صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 80 - غزل گفتن نکیسا از زبان شیرین

بخش 80 - غزل گفتن نکیسا از زبان شیرین

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

نکیسا بر طریقی کان صنم خواست

فرو گفت این غزل در پرده راست

22

مخسب ای دیده دولت زمانی

مگر کز خوشدلی یابی نشانی

33

برآی از کوه صبر ای صبح امید

دلم را چشم روشن کن به خورشید

44

بساز ای بخت با من روزکی چند

کلیدی خواه و بگشای از من این بند

55

ز سر بیرون کن ای طالع گرانی

رها کن تا توانی ناتوانی

66

به عیاری برآر ای دوست دستی

برافکن لشگر غم را شکستی

77

جگر در تاب و دل در موج خونست

گر آری رحمتی وقتش کنونست

88

نه زین افتاده‌تر یابی ضعیفی

نه زین بیچاره‌تر یابی حریفی

99

اگر بر کف ندانم ریخت آبی

توانم کرد بر آتش کبابی

1010

و گر جلاب دادن را نشایم

فقاعی را به دست آخر گشایم

1111

و گر نقشی ندانم دوخت آخر

سپند خانه دانم سوخت آخر

1212

و گر چینی ندانم در نشاندن

توانم گردی از دامن فشاندن

1313

میندازم چو سایه بر سر خاک

که من خود اوفتادم زار و غمناک

1414

چو مه در خانه پروینیت باید

چو زهره درد بر چینیت باید

1515

سرایت را بهر خدمت که خواهی

کنیزی می‌کنم دعوی نه شاهی

1616

مرا پرسی که چونی زارزویم

چو میدانی و می‌پرسی چه گویم

1717

غریبی چون بود غمخوار مانده

ز کار افتاده و در کار مانده

1818

چو گل در عاشقی پرده دریده

ز عالم رفته و عالم ندیده

1919

چو خاک آماجگاه تیر گشته

چو لاله در جوانی پیر گشته

2020

به امیدی جهان بر باد داده

به پنداری بدین روز اوفتاده

2121

نه هم پشتی که پشتم گرم دارد

نه بختی کز غریبان شرم دارد

2222

مثل زد غرقه چون می‌مرد بی‌رخت

که باید مرده را نیز از جهان بخت

2323

ز بی کامی دلم تنها نشین است

بسازم گر ترا کام اینچنین است

2424

چو برناید مرا کامی که باید

بسازم تا ترا کامی بر آید

2525

مگر تلخ آمد آن لب را وجودم

که وقت ساختن سوزد چو عودم

2626

مرا این سوختن سوری عظیمست

که سوز عاشقان سوزی سلیمست

2727

نخواهم کرد بر تو حکم رانی

گرم زین بهترک داری تو دانی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

همان صاحب‌سخن پیر کهن‌سال

چنین آگاه کرد از صورت حال

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 79 - پشیمان شدن شیرین از رفتن خسرو

اگلی نظم

نکیسا چون زد این افسانه بر چنگ

ستای باربد برداشت آهنگ

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 81 - سرود گفتن باربد از زبان خسرو

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور