صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 72 - پاسخ خسرو شیرین را

بخش 72 - پاسخ خسرو شیرین را

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مَلِک بارِ دگر گفت ای دل‌افروز

به گفتن گفتن از ما می‌رود روز

22

مکن با من حساب خوب‌رویی

که صد ره خوب‌تر زانی که گویی

33

فروغ چشمی ای دوری ز تو دور

چراغ صبحی ای نور علی نور

44

به دریا مانی از گوهر‌فشانی

ولی آبِ تو آب زندگانی

55

تو در آیینه دیدی صورت خویش

به چشم من دَری، صد بار از آن بیش

66

تو را گر بر زبان گویم دل‌آرام

دهانم پُر شکر گردد بِدین نام

77

گرت خورشید خوانم نیز هستی

که مه را بر فلک رونق شکستی

88

دلِ شکر در آن تاریخ شد تنگ

که یاقوت تو بیرون آمد از سنگ

99

سهی سرو آن زمان شد در چمن سست

که سیمین‌نار تو بر نارون رست

1010

رطب را استخوان آن شب شکستند

که خرمای لبت را نخل بستند

1111

اِرم را سکهٔ رویت کلید است

وصالت چون ارم زان ناپدید است

1212

قمر در نیکَوی دل‌دادهٔ تو است

شکر مولای مولا‌زادهٔ تو است

1313

گلت چون با شکر هم‌خواب گردد

طبرزد را دهان پر آب گردد

1414

به هر مجلس که شهدت خوان درآرد

به صورت‌های مومین جان درآرد

1515

صدف چون بر گشاید کام را کام

کند دُر وام از آن دندان دُرفام

1616

گر از یک موی خود نیمی فروشی

بخرم گر به اقلیمی فروشی

1717

بدین خوبی که رویت رشک ماه است

مبین در خود که خودبینی گناه است

1818

مبادا چشم کس بر خوبی خویش

که زخم چشم، خوبی را کند ریش

1919

مریز آخر چو بر من پادشاهی

بدین سان خون من در بی‌گناهی

2020

اگر شاهی، نشان گوهرت کو؟

و گر شیرینی، آخر شکرت کو؟

2121

رها کن جنگ و راه صلح بگشای

نفاق‌آمیز عذری چند بنمای

2222

نه بد گفتم نه بدگویی است کارم

و گر گفتم یکی را صد هزارم

2323

اگر چه رسم خوبان تند خویی است

نکویی نیز هم رسم نکویی است

2424

خداوندان اگر تندی نمایند

به رحمت نیز هم لختی گرایند

2525

مکن بیداد با یار قدیمی

که گر تندی نگارا هم رحیمی

2626

چو باد از آتشم تا کی گریزی؟

نه من خاک توام؟ آبم چه ریزی؟

2727

ز تو با آن که استحقاق دارم

سر از طوق نوازش طاق دارم

2828

همه دانندگان را هست معلوم

که باشد مستحق پیوسته محروم

2929

مرا تا دل بود، دل‌بر تو باشی

ز جان بگذر، که جان‌پرور تو باشی

3030

گر از بند تو خود جویم جدایی

ز بند دل کجا یابم رهایی؟

3131

بس این اسب جفا بر من دواندن!

گَهم در خاک و گَه در خون نشاندن

3232

به شیرینی صلا در شهر دادن

به تلخی پاسخی چون زهر دادن

3333

مرا سهل است کاین بار آزمودم

مبارک باد بسیار آزمودم

3434

بسا رخنه، که اصل محکمی‌هاست

بسا اندُه، که در وی خرمی‌هاست

3535

جفا کردن نه بس فرخنده فالی است

مکن کاِمشب شبی، آخر نه سالی است

3636

دلم خوش کن که غم‌خوار آمدستم

تو را خواهم، بدین کار آمدستم

3737

چو شمع از پای ننشینم بدین کار

که چون من هست شیرین‌جوی بسیار

3838

همانا شمع از آن با آبِ دیده است

که او نیز از لبِ شیرین بریده است

3939

گره بر دل چرا دارد نیِ قند؟

مگر کاو نیز شیرین راست دربند؟

4040

چرا نخلِ رطب بر دل خورد خار؟

مگر کاو هم به شیرین شد گرفتار؟

4141

همیدون شیر اگر شیرین نبودی

به طفلی خلق را تسکین نبودی

4242

به شیرینی روند این یک دو مسکین

تو شیرینی و ایشان نیز شیرین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دگر ره لعبت طاووس‌پیکر

گشاد از دُرج لؤلؤ تَنگ شکر

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 71 - پاسخ دادن شیرین خسرو را

اگلی نظم

ز راه پاسخ آن ماه قصب‌پوش

ز شکر کرد شه را حلقه در گوش

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 73 - پاسخ دادن شیرین به خسرو

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور