صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 16 - شفیع انگیختن خسرو پیران را پیش پدر

بخش 16 - شفیع انگیختن خسرو پیران را پیش پدر

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو خسرو دید کآن خواری بر او رفت

به کار خویشتن لَختی فرو رفت

22

درستش شد که هرچ او کرد، بد کرد

پدر پاداش او بر جای خود کرد

33

به سر بر زد ز دست خویشتن دست

و زان غم ساعتی از پای ننشست

44

شفیع انگیخت پیران کهُن را

که نزد شه برند آن سرو بُن را

55

مگر شاه آن شفاعت در پذیرد

گناه رفته را بر وی نگیرد

66

کفن پوشید و تیغ تیز برداشت

جهان فریاد رستاخیز برداشت

77

به پوزش پیش می‌رفتند پیران

پس اندر شاهزاده چون اسیر‌ان

88

چو پیش تخت شد نالید غمناک

به رسمِ مجرمان غلتید بر خاک

99

که شاها بیش ازینم رنج منمای

بزرگی کن‌، به خردان بر ببخشای

1010

بدین یوسف مبین کآلوده گرگ است

که بس خُرد‌ست اگر جرمش بزرگ است

1111

هنوزم بوی شیر آید ز دندان

مشو در خون من چون شیر خندان

1212

عنایت کن که این سرگشته فرزند

ندارد طاقت خشم خداوند

1313

اگر جرمی است‌، اینک تیغ و گردن

ز تو کشتن ز من تسلیم کردن

1414

که برگ هر غمی دارم درین راه

ندارم برگِ ناخشنودیِ شاه

1515

بگفت این و دگر ره بر سر خاک

چو سایه سر نهاد آن گوهر پاک

1616

چو دیدند آن گروه، آن بردباری

همه بگریستند الحق به زاری

1717

وزان گریه که زاری بر مه افتاد

ز گریه، های‌هایی بر شه افتاد

1818

که طفلی، خرد با آن نازنینی

کند در کار از این‌سان خرده‌بینی

1919

به فرزندی که دولت، بَد نخواهد

جز اقبال پدر با خود نخواهد

2020

چه سازد با تو فرزند‌ت‌، بیندیش

همان بیند ز فرزندان پس خویش

2121

به نیک و بد مشو در بند فرزند

نیابت خود کند فرزند فرزند

2222

چو هرمز دید کآن فرزند مقبل

مداوا‌ی روان و میوهٔ دل

2323

بدان فرزانگی و آهسته‌رایی است

بدانست او که آن فرّ خدایی است

2424

سرش بوسید و شفقت بیش کردش

ولیعهد سپاه خویش کردش

2525

از آن حضرت چو بیرون رفت خسرو

جهان در ملک داد آوازهٔ نو

2626

رُخش سیمای عدل از دور می‌داد

جهان‌داری ز رویش نور می‌داد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

قضا را از قضا یک روز شادان

به صحرا رفت خسرو، بامدادان

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 15 - عشرت خسرو در مرغزار و سیاست هرمز

اگلی نظم

چو آمد زلف شب در عطر سایی

به تاریکی فرو شد روشنایی

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 17 - به خواب دیدن خسرو نیای خویش انوشیروان را

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور