نظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 15 - عشرت خسرو در مرغزار و سیاست هرمزبخش 15 - عشرت خسرو در مرغزار و سیاست هرمزشاعر: نظامیوزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)صنف: مثنویصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 111نقل کریںقضا را از قضا یک روز شادانبه صحرا رفت خسرو، بامدادان22نقل کریںتماشا کرد و صید افکند بسیاردِهی خرم ز دور آمد پدیدار33نقل کریںبه گرداگرد آن دِه سبزهٔ نوبر آن سبزه بساط افکنده خسرو44نقل کریںمِی سرخ از بساط سبزه میخَوردچنین تا پشت بنمود این گل زرد55نقل کریںچو خورشید از حصار لاجوردیعلم زد بر سر دیوار زردی66نقل کریںچو سلطان در هزیمت عود میسوختعلَم را میدرید و چتر میدوخت77نقل کریںعنانِ یک رکابی زیر میزددو دستی با فلک شمشیر میزد88نقل کریںچو عاجز گشت ازین خاک جگرتابچو نیلوفر سپر افکند بر آب99نقل کریںملکزاده در آن دِه خانهای خواستز سرمستی در او مجلس بیاراست1010نقل کریںنشست آن شب به نوشانوش یارانصبوحی کرد با شب زندهداران1111نقل کریںسماعِ ارغنونی گوش میکردشراب ارغوانی نوش میکرد1212نقل کریںصراحی را ز می پرخنده میداشتبه می جان و جهان را زنده میداشت1313نقل کریںمگر کز توسنانش بدلگامیدهن بر کشتهای زد صبح بامی1414نقل کریںوز این غوری غلامی نیز چون قندز غوره کرد غارت خوشهای چند1515نقل کریںسحرگه کآفتابِ عالمافروزسرِ شب را جدا کرد از تنِ روز1616نقل کریںنهاد از حوصله زاغ سیهپربه زیر پَرّ طوطی خایهٔ زر1717نقل کریںشب اَنگِشت سیاه از پشت برداشتز حرف خاکیان انگشت برداشت1818نقل کریںتنی چند از گرانجانان که دانیخبر بردند سوی شه نهانی1919نقل کریںکه خسرو دوش، بیرسمی نمود استز شاهنشه نمیترسد چه سود است؟2020نقل کریںملک گفتا «نمیدانم گناهش»بگفتند آن که بیداد است راهش2121نقل کریںسمندش کشتزارِ سبز را خَوردغلامش غورهٔ دهقان تبه کرد2222نقل کریںشب از درویش بستد جای تنگشبه نامحرم رسید آواز چنگش2323نقل کریںگر این بیگانهای کردی نه فرزندببردی خان و مانش را خداوند2424نقل کریںزند بر هر رگی فصاد صد نیشولی دستش بلرزد بر رگ خویش2525نقل کریںملک فرمود تا خنجر کشیدندتکاور مرکبش را پی بریدند2626نقل کریںغلامش را به صاحب غوره دادندگلابی را به آبی شوره دادند2727نقل کریںدر آن خانه که آن شب بود رختشبه صاحبخانه بخشیدند تختش2828نقل کریںپس آن گه ناخن چنگی شکستندز روی چنگش ابریشم گسستند2929نقل کریںسیاست بین که میکردند ازین پیشنه با بیگانه، با دردانهٔ خویش3030نقل کریںکنون گر خونِ صد مسکین بریزندز بند یک قراضه برنخیزند3131نقل کریںکجا آن عدل و آن انصاف سازی؟که با فرزند از اینسان رفت بازی3232نقل کریںجهان ز آتشپرستی شد چنان گرمکه بادا زین مسلمانی تو را شرم3333نقل کریںمسلمانیم ما او گبر نام استگر این گبری مسلمانی کدام است؟3434نقل کریںنظامی بر سر افسانه شو بازکه مرغ بند را تلخ آمد آواز◆اگلی / پچھلی نظمپچھلی نظمچنین گفت آن سخنگوی کهنزادکه بودش داستانهای کهن، یادنظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 14 - آغاز داستان خسرو و شیریناگلی نظمچو خسرو دید کآن خواری بر او رفتبه کار خویشتن لَختی فرو رفتنظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 16 - شفیع انگیختن خسرو پیران را پیش پدر◆آڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00◆ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
پچھلی نظمچنین گفت آن سخنگوی کهنزادکه بودش داستانهای کهن، یادنظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 14 - آغاز داستان خسرو و شیرین
اگلی نظمچو خسرو دید کآن خواری بر او رفتبه کار خویشتن لَختی فرو رفتنظامی»خمسه»خسرو و شیرین»بخش 16 - شفیع انگیختن خسرو پیران را پیش پدر