صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه
  4. »بخش 20 - گفتار ارسطو

بخش 20 - گفتار ارسطو

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ارسطوی روشن‌دل هوشمند

ثنا گفت بر تاجدار بلند

22

که دایم به دانش گراینده باش

در بستگی را گشاینده باش

33

به نیروی داد آفرین شاد زی

ز بندی که نگشاید آزاد زی

44

چو فرمان چنین آمد از شهریار

کز آغاز هستی نمایم شمار

55

نخستین یکی جنبشی بود فرد

بجنبید چندانکه جنبش دو کرد

66

چون آن هر‌دو جنبش به یک جا فتاد

ز هر جنبشی جنبشی نو بزاد

77

بجز آنکه آن جنبشی فرد بود

سه جنبش به یکجای در خورد بود

88

سه خط زان سه جنبش پدیدار شد

سه دوری در آن خط گرفتار شد

99

چو گشت آن سه دوری ز مرکز عیان

تنومند شد جوهری در میان

1010

چو آن جوهر آمد برون از نورد

خرد نام او جسم جنبنده کرد

1111

در آن جسم جنبنده نامد قرار

همی بود جنبان بسی روزگار

1212

از آن جسم چندانکه تابنده بود

به بالای مرکز شتابنده بود

1313

چو گردنده گشت آنچه بالا دوید

سکونت گرفت آنچه زیر آرمید

1414

از آن جسم گردندهٔ تابناک

روان شد سپهر‌ دَرَفشان پاک

1515

ز میلی که بر مرکز خویش دید

سوی دایره میل خود بیش دید

1616

به آن میل که‌اول گراینده بود

همه ساله جنبش نماینده بود

1717

چو پرگار اول چنان بست بند

کزو سازور شد سپهر بلند

1818

ز گشت سپهر آتش آمد پدید

که آتش ز نیروی گردش دمید

1919

ز نیروی آتش هوایی گشاد

که مانند او گرم دارد نهاد

2020

به تری گراینده شد گوهرش

که گردندگی دور بود از برش

2121

چکید از هوا تری‌یی در مغاک

پدید آمد آبی خوش و نغز و پاک

2222

چو آسوده گشت آب و دُردی نشست

از آن درد پیدا شد این خاک پست

2323

چو هر چار جوهر به امر خدای

گرفتند بر مرکز خویش جای

2424

مزاج همه در هم آمیختند

وز او رُستنی‌ها برانگیختند

2525

وزآن رستنی‌های پرداخته

ز هر گونه شد جانور ساخته

2626

به اندازهٔ عقل نسبت شناس

از این بیش نتوان نمودن قیاس

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مغنی بیار آن ره باستان

مرا یاریی ده در این داستان

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 19 - خلوت ساختن اسکندر با هفت حکیم در آفرینش نخست

اگلی نظم

چنین راند والیس دانا سخن

که نوباد شه در جهان کهن

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 21 - گفتار والیس

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور