صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »مخزن الاسرار
  4. »بخش 20 - مقالت اول در آفرینش آدم

بخش 20 - مقالت اول در آفرینش آدم

شاعر: نظامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

اوّل کاین عشق‌پرستی نبود

در عدم آوازه هستی نبود

22

مُقبلی از کِتم عدم ساز کرد

سوی وجود آمد و در باز کرد

33

باز‌پسین طفلِ پری‌زادگان

پیشتر‌ینِ بشری‌زادگان

44

آن به خلافت عَلَم آراسته

چون علم افتاده و برخاسته

55

«عَلَّمَ آدم» صفتِ پاک او

«خَمَّرَ طینه» شرفِ خاک او

66

آن به گهر هم کدر و هم صفی

هم محک و هم زر و هم صیرَفی

77

شاهدِ نو‌فتنه‌ی افلاکیان

نو‌خطِ فرد آینه‌ی خاکیان

88

یارهٔ او ساعد جان را نگار

ساعد‌ش از هفت فلک یاره‌دار

99

آن ز دو گهواره برانگیخته

مغز دو گوهر به هم آمیخته

1010

پیشکش خلعت زندانیان

محتسب و ساقی روحانیان

1111

سر‌حدِ خلقت‌، شده بازار او

بِکریِ قدرت‌، شده در کار او

1212

طفل چهل‌روزه کژ مژ زبان

پیر چهل ساله بر او درس‌خوان

1313

خوب‌خطی عشق‌نبشت آمده

گلبنی از باغ بهشت آمده

1414

نوری ازان دیده که بینا‌ترست

مرغی ازان شاخ که بالاترست

1515

زو شده مرغانِ فلک دانه‌چین

زان همه را آمده سر بر زمین

1616

و او به یکی دانه ز راه کرم

حله در انداخته و حلیه هم

1717

آمده در دام چنین دانه‌ای

کمتر از آوازه شکرانه‌ای

1818

زان به دعا‌ها به‌وجود آمده

جمله عالم به سجود آمده

1919

بر در آن قبله هر دیده‌ای

سهو شده سجده شوریده‌ای

2020

گشته گل افشان وی از هشت باغ

بر همه گلبرگ و بر ابلیس داغ

2121

بی تو نشاطیش در اندام نی

در ارمش یک‌نفس آرام نی

2222

طاقت آن کار‌کیایی نداشت

کز غم کار تو رهایی نداشت

2323

گرمی گندم جگرش تافته

چون دل گندم به دو بشکافته

2424

ز آرزوی ما که شده نو بر او

گندم خوردن به یکی جو بر او

2525

او که چو گندم سر و پایی نداشت

بی زمی و سنگ نوایی نداشت

2626

تا نفکندند نرُست آن امید

تا نشکستند نشد رو‌سپید

2727

گندم‌گون گشته ادیمش چو کاه

یافته جودانه چو کیمُختِ ماه

2828

چون جو و گندم شده خاک‌آزمای

در غم تو ای جو گندم نمای

2929

خوردن آن گندم نامردمش

کرده برهنه چو دلِ گندمش

3030

آن‌همه خواری که ز بدخواه برد

یکدلی گندمش از راه برد

3131

گندم سخت از جگر افسردگی‌ست

خُردی او مایه بی‌خُردگی‌ست

3232

مردم چون خوردن او ساز کرد

از سر تا پای دهن باز کرد

3333

ای به تو سر رشته جان گم شده

دامِ تو آن دانه گندم شده

3434

قرص جوین می‌شکن و می‌شکیب

تا نخوری گندمِ آدم‌فریب

3535

پیکِ دلی، پیرو شیطان مباش

شیرِ امیری‌، سگِ دربان مباش

3636

چرک نشاید ز ادیم تو شست

تا نکنی توبه آدم نخست

3737

عذر بِهْ آنرا که خطایی رسید

که‌آدم از آن عذر به جایی رسید

3838

چون ز پی دانه هوس‌ناک شد

مُقطعِ این مزرعه خاک شد

3939

دید که در دانه طمع خام کرد

خویشتن افکنده این دام کرد

4040

آب رساند این گل پژمرده را

زد به سر‌اندیب سراپرده را

4141

روسیه از این گنه آنجا گریخت

بر سر آن خاک سیاهی بریخت

4242

مدتی از نیل خُم آسمان

نیل‌گر‌ی کرد به هندو‌ستان

4343

چون کفش از نیلِ فلک شسته‌شد

نیل‌گیا در قدمش رُسته شد

4444

تُرک ختایی شده یعنی چو ماه

زلف خطا بر زده زیرِ کلاه

4545

چون دلش از توبه لطافت گرفت

ملک زمین را به خلافت گرفت

4646

تخم وفا در زمی عدل کشت

وقفی آن مزرعه بر ما نوشت

4747

هرچه بدو خازن فردوس داد

جمله در این حجره شش‌در نهاد

4848

برخور ازین مایه که سود‌ش تراست

کِشتنش او را و درود‌ش تراست

4949

ناله عود از نفس مجمر‌ست

رنج خر از راحت پالان‌گر‌ست

5050

کار تو‌را بی‌تو چو پرداختند

نامزد لطف تو‌را ساختند

5151

کشتی گل باش به موج بهار

تا نشوی لنگر بستان چو خار

5252

راه به‌دل شو چو بدیدی خزان

کآب به دل می‌شود آتش به جان

5353

صورت شیر‌ی دل شیر‌ی‌ت نیست

گرچه دلت هست دلیر‌ی‌ت نیست

5454

شیر توان بست ز نقش سرای

لیک به صد چوب نجنبد ز جای

5555

خلعت افلاک نمی‌زیبد‌ت

خاکی و جز خاک نمی‌زیبدت

5656

طالع کارت به زبونی دَرَست

دل به کمی غم به فزونی دَرَست

5757

ورنه چرا کرد سپهر بلند

شهر‌گشا‌یی چو ترا شهربند‌؟

5858

دایره‌کِردارْ میان‌بسته باش

در فلکی با فلک آهسته باش

5959

تیز‌تکی پیشه‌ی آتش بود

باز نمانی ز تک آن خوش بود

6060

آب صفت باش و سبک‌تر بران

کآبِ سبک هست به قیمت گران

6161

گوهر تن در تَنُکی یافتند

قیمت جان در سَبُکی یافتند

6262

باد سبک‌روح بوَد در طواف

خود تو گرانجان‌تری از کوه قاف

6363

گر نه فریبنده رنگی چو خار

رخ چو بنفشه به‌سوی خود مدار

6464

خانه مصقل همه جا روی تست

از پی آن دیده تو سوی تست

6565

گرچه پذیرنده هر حد شدی

از همه چون هیچ مجرد شدی

6666

عاشق خویشی تو و صورت‌پرست

زان چو سپهر آینه داری به‌دست

6767

گر جوِ سنگی نمک خود چشی

دامن از این بی‌نمکی دَرکشی

6868

ظلم رها کن به وفا درگریز

خلق چه باشد؟ به خدا درگریز

6969

نیکی او بین و برآن کار کن

بر بدی خویشتن اقرار کن

7070

چون تو خجل‌وار برآری نفس

فضل کند رحمت فریادرس

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عمر بر آن فرش ازل بافته

آنچه شده باز بَدَل یافته

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 19 - ثمره خلوت دوم

اگلی نظم

دادگری دید برای صواب

صورت بیدادگری را به خواب

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 21 - داستان پادشاه نومید و آمرزش یافتن او

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور