صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »هفت پیکر
  4. »بخش 11 - شکار کردن بهرام و داغ کردن گوران

بخش 11 - شکار کردن بهرام و داغ کردن گوران

شاعر: نظامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون سهیل جمال بهرامی

از ادیم یمن ستد خامی

22

روی منذر از آن نشاط و نعیم

یافت آنچ از سهیل یافت ادیم

33

گشت نعمان و منذر از هنر‌ش

این به شفقت برادر آن پدرش

44

پدری و برادری بگذار

آن رهی‌، وین غلام در همه کار

55

این رقیبش به دانش آموز‌ی

وان رفیقش به مجلس‌افروز‌ی

66

این به عِلم استواری‌اش داده

و‌آن نشاطِ سواری‌اش داده

77

تا چنان شد بزرگی بهرام

کز زمینش بر آسمان شد نام

88

کارش الا می و شکار نبود

با دگر کارهاش کار نبود

99

مردهٔ گور بود در نخچیر

مرده را کی بود ز گور گزیر‌؟

1010

هر کجا تیرش از کمان بشتافت

گور چشمی ز چشم گوری یافت

1111

اشقری بادپای بودش چست

به تک آسوده و به گام درست

1212

پر برآورده پای از اندامش

دستِ پَرکن شکسته از گامش

1313

ره‌نوردی که چون نبشتی راه

گوی بُردی ز مهر و قرصه ز ماه

1414

کرده با جنبشِ فلک خویشی

باد را داده منزلی پیشی

1515

پیچ صد مار داده بود دمش

گور صد گور کنده بود سُمش

1616

شه برو تاختی به وقت شکار

با دگر مرکبش نبودی کار

1717

اشقرِ گور سُم چو زین کردی

گور بر گَردش آفرین کردی

1818

باز ماندی به تک ستوران را

سفتی از سم سرین گوران را

1919

وقت وقتی که از ملالت کار

زین برو کردی آن هژیر سوار

2020

گشتی از نعل او شکارستان

نقش بر نقش چون نگارستان

2121

بیشتر زانکه سنگ دارد وزن

پشته‌ها ریختی ز گور و گوزن

2222

روی صحرا به زیر سم ستور

گور گشتی ز بس گریوه گور

2323

شه بر آن اشقر گریوه نورد

کز شتابش ندید گردون گرد

2424

چون کمند شکار بگرفتی

گور زنده هزار بگرفتی

2525

بیشتر گور که‌آورید به بند

یا به بازو فکند یا به کمند

2626

گور اگر صد گرفت پشتاپشت

کمتر از چار ساله هیچ نکشت

2727

خون آن گور کرده بود حرام

که نبودش چهار سال تمام

2828

نام خود داغ کرد بر رانش

داد سرهنگی بیابانش

2929

هرکه زان گور داغدار یکی

زنده بگرفتی از هزار یکی

3030

چون که داغ مَلِک بر او دیدی

گرد آزار او نگردیدی

3131

بوسه بر داغگاه او دادی

بندی‌یی را ز بند بگشادی

3232

ما که با داغ نام سلطانیم

خَتلی آن به که خوش‌تَرَک رانیم

3333

آنچنان گورخان به کوه و به راغ

گور که داغ دید رست ز داغ

3434

در چنین گورخانه موری نیست

که برو داغ دست زوری نیست

3535

روزی اندر شکارگاه یمن

با دلیران آن دیار و دمن

3636

شه که بهرام گور شد نامش

گوی برد از سپهر و بهرامش

3737

می‌زد از نزهت شکار نفس

منذر‌ش پیش بود و نعمان پس

3838

هر یکی در شکوه پیکر او

مانده حیران از پای تا سر او

3939

گردی از دور ناگهان برخاست

که‌آسمان با زمین یکی شد راست

4040

اشقر انگیخت شهریار جوان

سوی آن گرد شد چو باد روان

4141

دید شیری کشیده پنجه زور

در نشسته به پشت و گردن گور

4242

تا ز بالا در آردش به زمین

شه کمان برگرفت و کرد کمین

4343

تیری از جعبه سفته پیکان جست

در زه آورد و درکشید درست

4444

سفته بر سفت شیر و گور نشست

سفت و از هردو سفت بیرون جست

4545

تا به سوفار در زمین شد غرق

پیش تیری چنان چه درع و چه درق

4646

شیر و گور اوفتاد و گشت هلاک

تیر تا پَر نشست در دل خاک

4747

شاه کان تیر برگشاد ز شست

ایستاد و کمان گرفت به دست

4848

چون عرب زخمی آنچنان دیدند

در عجم شاهی‌اش پسندیدند

4949

هرکه دیده بر آن شکار زدی

بوسه بر دست شهریار زدی

5050

بعد از آن شیر زور خواندندش

شاه بهرام ِ گور خواندندش

5151

چون رسیدند سوی شهر فراز

قصهٔ شیر و گور گشت دراز

5252

گفت منذر به کارفرمایان

تا به پرگار صورت آرایان

5353

در خَوَرْنَق نگاشتند به زر

صورت گور زیر و شیر ز بَر

5454

شه زده تیر و جسته ز اندو شکار

در زمین غرق گشته تا سوفار

5555

چون نگارنده این رقم بنگاشت

هرکه آن دید جانور پنداشت

5656

گفت بر دست شهریار جهان

آفرین‌های کردگار جهان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون خَوَرْنَق به فرّ بهرامی

روضه‌ای شد بدان دلارامی

نظامی»خمسه»هفت پیکر»بخش 10 - صفت خَوَرْنَق و ناپیدا شدن نعمان

اگلی نظم

روزی از روضهٔ بهشتی خویش

کرد بر می روانه کشتی خویش

نظامی»خمسه»هفت پیکر»بخش 12 - کشتن بهرام اژدها را و گنج یافتن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور