صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 89 - آوردن خسرو شیرین را از قصر به مدائن

بخش 89 - آوردن خسرو شیرین را از قصر به مدائن

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

به پیروزی چو بر پیروزه‌گون تخت

عروس صبح را پیروز شد بخت

22

جهان رست از مرقّع پاره کردن

عروس عالم از زر یاره کردن

33

شه از بهر عروس آرایشی ساخت

که خور از شرم آنْ آرایش انداخت

44

هزار اشتر سیه چشم و جوان سال

سراسر سرخ موی و زرد خلخال

55

هزار اسب مرصع گوش تا دم

همه زرین ستام و آهنین سم

66

هزار استر ستاره‌چشم و شب‌رنگ

که دوران بود با رفتارشان لنگ

77

هزاران لعبتانِ نار پستان

به رخ هر یک چراغ بت‌پرستان

88

هزاران ماهرویان قصب‌پوش

همه دُر در کلاه و حلقه در گوش

99

ز صندوق و خزینه چند خروار

همه آکنده از لؤلؤی شهوار

1010

ز مفرش‌ها که پُر دیبا و زر بود

ز صد بگذر که پانصد بیشتر بود

1111

همه پر زر و دیباهای چینی

کز آنسان در جهان اکنون نبینی

1212

چو طاووسان زرین ده عماری

به هر طاووس در کبکی بهاری

1313

یکی مهدی به زر ترکیب کرده

ز بهر خاص او ترتیب کرده

1414

ز حد بیستون تا طاق گَرا

جنیبت‌ها روان با طوق و هرا

1515

زمین را عرض نیزه تنگ داده

هوا را موج بیرق رنگ داده

1616

همه ره موکب خوبان چون شهد

عماری در عماری مهد در مهد

1717

شکرریزان عروسان بر سر راه

قصبهای شکرگون بسته بر ماه

1818

پریچهره بتانِ شوخ دلبند

ز خال و لب سرشته مشک با قند

1919

به‌گِردِ فرق هر سرو بلندی

عراقی‌وار بسته فرق‌بندی

2020

به پشت زین بر اسبان روانه

ز گیسو کرده مشگین تازیانه

2121

به گیسو در نهاده لؤلؤ زر

زده بر لؤلؤ زر لؤلؤ تر

2222

بدین رونق بدین آیین بدین نور

چنین آرایشی زو چشم بد دور

2323

یکایک در نشاط و ناز رفتند

به استقبال شیرین باز رفتند

2424

بجای فندق افشان بود بر سر

درافشان هر دُری چون فندقِ تر

2525

به‌جای پرهٔ گل نافهٔ مشک

مرصع لؤلؤ تر با زر خشک

2626

همه ره گنج‌ریز و گوهر‌انداز

بیاوردند شیرین را به صد ناز

2727

چو آمد مهد شیرین در مدائن

غنی شد دامن خاک از خزائن

2828

به هر گامی که شد چون نوبهار‌ی

شهنشه ریخت در پایش نثار‌ی

2929

چنان کز بس درم‌ریزان شاهی

درم روید هنوز از پشت ماهی

3030

فرود آمد به دولت‌گاه جمشید

چو در برج حمل تابنده خورشید

3131

ملک فرمود خواندن موبدان را

همان کار آگهان و بخردان را

3232

ز شیرین قصه‌ای بر انجمن راند

که هر کس جان شیرین بر وی افشاند

3333

که شیرین شد مرا هم جفت و هم یار

به هر مهرش که بنوازم سزاوار

3434

ز من پاکست با این مهربانی

که داند کرد ازینسان زندگانی

3535

گر او را جفت سازم جای آن هست

بدو گردن فرازم رای آن هست

3636

می آن بهتر که با گل جام گیرد

که هر مرغی به جفت آرام گیرد

3737

چو بر گردن نباشد گاو را جفت

به گاوآهن که داند خاک را سفت‌‌؟!

3838

همه گَرد از جبین‌ها بر‌گرفتند

بر آن شغل آفرین‌ها برگرفتند

3939

گرفت آنگاه خسرو دست شیرین

بر خود خواند موبد را که بنشین

4040

سخن را نقش بر آیین او بست

به رسم موبدان کاوین او بست

4141

چو مهدش را به مجلس خاصگی داد

درون پرده خاصش فرستاد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حکایت بر گرفته شاه و شاپور

جهان دیدند یکسر نور در نور

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 88 - بیرون آمدن شیرین از خرگاه

اگلی نظم

سعادت چون گلی پرورد خواهد

به بار آید پس آنگه مرد خواهد

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 90 - زفاف خسرو و شیرین

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور