صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه
  4. »بخش 56 - پیروزی یافتن اسکندر بر روسیان

بخش 56 - پیروزی یافتن اسکندر بر روسیان

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بیا ساقی آن رنگ داده عبیر

که رنگش ز خون داد دهقان پیر

22

بده تا مگر درآید به چنگ

دهد رنگ و آبش مرا آب و رنگ

33

سپاه سحر چون علم برکشید

جهان حرف شب را قلم درکشید

44

دماغ زمین از تف آفتاب

به سرسام سودا درآمد ز خواب

55

برآورد مرغ سحرگه غریو

چو سرسامی از نور و صرعی ز دیو

66

شه از خواب سربرزد آشوبناک

دل پاک را کرد از اندیشه پاک

77

به طاعتگه آمد نیایش نمود

زبان را به شکر آزمایش نمود

88

ز یاری ده خود دران داوری

گهی یارگی خواست گه یاوری

99

چو لختی بغلطید بر روی خاک

کمر بست و زد دامن درع چاک

1010

نهادند اورنگ بر پشت پیل

کشیدند شمشیر گردش دو میل

1111

سپه را به آیین پیشینه روز

برآراست سالار گیتی فروز

1212

بر آن پهن صحرای دریا شکوه

حصاری زد از موج لشگر چو کوه

1313

چپ و راست پیرامن آن حصار

ز پولاد بستند ره بر غبار

1414

ز دیگر طرف روسی سرفراز

برآراست لشگر به آیین و ساز

1515

جرس‌های روسی خروشان شده

دماغ از تف خشم جوشان شده

1616

ز عکس سر‌تیغ و برق سنان

سر از راه می‌رفت و دست از عنان

1717

ترنگ کمان رفته در مغز کوه

فشافش کنان تیر بر هر گروه

1818

ز پولاد بر لخت گردن‌شکن

برون ریخته مغزها از دهن

1919

ز بیداد کوپال پیل افکنان

فلک جامه در خم نیل افکنان

2020

نهیب بلارک به پرهای مور

ز بال عقابان تهی کرده زور

2121

سر نیزه از طاسک سرنگون

به پرچم فرو ریخته طاس خون

2222

سم باد پایان ز خون چون عقیق

شده تا نمد زین به خون در غریق

2323

سنان در سنان کوکب افروخته

سپر در سپر کوکبه دوخته

2424

ز بس خشت آهن که شد بر هلاک

لحد بسته بر کشتگان خشت خاک

2525

سر افشانی تیغ گردن گذار

برآورده از جوی خون لاله زار

2626

چو سوزن سنان سینه را دوخته

ز مقراضه مقراضی آموخته

2727

ز هر قبضهٔ خنجری در شتاب

برآورده چون اژدها سر ز خواب

2828

ز بس کشتگان گرد به گرد راه

چو بازار محشر شده حرب‌گاه

2929

نماینده روسی به هر سو ستیز

برآورده از رومیان رستخیز

3030

برآمیخته لشگر روم و روس

به سرخی سپیدی چو روی عروس

3131

سکندر دران حرب چون شیر مست

یکی حربهٔ پهلوانی به دست

3232

چگونه بوَد پیل پولاد پوش‌؟

ز شیر ژیان چون برآید خروش‌؟

3333

بدان پیل و آن شیر می‌ماند شاه

که بر پیل و بر شیر بر بست راه

3434

به هر تیغ‌داری که او باز خورد

سرش را به تیغی ز تن باز کرد

3535

سیه‌پوش چترش چو عباسیان

زده سنگ‌ بر طاس‌ِ برطاسیان

3636

به نیروی بازوی و زخم رکاب

چپ و راست افکند سر بی‌حساب

3737

هم او پای بر جای و هم لشگرش

که تا کی برآید ز کوه اخترش

3838

سطرلاب فرزانه در آفتاب

به طالع گرفتن چو مه در شتاب

3939

چو طالع به پیروزی آمد پدید

جهان کرد شمشیر شه را کلید

4040

به شه گفت برزن که یاری تراست

درین دستبرد استواری تراست

4141

بجنبید خسرو چو دریای نیل

سر دشمن افکند در پای پیل

4242

سوی روسی آورد یک ترکتاز

چو تند اژدهایی دهن کرده باز

4343

برآورد پیروزی شاه دست

به قنطال روسی درآمد شکست

4444

چو بشکست بشکستنی خردشان

به یک حمله از جای خود بردشان

4545

هزیمت در افتاد بدخواه را

جهان داد شاهی جهان‌شاه را

4646

شه پیل پیکر به خم کمند

درآورد قنطال را زیر بند

4747

ز روسی بسی خون و خوی ریختند

گرفتند و کشتند و آویختند

4848

ز بس روسیان سرانداخته

بقم کشتی کیش پرداخته

4949

ز شیران برطاس و روسی دیار

گرفتار شد تیغزن ده هزار

5050

دگر کشته شد زیر شمشیر و تیر

ز کشتن بود فتنه را ناگزیر

5151

قدر مایه رستند بی برگ و ساز

گریزان سوی روس رفتند باز

5252

نه چندان غنیمت به خسرو رسید

که اندازه‌ای آید آنرا پدید

5353

ز سیم و زر و قندز و لعل و در

شتر با شتر خانه‌ها گشت پر

5454

چو بر دشمنان شاه شد کامگار

شد از فرخی کار او چون نگار

5555

فرود آمد از خنگ ختلی خرام

که دید آنچه مقصود بودش تمام

5656

به شکر خدا روی بر خاک سود

که فتح از خدا آمد او خاک بود

5757

چو کرد آفرین داور خویش را

همان گنج‌ها داد درویش را

5858

جهان را ز دشمن تهی دید جای

به آرامش و رامش آورد رای

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سپیده چو سر برزد از باختر

سیاهی به خاور فرو‌برد سر

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 55 - جنگ هفتم اسکندر با روسیان

اگلی نظم

بیا ساقی آن جام گوهر فشان

به ترکیب من گوهری در نشان

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش اول: شرف‌نامه»بخش 57 - رهایی یافتن نوشابه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور