صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 118 - معراج پیغمبر

بخش 118 - معراج پیغمبر

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شبی رخ تافته زین دیر فانی

به خلوت در سرای ام هانی

22

رسیده جبرئیل از بیت معمور

براقی برق‌سیر آورده از نور

33

نگارین پیکری چون صورت باغ

سرش بکر از لگام و رانش از داغ

44

نه ابر از ابر نیسان د‌ُرفشان‌تر

نه باد از باد بستان خوش‌عنان‌تر

55

چو دریا‌یی ز گوهر کرده زینش

نگشته وهم کس زورق نشینش

66

قوی پشت و گران نعل و سبک خیز

به دیدن تیز‌بین و در شدن تیز

77

وشاق تنگ‌چشم هفت خرگاه

بدآن ختلی شده پیش شهنشاه

88

چو مرغی از مدینه بر پریده

به اقصی‌الغایتِ اقصی رسیده

99

نموده انبیا را قبله خویش

به تفضیل امانت رفته در پیش

1010

چو کرده پیشوایی انبیا را

گرفته پیش راه کبریا را

1111

برون رفته چو وهم تیزهوشان

ز خرگاهِ کبودِ سبزپوشان

1212

ازین گردابه چون باد بهشتی

به ساحل‌گاهِ قطب آورده کشتی

1313

فلک را قلب در عقرب دریده

اسد را دست بر جبهت کشیده

1414

مجره که‌کشان پیش براقش

درخت خوشه جوجو ز اشتیاقش

1515

کمان را استخوان بر گنج کرده

ترازو را سعادت‌سنج کرده

1616

رحم بر مادران دهر بسته

ز حیض دختران نعش رسته

1717

ز رفعت تاج داده مشتری را

ربوده ز آفتاب انگشتری را

1818

به دفع نزلیان آسمان گیر

ز جعبه داده جوزا را یکی تیر

1919

چو یوسف شربتی در دلو خوَرده

چو یونس وقفه‌ای در حوت کرده

2020

ثریا در رکابش مانده مدهوش

به سرهنگی حمایل بسته بر دوش

2121

به زیرش نسر طایر پر فشانده

وزو چون نسر واقع باز مانده

2222

ز رنگ‌آمیزی ریحان آن باغ

نهاده چشم خود را مهر مازاغ

2323

چو بیرون رفت از آن میدان خضرا

رکاب افشاند از صحرا به صحرا

2424

بدان پرندگی طاوس اخضر

فکند از سرعتش هم بال و هم پر

2525

چو جبریل از رکابش باز پس گشت

عنان بر زد ز میکائیل بگذشت

2626

سرافیل آمد و بر پر نشاندش

به هودج‌خانهٔ رفرف رساندش

2727

ز رفرف بر رف طوبی علم زد

وز آنجا بر سر سدره قدم زد

2828

جریده بر جریده نقش می‌خواند

بیابان در بیابان رخش می‌راند

2929

چو بنوشت آسمان را فرش بر فرش

به استقبالش آمد تارک عرش

3030

فرس بیرون جهاند از کل کونین

علم زد بر سریر قاب قوسین

3131

قدم برقع ز روی خویش برداشت

حجاب کاینات از پیش برداشت

3232

جهت را جعد بر جبهت شکستند

مکان را نیز برقع باز بستند

3333

محمد در مکان بی‌مکانی

پدید آمد نشان بی‌نشانی

3434

کلام سرمدی بی‌نقل بشنید

خداوند جهان را بی‌جهت دید

3535

به هر عضوی تنش رقصی در آورد

ز هر مویی دلش چشمی بر آورد

3636

و زان دیدن که حیرت حاصلش بود

دلش در چشم و چشمش در دلش بود

3737

خطاب آمد که‌ای مقصود درگاه

هر آن حاجت که مقصود است در خواه

3838

سرای فضل بود از بخل خالی

برات گنج رحمت خواست حالی

3939

گنه‌کاران امت را دعا کرد

خدایش جمله حاجت‌ها روا کرد

4040

چو پوشید از کرامت خلعت خاص

بیامد باز پس با گنج اخلاص

4141

گلی شد سرو قدی بود کامد

هلالی رفت و بدری بود کامد

4242

خلایق را برات شادی آورد

ز دوزخ نامه آزادی آورد

4343

ز ما بر جان چون او نازنینی

پیاپی باد هر دم آفرینی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خداوندی که خلاق‌الوجود است

وجودش تا ابد فیاض جود است

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 117 - نامه نبشتن پیغمبر به خسرو

اگلی نظم

نظامی هان و هان تا زنده باشی

چنان خواهم چنان که‌افکنده باشی

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 119 - اندرز و ختم کتاب

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور