صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »لیلی و مجنون
  4. »بخش 34 - نیایش کردن مجنون به درگاه خدای تعالی

بخش 34 - نیایش کردن مجنون به درگاه خدای تعالی

شاعر: نظامی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

رخشنده شبی چو روز روشن

رو تازه فلک چو سبز گلشن

22

از مرسله‌های زر حمایل

زرین شده چرخ را شمایل

33

سیاره به دست بند خوبی

بر نطع افق به پایکوبی

44

بر دیو شهاب حربه رانده

لاحول ولا ز دور خوانده

55

از نافهٔ شب هوا معنبر

وز گوهر مه زمین منور

66

زان گوهر و نافه چرخ شش‌طاق

پر زیور و عطر کرده آفاق

77

انجم صفت‌ِ دگر گرفته

زیبندگی‌یی ز سر گرفته

88

صد گونه ستارهٔ شب آهنگ

بنموده سپهر در یک اورنگ

99

کرده فلک از فلک سواری

رویین دز قطب را حصاری

1010

فرقد به یزک جنیبه رانده

کشتی به جناح شط رسانده

1111

پروین ز حریر زرد و ازرق

بر سنجق زر کشیده بیرق

1212

مه گرد پرند زر کشیده

پیرایه‌ای از قصب تنیده

1313

گفتی ز کمان گروههٔ شاه

یک مهره فتاد بر سر ماه

1414

یا شکل عطارد از کمانش

تیری است که زد بر آسمانش

1515

زهره که ستام زین او بود

خوش‌خو چو خوی جبین او بود

1616

خورشید چو تیغ او جهانسوز

پوشیده به شب برهنه در روز

1717

مریخ به کینه گرم تعجیل

تا چشم عدو‌ش را کشد میل

1818

برجیس به مهر او نگین داشت

که‌اقبال جهان در آستین داشت

1919

کیوان مسنی علاقه آویز

تا آهن تیغ او کند تیز

2020

شاهی که چنین بود جلالش

آفاق مباد بی‌جمالش

2121

در خدمت این خدیو نامی

ما اعظم شانک، ای نظامی!

2222

از شکل بروج و از منازل

افتاده سپهر در زلازل

2323

عکس حمل از هلال خنده

بر جیب فلک زهی فکنده

2424

گاو فلکی چو گاو دریا

گوهر به گلو دُر از ثریا

2525

جوزا کمر دو رویه بسته

بر تخت دو پیکری نشسته

2626

هقعه چو کواعب قصب پوش

با هنعه نشسته گوش در گوش

2727

خرچنگ به چنگل ذراعی

انداخته ناخن سباعی

2828

نثره به نثار گوهر افشان

طرفه طرفی دگر زرافشان

2929

جبهه ز فروغ جبهت خویش

افروخته صد چراغ در پیش

3030

قلب‌الاسد از اسد فروزان

چون آتش عود عود سوزان

3131

عذرا رخ سنبله در آن طرف

بی‌صرفه نکرد دانه‌ای صرف

3232

انگیخته غفر چون کریمان

سه قرصه به کاسهٔ یتیمان

3333

میزان چو زبان مرد دانا

بگشاده زبانه با زبانا

3434

عوا ز سماک هیچ شمشیر

تازی سگ خویش رانده بر شیر

3535

اکلیل به قلب تاج داده

عقرب به کمان خراج داده

3636

با صادر و وارد نعایم

بلده دو سه دست کرده قایم

3737

جدی سر خود چو بز بریده

که‌افسانهٔ سربزی شنیده

3838

ذابح ز خطر دهان گرفته

سعد اخبیه را عنان گرفته

3939

بلع ارنه دعای بلعمی بود

در صبح چرا دو دست بنمود‌؟

4040

دلو از کله‌های آفتابی

خاموش لب از دهن پر آبی

4141

بنوشته دو بیت زیرش از زر

کاین هست مقدم آن مؤخر

4242

خاتون رشا ز ناقه‌داری

با بطن‌الحوت در عماری

4343

بر شه‌ره‌ِ منزل کواکب

اجرام بروج گشته راکب

4444

بسته به سه پایهٔ هوایی

بطن‌الحمل از چهار پایی

4545

عیوق به دست زورمندی

برده ز هم افسران بلندی

4646

وان کوکب دیگ‌پایه کردار

در دیگ فلک فشانده افزار

4747

نسرین پرنده پر گشاده

طایر شده واقع ایستاده

4848

شعری به سیاقت یمانی

بی‌شعر به آستین فشانی

4949

مبسوطه به یک چراغ زنده

مقبوضه دو چشم زاغ کنده

5050

سیاف مجره رنگ شمشیر

انداخته بر قلادهٔ شیر

5151

چون فرد روان ستارهٔ فرد

بر فرق جنوب جلوه می‌کرد

5252

بنشسته سریر بر توابع

ثالث چه عجب به زیر رابع

5353

توقیع سماک‌ها مسلسل

گه رامح بوده گاه اعزل

5454

می‌کرد سها ز هم‌نشینان

نقادی چشم تیزبینان

5555

تابان دم گرگ در سحرگاه

چون یوسف چاهی از بن چاه

5656

پیرامن آن فلک‌نورد‌ان

پرگار بنات نعش گردان

5757

قاری بر‌ِ نعش در سواری

کی دور بوَد ز نعشْ قاری‌؟

5858

مجنون ز سر نظاره سازی

می‌کرد به چرخ حقه‌بازی

5959

بر زهره نظر گماشت اول

گفت ای به تو بخت را معوّل

6060

ای زهرهٔ روشن شب‌افروز

ای طالع دولت از تو پیروز

6161

ای مشعلهٔ نشاط جویان

صاحب‌رصد‌ِ سرود‌گو‌یان

6262

ای در کف تو کلید هر کام

در جرعهٔ تو رحیق هر جام

6363

ای مهر نگین تاجدار‌ی

خاتون‌ِ سرای کامگاری

6464

ای طیبتی لطیف رایان

خُلق تو عبیر عطر سایان

6565

لطفی کن از آن لطف که داری

بگشای در امیدواری

6666

زان یار که او دوای جان است

بویی برسان که وقت آن است

6767

چون مشتری از افق برآمد

با او ز در دگر درآمد

6868

که‌ای مشتری‌، ای ستارهٔ سعد

ای در همه وعده صادق‌الوعد

6969

ای در نظر تو جانفزا‌یی

در سکهٔ تو جهان گشایی

7070

ای منشی نامهٔ عنایت

بر فتح و ظفر ترا ولایت

7171

ای راست به تو قرار عالم

قایم به صلاح کار عالم

7272

ای بخت مرا بلندی از تو

دل را همه زورمندی از تو

7373

در من به وفا نظاره‌ای کن

ور چاره‌ات هست چاره‌ای کن

7474

چون دید که آن بخار خیزان

هستند ز اوج خود گریزان

7575

دانست کزان خیال بازی

کارش نرسد به چاره سازی

7676

نالید در آن که چاره ساز است

از جمله وجود بی‌نیاز است

7777

گفت ای در تو پناهگاهم

در جز تو کسی چرا پناهم

7878

ای زهره و مشتری غلامت

سر نامهٔ نام جمله نامت

7979

ای علم تو بیش از آنکه دانند

و احسان تو بیش از آنکه خوانند

8080

ای بند‌گشا‌ی جمله مقصود

دارای وجود و داور جود

8181

ای کار برآور بلندان

نیکو کن‌ِ کار مستمندان

8282

ای ما همه بندگان در بند

کس را نه به جز تو کس خداوند

8383

ای هفت فلک فکندهٔ تو

ای هر که به جز تو بندهٔ تو

8484

ای شش جهت از بلند و پستی

مملوک ترا به زیر‌دستی

8585

ای گر بصری به تو رسیده

بی دیده شده چو در تو دیده

8686

ای هر که سگ تو‌، گوهر‌ش پاک

وای هر که نه با تو‌، بر سرش خاک

8787

ای خاک من از تو آب گشته

بنگر به من خراب گشته

8888

مگذار که عاجز‌ی غریبم

از رحمت خویش بی‌نصیبم

8989

آن کن ز عنایت خدایی

کاید شب من به روشنایی

9090

روزم به وفا خجسته گردد

بختم ز بهانه رسته گردد

9191

چون یک به یک این سخن فرو گفت

در گفتن این سخن فرو خفت

9292

در خواب چنان نمود بختش

کز خاک بر اوج شد درختش

9393

مرغی بپریدی از سر شاخ

رفتی برِ او به طبعِ گستاخ

9494

گوهر ز دهن فرو فشاندی

بر تارک تاج او نشاندی

9595

بیننده ز خواب چون درآمد

صبح از افق فلک برآمد

9696

چون صبح ز روی تازه‌رویی

می‌کرد نشاط مهرجویی

9797

زان خواب مزاج بر گرفته

زان مرغ چو مرغ پر گرفته

9898

در عشق که وصل تنگ یاب است

شادی به خیال‌، یا به خواب است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صاحب‌خبرِ فسانه‌پرداز

زین قصه خبر چنین کند باز

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 33 - انس مجنون با وحوش و سباع

اگلی نظم

روزی و چه روز؟ عالم افروز

روشن همه چشمی از چنان روز

نظامی»خمسه»لیلی و مجنون»بخش 35 - رسیدن نامهٔ لیلی به مجنون

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور