صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه
  4. »بخش 6 - در ستایش ممدوح

بخش 6 - در ستایش ممدوح

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شنیدم که بالای این سبز فرش

خروسی سپیداست در زیر عرش

22

چو او برزند طبل خود را دوال

خروسان دیگر بکوبند بال

33

همانا که آن مرغ عرشی منم

که هر بامدادی نوائی زنم

44

برآواز من جمله مرغان شهر

برارند بانگ اینت گویای دهر

55

نظامی ز گنجینه بگشای بند

گرفتاری گنجه تا چند چند

66

برون آر اگر صیدی افکنده‌ای

روان کن اگر گنجی آکنده‌ای

77

چنین نزلی ار بخت روزی بود

سزاوار گیتی فروزی بود

88

چو بر سکه شاه بستی زرش

همان خطبه خوان باز بر منبرش

99

شهی که آنچه در دور ایام اوست

بر او خطبه و سکه نام اوست

1010

سر سرفرازان و گردنکشان

ملک نصرت الدین سلطان نشان

1111

طرف دار موصل به فرزانگی

قدر خان شاهان به مردانگی

1212

چو محمود با فرو فرهنگ و شرم

چو داود ازو گشته پولاد نرم

1313

به طغرای دولت ز محمودیان

به توقیع نسبت ز داودیان

1414

بهاریست هم میوه هم گل براو

سراینده قمری و بلبل بر او

1515

نبینی که در بزم چون نوبهار

درم ریزد و در نماید نثار

1616

چو در جام ریزد می سالخورد

شبیخون برد لعل بر لاجورد

1717

چو شمشیرش آتش برآرد ز آب

میانجی کند ابر بر آفتاب

1818

کجا گشت شاهین او صیدگیر

ز شاهین گردون بر آرد نفیر

1919

عقابش چو پر برزند بر سپهر

شکارش نباشد مگر ماه و مهر

2020

که باشد کسی تا به دوران او

کند دزدی سیرت و سان او

2121

سر و روی آن دزد گردد خراب

که خود را رسن سازد از ماهتاب

2222

سراب از سر آب نشناختن

کشد تشنه را در تک و تاختن

2323

کلیچه گمان بردن از قرص ماه

فکندست بسیار کس را به چاه

2424

دهد دیو عکس فرشته ز دور

ولیک آن ز ظلمت بود این زنور

2525

درین مهربان شاه ایزد پرست

ز مهر و وفا هر چه خواهند هست

2626

نه من مانده‌ام خیره در کار او

که گفت: آفرینی سزاوار او

2727

چرا بیشکین خواند او را سپهر

که هست از چنان خسروان بیش مهر

2828

اگر بیشکین بر نویسنده راست

بود کی پشین حرف بروی گواست

2929

سزد گر بود نام او کی پشین

که هم کی نشانست و هم کی نشین

3030

به احیای او زنده شد ملک دهر

گواه من آن کس که او راست بهر

3131

ازان زلزله کاسمان را درید

شد آن شهرها در زمین ناپدید

3232

چنان لرزه افتاد بر کوه و دشت

که گرد از گریبان گردون گذشت

3333

زمین گشته چون آسمان بیقرار

معلق زن از بازی روزگار

3434

برآمد یکی صدمه از نفخ سور

که ماهی شد از کوهه گاو دور

3535

فلک را سلاسل زهم بر گسست

زمین را مفاصل بهم در شکست

3636

در اعضای خاک آب را بسته کرد

ز بس کوفتن کوه را خسته کرد

3737

رخ یوسفان را برآمود میل

در مصریان را براندود نیل

3838

نمانده یکی دیده بر جای خویش

جهان در جهان سرمه ز اندازه بیش

3939

زمین را چنان درهم افشرد سخت

کز افشردگی کوه شد لخت لخت

4040

نه یک رشته را مهره بر کار ماند

نه یک مهره در هیچ دیوار ماند

4141

ز بس گنج که آنروز بر باد رفت

شب شنبه را گنجه از یاد رفت

4242

ز چندان زن و مرد و برنا و پیر

برون نامد آوازه‌ای جز نفیر

4343

چو ماند این یکی رشته گوهر بجای

دگر ره شد آن رشته گوهر گرای

4444

به اقبال این گوهر گوهری

از آن دایره دور شد داوری

4545

به کم مدت آن مرز ویرانه بوم

به فر وی آبادتر شد ز روم

4646

در آن رخنه منگر که از پیچ و تاب

شد از مملکت دور اکنون خراب

4747

نگر تا بدین شاه گردون سریر

دگر باره چون شد عمارت پذیر

4848

گلین بارویش را زبس برگ و ساز

به دیوار زرین بدل کرد باز

4949

برآراست ویرانه‌ای را به گنج

به تیماری از مملکت برد رنج

5050

ز هر گنجی انگیخت صد گونه باغ

برافروخت بر خامه‌ای صد چراغ

5151

چو ز آبادی آن ملک را نور داد

خرابی ز درگاه او دور باد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو فیاض دریا درآمد به موج

ز کام صدف در درآرد به اوج

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 5 - در اندازه هر کاری نگهداشتن

اگلی نظم

زهی آفتابی که از دور دست

به نور تو بینیم در هر چه هست

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 7 - خطاب زمین بوس

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور