صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 15 - عشرت خسرو در مرغزار و سیاست هرمز

بخش 15 - عشرت خسرو در مرغزار و سیاست هرمز

شاعر: نظامی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

صداکار: فاطمه زندی
Toggle stanza 1
11
قضا را از قضا یک روز شادان
به صحرا رفت خسرو، بامدادان
22
تماشا کرد و صید افکند بسیار
دِهی خرم ز دور آمد پدیدار
33
به گرداگرد آن دِه سبزهٔ نو
بر آن سبزه بساط افکنده خسرو
44
مِی سرخ از بساط سبزه می‌خَورد
چنین تا پشت بنمود این گل زرد
55
چو خورشید از حصار لاجوردی
علم زد بر سر دیوار زردی
66
چو سلطان در هزیمت عود می‌سوخت
علَم را می‌درید و چتر می‌دوخت
77
عنانِ یک رکابی زیر می‌زد
دو دستی با فلک شمشیر می‌زد
88
چو عاجز گشت ازین خاک جگرتاب
چو نیلوفر سپر افکند بر آب
99
ملک‌زاده در آن دِه خانه‌ای خواست
ز سرمستی در او مجلس بیاراست
1010
نشست آن شب به نوشانوش یاران
صبوحی کرد با شب زنده‌داران
1111
سماعِ ارغنونی گوش می‌کرد
شراب ارغوانی نوش می‌کرد
1212
صراحی را ز می پرخنده می‌داشت
به می جان و جهان را زنده می‌داشت
1313
مگر کز توسنانش بدلگامی
دهن بر کشته‌ای زد صبح بامی
1414
وز این غوری غلامی نیز چون قند
ز غوره کرد غارت خوشه‌ای چند
1515
سحرگه کآفتابِ عالم‌افروز
سرِ شب را جدا کرد از تنِ روز
1616
نهاد از حوصله زاغ سیه‌پر
به زیر پَرّ طوطی خایهٔ زر
1717
شب اَنگِشت سیاه از پشت برداشت
ز حرف خاکیان انگشت برداشت
1818
تنی چند از گران‌جانان که دانی
خبر بردند سوی شه نهانی
1919
که خسرو دوش، بی‌رسمی نمود است
ز شاهنشه نمی‌ترسد چه سود است؟
2020
ملک گفتا «نمی‌دانم گناهش»
بگفتند آن که بیداد است راهش
2121
سمندش کشت‌زارِ سبز را خَورد
غلامش غورهٔ دهقان تبه کرد
2222
شب از درویش بستد جای تنگش
به نامحرم رسید آواز چنگش
2323
گر این بیگانه‌ای کردی نه فرزند
ببردی خان و مانش را خداوند
2424
زند بر هر رگی فصاد صد نیش
ولی دستش بلرزد بر رگ خویش
2525
ملک فرمود تا خنجر کشیدند
تکاور مرکبش را پی بریدند
2626
غلامش را به صاحب غوره دادند
گلابی را به آبی شوره دادند
2727
در آن خانه که آن شب بود رختش
به صاحب‌خانه بخشیدند تختش
2828
پس آن گه ناخن چنگی شکستند
ز روی چنگش ابریشم گسستند
2929
سیاست بین که می‌کردند ازین پیش
نه با بیگانه، با دردانهٔ خویش
3030
کنون گر خونِ صد مسکین بریزند
ز بند یک قراضه برنخیزند
3131
کجا آن عدل و آن انصاف سازی؟
که با فرزند از این‌سان رفت بازی
3232
جهان ز آتش‌پرستی شد چنان گرم
که بادا زین مسلمانی تو را شرم
3333
مسلمانیم ما او گبر نام است
گر این گبری مسلمانی کدام است؟
3434
نظامی بر سر افسانه شو باز
که مرغ بند را تلخ آمد آواز
◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چنین گفت آن سخن‌گوی کهن‌زاد

که بودش داستان‌های کهن، یاد

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 14 - آغاز داستان خسرو و شیرین

اگلی نظم

چو خسرو دید کآن خواری بر او رفت

به کار خویشتن لَختی فرو رفت

نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 16 - شفیع انگیختن خسرو پیران را پیش پدر

◆

آڈیو

صداکار منتخب کریں

0:000:00
◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور

آڈیو کا ماخذ: گنجور

0:000:00