صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »هفت پیکر
  4. »بخش 12 - کشتن بهرام اژدها را و گنج یافتن

بخش 12 - کشتن بهرام اژدها را و گنج یافتن

شاعر: نظامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

روزی از روضهٔ بهشتی خویش

کرد بر می روانه کشتی خویش

22

باده‌ای چند خورد سردستی

سوی صحرا شد از سرمستی

33

به شکارافکنی گشاد کمند

از پی گور کند گوری چند

44

از بسی گور کاو به زور گرفت

همه دشت استخوان گور گرفت

55

آخرالامر مادیان گوری

آمد افکند در جهان شوری

66

پیکری چون خیال روحانی

تازه‌رویی گشاده پیشانی

77

پشت مالیده‌ای چو شوشه زر

شکم اندوده‌ای به شیر و شکر

88

خط مشکین کشیده سر تا دم

خال بر خال از سرین تا سم

99

درکشیده به جای زناری

برقعی از پرند گلناری

1010

گوی برده ز هم‌تکان طللش

برده گوی از همه تنش کفلش

1111

آتشی کرده با گیا خویشی

گلرخی در پلاس درویشی

1212

ساق چون تیر غازیان به قیاس

گوش خنجر کشیده چون الماس

1313

سینه‌ای فارغ از گریوهٔ دوش

گردنی ایمن از کنارهٔ گوش

1414

سیرم پشتش از ادیم سیاه

مانده زین کوهه را میان دو راه

1515

عطف کیمُختش از سواد ادیم

یافت آنچ از سواد یابد سیم

1616

پهلو از پیه و گردن از خون پُر

این به‌رنج از عقیق و آن از دُر

1717

خز حمری تنیده بر تن او

خون او در دوال گردن او

1818

رگ آن خون بر او دوال انداز

راست چون زنگیِ دوالک‌باز

1919

کفلی با دُمش به دم‌سازی

گردنی با سمش به سربازی

2020

گور بهرام دید و جست به زور

رفت بهرام گور از پی گور

2121

گوری الحق دونده بود و جوان

گور‌گیر از پسش چو شیر دوان

2222

ز اول روز تا به گاه زوال

گور می‌رفت و شیر در دنبال

2323

شاه از آن گور بر نتافت ستور

چون توان تافتن عنان از گور‌؟

2424

گور از پیش و گورخان از پس

گور و بهرام گور و دیگر کس

2525

تا به غاری رسید دور از دشت

که برو پای آدمی نگذشت

2626

چون درآمد شکارزن به شکار

اژدها خفته دید بر در غار

2727

کوهی از قیر پیچ پیچ شده

بر شکار افکنی بسیچ شده

2828

آتشی چون سیاه دود به رنگ

که‌آورَد سر برون ز دود آهنگ

2929

چون درختی در او نه بار و نه برگ

مالک دوزخ و میانجی مرگ

3030

دهنی چون دهانه غاری

جز هلاکش نه در جهان کاری

3131

بچه گور خورده سیر شده

به شکار افکنی دلیر شده

3232

شه چو بر رهگذر بلا را دید

اژدها شد که اژدها را دید

3333

غم گور از نشاط گورش برد

دست بر ران نهاد و پای فشرد

3434

در تعجب که این چه نخجیر است

و ایدر آوردنم چه تدبیر است‌!

3535

شد یقینش که گور غمدیده

هست از‌آن اژدها ستمدیده

3636

خواند شه را که دادگر داند

کز ستمگاره داد بستاند

3737

گفت اگر گویم اژدهاست نه گور

زین خیانت خجل شوم در گور

3838

من و انصاف گور و دادن داد

باک جان نیست هرچه بادا باد‌!

3939

از میان دو شاخه‌های خَدنگ

جُست مقراضه‌ای فراخ آهنگ

4040

در کمان ِ سپید‌ توز نهاد

بر سیاه اژدها کمین گشاد

4141

اژدها دیده باز کرده فراخ

کآمد از شست شاه تیرِ دو شاخ

4242

هردو چشمه در آن دو چشم نشست

راه بینش بر آفرینش بست

4343

به دو نوک سنان سفته شاه

سفته شد چشم اژدهای سیاه

4444

چونکه میدان بر اژدها شد تنگ

شه درآمد به اژدها چو نهنگ

4545

ناچخی راند بر گلوش دلیر

چون بر اندام گور پنجه شیر

4646

اژدها را درید کام و گلو

ناچخ هشت‌مشت شش‌پهلو

4747

بانگی از اژدها برآمد سخت

در سر افتاد چون ستون درخت

4848

شه نترسید از آن شکنج و شکوه

ابر کی ترسد از گریوه کوه‌؟

4949

سر به آهن برید از اهریمن

کشته و سر بریده به دشمن

5050

از دَمَش برشکافت تا به دُمش

بچه گور یافت در شکمش

5151

بی‌گمان شد که گور کین‌اندیش

خواندش از بهر کینه‌خواهی خویش

5252

چنبری کرد پیش یزدان پشت

که‌اژدها کشت و اژدهاش نکشت

5353

خواست تا پای بر ستور آرد

رخش در صیدگاه گور آرد

5454

گور چون شاه را ندید قرار

آمد از دور و در خزید به غار

5555

شه دگرباره در گرفتن گور

شد در آن غار تنگنای به زور

5656

چون قدر مایه شد به سختی و رنج

یافت گنجی و برفروخت چو گنج

5757

خسروانی نهاده چندین خُم

چون پری روی بسته از مردم

5858

گورخان را چو گور در خُم کرد

رفت از آن گورخانه پی گم کرد

5959

شه چو بر قفل گنج یافت کلید

و اژدها را ز گنج خانه برید

6060

آمد از تنگنای غار برون

گشت جویای راه و راهنمون

6161

ساعتی بود و خاصگان سپاه

به طلب آمدند از پی شاه

6262

چون یکایک به شاه پیوستند

گرد بر گرد شاه صف بستند

6363

شاه فرمود تا کمر‌بند‌ان

هم دلیران و هم تنومند‌ان

6464

راه در گنجدان غار کنند

گنج بیرون برند و بار کنند

6565

سیصد اشتر ز بختیان جوان

شد روانه به زیر گنج روان

6666

شه که با خود حساب گور کند

و اژدها را اسیر گور کند

6767

لاجرم عاقبت به پا‌رَنجَش

هم سلامت دهند و هم گنجش

6868

چون به قصر خَوَرْنَق آمد باز

گنج‌پرداز شد به‌نوش و به‌ناز

6969

ده شتر بار از آن به حضرت شاه

ارمغانی روانه کرد به راه

7070

دَهِ دیگر به منذر و پسرش

داد با آن طرایف دگرش

7171

صرف کرد آن همه به بی خوفی

فارغ از مشرفان و مستوفی

7272

وین چنین چند گنج‌خانه گشاد

به عزیزی ستد به خواری داد

7373

گفت منذر که نقش‌بند آید

باز نقشی ز نو برآراید

7474

نقش‌بند آمد و قلم برداشت

صورت شاه و اژدها بنگاشت

7575

هرچه کردی بدین صفت بهرام

بر خَوَرْنَق نگاشتی رسام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون سهیل جمال بهرامی

از ادیم یمن ستد خامی

نظامی»خمسه»هفت پیکر»بخش 11 - شکار کردن بهرام و داغ کردن گوران

اگلی نظم

شاه روزی رسیده بود ز دشت

در خَوَرنَق به خرمی می‌گشت

نظامی»خمسه»هفت پیکر»بخش 13 - دیدن بهرام صورت هفت پیکر را در خَوَرْنَق

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور