صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه
  4. »بخش 7 - خطاب زمین بوس

بخش 7 - خطاب زمین بوس

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

زهی آفتابی که از دور دست

به نور تو بینیم در هر چه هست

2

چراغ ارچه باشد هم از جنس نور

جز او را به او دید نتوان ز دور

3

نه آن شد کله داری پادشاه

که دارد به گنجینه در صد کلاه

4

کله داری آن شد که بر هر سری

نهد هر زمان از کلاه افسری

5

دماغی که آن در سر آرد غرور

ز سرها تو کردی به شمشیر دور

6

چو عالی بود رایت و رای شاه

همش بزم فرخ بود هم سپاه

7

توئی رایت از نصرت آراسته

تردد ز رای تو برخاسته

8

کیان گر گذشتند ازین بزمگاه

به سرسبزی آنک تو داری کلاه

9

تو امروز بر خلق فرماندهی

به نفس خود از آفرینش بهی

10

کله‌دار عالم توئی در جهان

که از توست بر سر کلاه مهان

11

ز کاوس و کیخسرو و کیقباد

توئی بیشدادای به از پیشداد

12

چو در داد بیشی و پیشیت هست

سزد گر شوی بر کیان پیش دست

13

برآیی برین هفت پیروزه کاخ

کنی پردهٔ تنگ هستی فراخ

14

ز کاس نظامی یکی طاس می

خوری هم به آیین کاوس کی

15

ستانی بدان طاس طوسی نواز

حق شاهنامه ز محمود باز

16

دو وارث شمار از دوکان کهن

تو را در سخا و مرا در سخن

17

به وامی که ناداده باشد نخست

حق وارث از وارث آید درست

18

من آن گفته‌ام که آنچنان کس نگفت

تو آن کن که آن نیز نتوان نهفت

19

به گفتن مرا عقل توفیق داد

به خواندن تو را نیز توفیق باد

20

چو توفیق ما هر دو همره شود

سخن را یکی پایه در ده شود

21

به این گل که ریحان باغ منست

در ایوان تو شب چراغ منست

22

برآرای مجلس برافروز جام

که جلاب پخته‌ست در خون خام

23

تو می‌خور بهانه ز در دوردار

مرا لب به مهرست معذوردار

24

به آن جام کارد در اندیشه هوش

همه ساله می‌خوردنت باد نوش

25

دلت تازه با داو دولت جوان

تو بادی جهان را جهان پهلوان

26

قران تو در گردش روزگار

میفتاد چون چرخ گردان ز کار

27

بلندیت بادا چو چرخ کبود

که چرخ از بلندی نیاید فرود

28

دو تیغی‌تر از صبح شمشیر تو

سپهر از زمین رام‌تر زیر تو

29

درفشنده تیغت عدو سوز باد

درفش کیان از تو فیروز باد

30

اگر چه من از بهر کاری بزرگ

فرستادمت یادگاری بزرگ

31

مبادا ز تو جز تو کس یادگار

وزین یادگار این سخن یاددار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شنیدم که بالای این سبز فرش

خروسی سپیداست در زیر عرش

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 6 - در ستایش ممدوح

اگلی نظم

سر فیلسوفان یونان گروه

جواهر چنین آرد از کان کوه

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 8 - آغار داستان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور