صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 82 - سرود گفتن نکیسا از زبان شیرین

بخش 82 - سرود گفتن نکیسا از زبان شیرین

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو بر زد باربد زین سان نوایی

نکیسا کرد از آن خوشتر ادایی

22

شکفته چون گل نوروز و نو رنگ

به نوروز این غزل در ساخت با چنگ

33

زهی چشمم به دیدار تو روشن

سر کویت مرا خوشتر ز گلشن

44

خیالت پیشوای خواب و خوَردم

غبارت توتیای چشم دَردم

55

به تو خوشدل دماغِ مشک‌بیزم

ز تو روشن چراغِ صبح‌خیزم

66

مرا چشمی و چشمم را چراغی

چراغ چشم و چشم افروز باغی

77

فروغ از چهر تو مهر فلک را

نمک از کان لعل تو نمک را

88

جمالت اختران را نور داده

به خوبی عالمت منشور داده

99

چه می‌ خوردی که رویت چون بهار است‌؟

از آن می‌خور که آنت سازگار است

1010

جمالت چون جوانی جان نوازد

کسی جان با جوانی در نبازد‌

1111

تو نیز ار آینه بر دست داری

ز عشق خود دل خود مست داری

1212

مبین در آینه چین ای بت چین

که باشد خویشتن بین خویشتن بین

1313

کسی آن آینه بر کف چه گیرد؟

که هر دم نقش دیگر کس پذیرد

1414

ترا آیینه چشم چون منی بس

که ننماید به جز تو صورتِ کس

1515

بدان داور که او دارای دهر‌ست

که بی‌تو عمر شیرینم چو زهر‌ست

1616

تو با تریاک و من با زهر جان‌سوز

ترا آن روز وانگه من بدین روز

1717

به ترک بی‌دلی گفتن دلت داد؟

زهی رحمت که رحمت بر دلت باد

1818

گمان بودم که چون سستی پذیرم

در آن سختی تو باشی دستگیرم

1919

کنون کافتادم از سستی و مستی

گرفتی دست لیکن پای بستی

2020

بس است این یار خود را زار کشتن

جوانمردی نباشد یار کشتن

2121

زنی هر ساعتم بر سینه خاری

مزن چون می‌زنی بنواز باری

2222

حدیث بی‌زبانی بر زبان آر

میان در بسته‌ای را در میان آر

2323

ز بی‌رختی کشیدم بر درت رخت

که سختی روی مردم را کند سخت

2424

وگرنه من کی‌ام کز حصن فولاد

چراغی را برون آرم بدین باد

2525

ترا گر دست بالا می‌پرستم

به حکم زیردستی زیرِ دستم

2626

مشو در خون چون من زیردستی

چه نقصان کعبه را از بت‌پرستی؟

2727

چه داریم از جمال خویش مهجور؟

رها کن تا ترا می‌بینم از دور

2828

جوانی را به یادت می‌گذارم

بدین امید روزی می‌شمارم

2929

خوشا وقتی که آیی در برم تنگ

می نابم دهی بر ناله چنگ

3030

به ناز نیم‌شب زلفت بگیرم

چو شمع صبحدم پیشت بمیرم

3131

شبی کز لعل می‌گونت شوم مست

بخسبم تا قیامت بر یکی دست

3232

من و زین پس زمین‌بوس وثاقت

ندارم بیش از این برگ فراقت

3333

به تو دادم عنان کار سازی

تو دانی گر کُشی ور می‌نوازی

3434

به پیشت کشته و افکنده باشم

از آن بهتر که بی تو زنده باشم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نکیسا چون زد این افسانه بر چنگ

ستای باربد برداشت آهنگ

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 81 - سرود گفتن باربد از زبان خسرو

اگلی نظم

نکیسا چون زد این طیاره بر چنگ

ستای باربد برداشت آهنگ

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 83 - سرود گفتن باربد از زبان خسرو

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور