صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »مخزن الاسرار
  4. »بخش 34 - مقالت هشتم در بیان آفرینش

بخش 34 - مقالت هشتم در بیان آفرینش

شاعر: نظامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

پیشتر از پیشتران وجود

کآب نخوردند ز دریای جود

22

در کف این ملک یسار‌ی نبود

در ره این خاک غبار‌ی نبود

33

وعدهٔ تاریخ به سر نامده

لعبتی از پرده به در نامده

44

روز و شب آویزش پستی نداشت

جان و تن آمیزش‌ِ هستی نداشت

55

کشمکش جور در اعضا هنوز

کن مکنِ عدل نه پیدا هنوز

66

فیض کرم کرد مواسای خویش

قطره‌ای افکند ز دریای خویش

77

حالی از آن قطره که آمد برون

گشت روان این فلک‌ِ آبگون

88

زآب روان گرد برانگیختند

جوهر تو ز آن عرض آمیختند

99

چونکه تو برخیزی ازین کارگاه

باشد برخاسته گردی ز راه

1010

ای خُنُک آن شب که جهان بی تو بود

نقش تو بی‌صورت و جان بی‌تو بود

1111

چشم فلک فارغ ازین جستجو‌ی

گوش زمین رَسته ازین گفتگو‌ی

1212

تا تو درین ره ننهادی قدم

شکر بسی داشت وجود از عدم

1313

فارغ از آبستنی‌ات روز و شب

نامیه عنین و طبیعت عزب

1414

باغ جهان زحمت خار‌ی نداشت

خاکْ سرآسیمه غباری نداشت

1515

طالع جوزا که کمر بسته بود

از ورم رگ زدنت رسته بود

1616

مه که سیه‌رو‌ی شدی در زمین

تشت تو رسواش نکردی چنین

1717

زُهره هنوز آب درین گِل نریخت

شهپر هاروت به بابل نریخت

1818

از تو مجرد زمی و آسمان

تو به کنار و غم تو در میان

1919

تا به تو طغرا‌ی جهان تازه گشت

گنبد پیروزه پر آوازه گشت

2020

از بدی چشم تو کوکب نَرَست

کوکبهٔ مهدِ کواکب شکست

2121

بود مه و سال ز گردش بری

تا تو نکردیش تعرف‌گری

2222

روی جهان که‌آینهٔ پاک شد

زین نفسی چند خلل‌ناک شد

2323

مشعلهٔ صبحْ تو بردی به شام

صادق و کاذب تو نهادیش نام

2424

خاک زمین در دهن آسمان

تا که چرا پیش تو بندد میان

2525

بر فلکت میوهٔ جان گفته‌اند

می‌شنوَش کآن به زبان گفته‌اند

2626

تاج تو افسوس که از سر‌، بِه است

جل ز سگ و توبره از خر‌، بِه است

2727

لاف بسی شد که درین لاف‌گاه

بر تو جهانی به جوی خاک‌ِ راه

2828

خود تو کفی خاک به جانی دهی

یک جوِ کَهگِل به جهانی دهی

2929

ای ز تو بالای زمین زیر رنج

جای تو هم زیر زمین بِه چو گنج

3030

روغن مغز تو که سیمابی است

سرد بدین فندق سنجابی است

3131

تات چو فندق نکند خانه تنگ

بگذر ازین فندق سنجاب رنگ

3232

روز و شب از قاقُم و قُندُز جداست

این دَلهٔ پیسه پلنگ اژدها‌ست

3333

گُربه نِه‌ای دست درازی مکن

با دَلهٔ دَه‌دِله‌ بازی‌مکن

3434

شیر تَنیده‌ست درین ره لعاب

سر چو گَوَزنان چه نهی سوی آب؟

3535

گر فلکت عشوهٔ آبی دهد

تا نفریبی که سرابی دهد

3636

تیز مران کآب فلک دیده‌ای

آب دهن خور که نمک دیده‌ای

3737

تا نشوی تشنه به تدبیر باش

سوخته خرمن‌، چو تباشیر باش

3838

یوسف تو تا ز بر چاه بود

مصر الهیش نظرگاه بود

3939

زرد رخ از چرخ‌ِ کبود آمدی

چونکه درین چاه فرود آمدی

4040

این‌همه صفرای تو بر روی زرد

سرکهٔ ابروی تو کاری نکرد

4141

پیه تو چون روغن صد ساله بود

سرکهٔ ده ساله بر ابرو چه سود‌؟

4242

خون پدر دیده درین هفت‌خوان

آب مریز از پی این هفت نان

4343

آتش در خرمن خود می‌زنی

دولت خود را به لگد می‌زنی

4444

می‌تک و می‌تاز که میدان تُراست

کار بفرمای که فرمان تُراست

4545

این دو سه روزی که شدی جام گیر

خوش خور و خوش خُسب و خوش آرام گیر

4646

هم به تو بر سخت جفا کرده‌اند

ز‌آن رسنت سست رها کرده‌اند

4747

لنگ شده پای و میان گشته کوز

سوختهٔ روغن خویشی هنوز

4848

لاجرم اینجا دغل مطبخی

روز قیامت علف دوزخی

4949

پر شده گیر این شکم از آب و نان

ای سبک آنگاه نباشی گران‌؟

5050

گر به خُورِش‌، بیش کسی زیستی

هر که بسی خورد بسی زیستی

5151

عمر کم است از پی آن پر بها‌ست

قیمت عمر از کمی عمر خاست

5252

کم خور و بسیاری راحت نگر

بیش خور و بیش جراحت نگر

5353

عقل تو با خورد چه بازار داشت؟

حرص تو‌را بر سر این‌کار داشت

5454

حرص تو از فتنه بود نا‌شکیب

بگذر ازین ابله زیرک فریب

5555

حرص تو را عقل بدان داده‌اند

کآن نخوری که‌ت نفرستاده‌اند

5656

ترسم ازین پیشه که پیشت کند

رنگ پذیرندهٔ خویشت کند

5757

هر بد و نیکی که درین محضر‌ند

رنگ پذیرندهٔ یکدیگر‌ند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

صبحدمی با دو سه اهل درون

رفت فریدون به تماشا برون

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 33 - داستان فریدون با آهو

اگلی نظم

میوه فروشی که یمن جاش بود

روبهکی خازن کالاش بود

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 35 - داستان میوه فروش و روباه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور