صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه
  4. »بخش 32 - خردنامه سقراط

بخش 32 - خردنامه سقراط

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سوم روز کین طاق بازیچه رنگ

برآورد بازیچه روم و زنگ

22

به سقراط فرمود دانای روم

که مهری ز خاتم درآرد به موم

33

نویسد خردنامهٔ ارجمند

ز هر نوع دانش ز هر گونه پند

44

خردمند روی از پذیرش نتافت

به غواصی در به دریا شتافت

55

چنین راند بر کاغذ سیم سای

سواد سخن را به فرهنگ و رای

66

که فهرست هر نقش را نقشبند

بنام خدا سربرآرد بلند

77

جهان آفرین ایزد کارساز

که دارد بدو آفرینش نیاز

88

پس از نام یزدان گیتی پناه

طراز سخن بست بر نام شاه

99

که شاها درین چاه تمثال پوش

مشو جز به فرمان فرهنگ و هوش

1010

ترا کز بسی گوهر آمیختند

نه از بهر بازی برانگیختند

1111

پلنگست در ره نهان گفتمت

دلیری مکن هان وهان گفتمت

1212

به هر جا که باشی ز پیکار و سور

مباش از رفیقی سزاوار دور

1313

چو در بزم شادی نشست آوری

به ار یار خندان به دست آوری

1414

مکن در رخ هیچ غمگین نگاه

که تا بر تو شادی نگردد تباه

1515

چو روز سیاست دهی بار عام

میفکن نظر بر حریفان خام

1616

نباید کزان لهو گستاخ کن

رود با تو گستاخیی در سخن

1717

چو دریا مکن خو به تنها خوری

که تلخست هرچ آن چو دریا خوری

1818

به هر کس بده بهره چون آب جوی

که تا پیش میرت شود هر سبوی

1919

طعامی که در خانه داری به بند

به هفتاد خانه رسد بوی گند

2020

چو از خانه بیرون فرستی به کوی

در و درگهت را کند مشگ‌بوی

2121

بنفشه چو در گل بود ناشکفت

عفونت بود بوی او در نهفت

2222

سر زلف را چون درآرد به گوش

کند خاک را باد عنبر فروش

2323

حریصی مکن کاین سرای تو نیست

وزو جز یکی نان برای تو نیست

2424

به یک قرصه قانع شو از خاک و آب

نئی بهتر آخر تو از آفتاب

2525

خدائیست روی از خورش تافتن

که در گاو و خر شاید این یافتن

2626

کسی کو شکم بنده شد چون ستور

ستوری برون آید از ناف گور

2727

چو آید قیامت ترازو به دست

ز گاوی به خر بایدش بر نشست

2828

زکم خوارگی کم شود رنج مرد

نه بسیار ماند آنکه بسیار خورد

2929

همیشه لب مرد بسیار خوار

در آروغ بد باشد از ناگوار

3030

چو شیران به اندک خوری خوی گیر

که بد دل بود گاو بسیار شیر

3131

خر کاهلان را که دم میکشند

از آنست کابی به خم میکشند

3232

به قطره ستان آب دریا چو میغ

به هنگام دادن بده بیدریغ

3333

همان مشک سقا که پر میشود

از افشاندن آب پر میشود

3434

چنان خورتر و خشک این خورد گاه

که اندازهٔ طبع داری نگاه

3535

ببخش و بخور بازمان اندکی

که بر جای خویشست ازین هر یکی

3636

چو دادی و خوردی و ماندی بجای

جهان را توئی بهترین کدخدای

3737

زهر طعمه‌ای خوشگواریش بین

حلاوت مبین سازگاریش بین

3838

چو با سرکه سازی مشو شیر خوار

که با شیر سرکه بود ناگوار

3939

مده تن به آسانی و لهو و ناز

سفر بین و اسباب رفتن بساز

4040

به کار اندر آی این چه پژمردگیست

که پایان بیکاری افسردگیست

4141

به دست کسان کان گوهر مکن

اگر زنده‌ای دست و پائی بزن

4242

ترا دست و پای آن پرستشگرند

که تا نگذری از تو در نگذرند

4343

پرستندگان گرچه داری هزار

پرستشگران را میفکن ز کار

4444

چو تو خدمت پای و نیروی دست

حوالت کنی سوی پائین پرست

4545

چو پائین پرستت نماند بجای

نه آنگه بمانی تو بیدست وپای

4646

چو یابی پرستنده‌ای نغز گوی

ازوبیش از آن مهربانی مجوی

4747

پرستار بد مهر شیرین زبان

به از بدخوئی کو بود مهربان

4848

به گفتار خوش مهر شاید نمود

زبان ناخوش و مهربانی چه سود

4949

سخن تا توانی به آزرم گوی

که تا مستمع گردد آزرم جوی

5050

سخن گفتن نرم فرزانگیست

درشتی نمودن زدیوانگیست

5151

سخن را که گوینده بد گو بود

نه نیکو بود گرچه نیکو بود

5252

ز گفتار بد به بود فرمشی

پشیمان نگردد کس از خامشی

5353

ز شغلی کزو شرمساری رسد

به صاحب عمل رنج و خواری رسد

5454

ز هرچ آن نیابی شکیبنده باش

به امید خود را فریبنده باش

5555

امید خورش بهترست از خورش

به وعده بود زیره را پرورش

5656

نبینی که در گرمی آفتاب

حرامست برزیره جز زیره آب

5757

چو زیره به آب دهن میشکیب

به آب دهن زیره را میفریب

5858

گلی کز نم ابر خوابش برد

چو باران به سیل آید آبش برد

5959

ستمکارگان را مکن یاوری

که پرسند روزیت ازین داوری

6060

به خون ریختن کمتر آور بسیج

در اندیش ازین کندهٔ پای پیچ

6161

چه خواهی ز چندین سرانداختن

بدین گوی تا کی گرو باختن

6262

بسا آب دیده که در میغ تست

بسا خون که در گردن تیغ تست

6363

نترسی که شمشیر گردن زنت

بگیرد به خون کسی گردنت؟

6464

کژاوه چنان ران که تا یکدومیل

نیندازدت ناقه در پای پیل

6565

ببین تا چه خون در جهان ریختی

چه سرها به گردن در آویختی

6666

بسا مملکت را که کردی خراب

چو پرسند چون دادخواهی جواب

6767

بدین راست ناید کزین سبز باغ

گلی چند را سردرآری به داغ

6868

منه دل بر این سبز خنگ شموس

که هست اژدهائی به رخ چون عروس

6969

دلی دارد از مهربانی تهی

چه دل کز تنش نیست نیز آگهی

7070

چو خاک از سکونت کمر بسته باش

شتابان فلک شد تو آهسته باش

7171

تو شاهی چو شاهین مشو تیز پر

به آهستگی کوش چون شیر نر

7272

عنانکش دوان اسب اندیشه را

که در ره خسکهاست این بیشه را

7373

به کاری که غم را دهی بستگی

شتابندگی کن نه آهستگی

7474

چو با بیگنه رای جنگ آوری

به ار در میانه درنگ آوری

7575

بجز خونی و دزد آلوده دست

ببخشای بر هر گناهی که هست

7676

ز دونان نگهدار پرخاش را

دلیری مده بر خود او باش را

7777

چو شه با رعیت به داور شود

رعیت به شه بر دلاور شود

7878

مشو نرم گفتار با زیر دست

که الماس از ارزیز گیرد شکست

7979

گلیم کسان را مبر سر به زیر

گلیم خود از پشم خود کن چو شیر

8080

کفن حله شد کرم بادامه را

که ابریشم از جان تند جامه را

8181

ز پوشیدگان راز پوشیده دار

وزیشان سخن نانیوشنده دار

8282

میاور به افسوس عمری بسر

که افسوس باشد بر افسوسگر

8383

سخن زین نمط گرچه دارم بسی

نگویم که به زین نگوید کسی

8484

ترا کایت آسمانی بود

ازین بیش گفتن زیانی بود

8585

گرم تیز شد تیغ برمن مگیر

ز تیزی بود تیغ را ناگزیر

8686

به تیغی چنین تیز بازوی شاه

قوی باد هر جا که راند سپاه

8787

چو پرداخت زین درج درخامه را

پذیرفت شاه آن خرد نامه را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دگر روز کز عطسهٔ آفتاب

دمیدند کافور بر مشک ناب

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 31 - خردنامه افلاطون

اگلی نظم

سحرگه که سربرگرفتم ز خواب

برافروختم چهره چون آفتاب

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 33 - جهانگردی اسکندر با دعوی پیغمبری

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور