صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »مخزن الاسرار
  4. »بخش 19 - ثمره خلوت دوم

بخش 19 - ثمره خلوت دوم

شاعر: نظامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

عمر بر آن فرش ازل بافته

آنچه شده باز بَدَل یافته

22

گوش در آن نامه تحیت‌رسان

دیده در آن سجده تحیات‌خوان

33

تنگ دل از خنده ترکان شکر

سرمه بر از چشم غزالان نظر

44

تُرک قصب‌پوش من آنجا چو ماه

کرده دلم را چو قصب رخنه‌گاه

55

مه که به شب دست برافشانده‌بود

آن شب تا روز فرو مانده‌بود

66

ناوکِ غمزه‌ش چو سبک‌پَر شدی

جان به زمین بوسه برابر شدی

77

شمع ز نور‌ش مژه پر اشک داشت

چشم ِ چراغ آبله از رشک داشت

88

هر ستمی که به جفا درگرفت

دل به تبرک به وفا برگرفت

99

گه شده او سبزه و من جوی آب

گه شده من گازر و او آفتاب

1010

زان رطب آن شب که بری داشتم

بی‌خبرم گر خبری داشتم

1111

کان مه نو کاو کمر از نور داشت

ماه نو از شیفتگان دور داشت

1212

شیفتهٔ شیفتهٔ خویش بود

رغبتی از من صد ازو بیش بود

1313

دل به تمنا که «‌چه بودی ز روز

گر شب ما را نشدی پرده سوز‌؟

1414

امشب اگر جفت سلامت شدی

هم‌نفس روز قیامت شدی‌»

1515

روشنیِ آن شبِ چون آفتاب

جویم بسیار و نبینم به خواب

1616

جز به چنان شب طربم خوش نبود

تا شب‌خوش کرد شبم خوش نبود

1717

زان همه شب یارب یارب کنم

بو که شبی جلوهٔ آن شب کنم

1818

روز سفید آن نه شب داج بود

بود شب‌، اما شب معراج بود

1919

ماه که بر لعل فلک کان کند

در غم آن شب همه شب جان کند

2020

روز که شب‌دشمنی‌اش مذهب است

هم به تمنای چنان یک شب است

2121

من شده فارغ که ز راه سحر

تیغ‌زنان صبح درآمد ز در

2222

آتش خورشید ز مژگان من

آب روان کرد بر ایوان من

2323

ابر به باغ آمده بازی‌کنان

جامهٔ خورشید نمازی‌کنان

2424

حوضهٔ این چشمه که خورشید بست

چون من و تو چند سبو را شکست

2525

چرخ ستاره زده بر سیم ناب

زر طلی از ورق آفتاب

2626

صبح گران‌خسب سبک‌خیز شد

دشنه به‌دست از پی خون‌ریز شد

2727

من ز مصافش سپر انداخته

جان سپرِ دشنهٔ او ساخته

2828

در پی جانم سحر از جوی جَست

تشنه‌کُشی کرد و بر او پل شکست

2929

بانگ برآمد ز خرابات من

ک«ای سحر اینست مکافات من‌»

3030

پیشترک زین که کسی داشتم

شمع شب‌افروز بسی داشتم

3131

آن‌شب و آن‌شمع نماندم چه سود‌؟

نیست چنان شد که تو گویی نبود

3232

نیش در آن زن که ز تو نوش خُوَرد

پشم در آن کش که ترا پنبه کرد

3333

خام‌کشی کن که صواب آن بود

سوختن سوخته آسان بود

3434

صبح چو در گریه من بنگریست

بر شفق از شفقتِ من خون گریست

3535

سوخته شد خرمن روز از غمم

چشمهٔ خورشید فسرد از دمم

3636

با همه زهر‌م فلک امید داد

مار شبم مهره خورشید داد

3737

چون اثرِ نورِ سحر یافتم

بی‌خبر‌م گرچه خبر یافتم

3838

هر که درین مهد روان راه یافت

بیشتر از نور سحر‌گاه یافت

3939

ای ز خجالت همه شب‌های تو

رو سیه از روز طرب‌های تو

4040

من که ازین شب صفتی کرده‌ام

آن صفت از معرفتی کرده‌ام

4141

شب صفت پرده تنهایی است

شمع در او گوهر بینا‌یی است

4242

عود و گلابی که بر او بسته شد

ناله و اشک دو سه دل‌خسته شد

4343

وآن‌همه خوبی که در‌آن صدر بود

نور خیالات شب قدر بود

4444

محرم ِاین پرده زنگی‌نوَرد

کیست در این پرده زنگار خوَرد‌؟

4545

صبح که پروانگی آموخته‌ست

خوشتر ازان شمع نیفروخته‌ست

4646

کوش کز آن شمع به داغی رسی

تا چو نظامی به چراغی رسی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خواجه یکی شب به تمنای جنس

زد دو سه دم با دو سه ابنای جنس

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 18 - خلوت دوم در عشرت شبانه

اگلی نظم

اوّل کاین عشق‌پرستی نبود

در عدم آوازه هستی نبود

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 20 - مقالت اول در آفرینش آدم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور