاهی

فروغ مُلک بر مه شد ز ماهی

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 47 - نشستن شیرین به پادشاهی بر جای مهین‌بانو

اگلی نظم

چهارم روز مجلس تازه کردند

غناها را بلند‌آوازه کردند

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 49 - بزم‌آرایی خسرو

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور