صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »مخزن الاسرار
  4. »بخش 36 - مقالت نهم در ترک شئونات دنیوی

بخش 36 - مقالت نهم در ترک شئونات دنیوی

شاعر: نظامی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ای ز شب وصل گرانمایه‌تر

وز عَلَم صبح سبک سایه‌تر

22

سایه‌صفت چند نشینی به غم‌؟

خیز که بر پای نکو‌تر علَم

33

چون مَلِکان عزمِ شد آمد کنند

نَقلِ بُنِه پیشتر از خود کنند

44

گر ملکی‌، عزم ره آغاز کن

زین به نوا تر سفر‌ی ساز کن

55

پیشتر از خود بُنِه بیرون فرست

توشهٔ فردا‌ی خود اکنون فرست

66

خانهٔ زنبور پر از انگبین

از پی آن است که شد پیش‌بین

77

مور که مردانه صفی می‌کشد

از پی فردا علفی می‌کشد

88

هر که جهان خواهد که‌آسان خورد

تابسِتان برگ‌ِ زمستان خوَرد

99

جز من و تو هرکه در این طاعت‌اند

صیرفی گوهر یک ساعت‌اند

1010

همّت کس عاقبت‌اندیش نیست

بینش کس تا نفسی بیش نیست

1111

منزل ما کز فلکش بیشی است

منزلتِ عاقبت‌اندیشی است

1212

نیست به هر نوع که بینم بسی

عاقبت‌اندیش‌تر از ما کسی

1313

کامهٔ وقت ارچه ز جان خوش‌تر است

عاقبت‌اندیشی از‌‌آن خوش‌تر است

1414

ما که ز صاحب‌خبرانِ دلیم

گوهر‌ییم ار چه ز کانِ گِلیم

1515

ز آمدنی آمده ما را اثر

وز شدنی‌ها شده صاحب‌نظر

1616

خوانده به جان‌ریزهٔ اندیش‌ناک

ابجد نُه مکتب ازین لوحِ خاک

1717

کس نه بدین داغ‌، تو بودی و من

نوبر این باغ تو بودی و من

1818

خاک تو آن روز که می‌بیختند

از پی معجون دل آمیختند

1919

خاک تو آمیختهٔ رنج‌هاست

در دل این خاک بسی گنج‌هاست

2020

قیمت این خاک به واجب شناس

خاک‌سپاسی بکن ای نا‌سپاس

2121

منزل خود بین که کدام‌ست راه

و‌آمدن و رفتن از این جایگاه

2222

ز‌آمدن این سفرت رای چیست

باز شدن حکمت از اینجای چیست

2323

اول کاین ملک به نامت نبود

وین ده ویرانه مقامت نبود

2424

فرّ همای حَمَلی داشتی

اوج هوا‌ی ازلی داشتی

2525

گرچه پر عشق تو غایت نداشت

راه ابد نیز نهایت نداشت

2626

مانده شدی‌، قصد زمین ساختی

سایه بر این آب و گل انداختی

2727

باز چو تنگ آیی ازین تنگنا‌ی

دامن خورشید کشی زیر پای

2828

گرچه مجرد شوی از هر کسی

بر سر آن نیز نمانی بسی

2929

جز به تردد سر و کار‌یت نیست

بر سر یک رشته قرار‌یت نیست

3030

مفلس بخشنده تویی گاهِ جود

تازهٔ دیرینه تویی در وجود

3131

بگذر از این مادر فرزند‌کش

آنچه پدر گفت بدان دار هش

3232

در پدر خود نگر ای ساده‌مرد

سنّت او گیر و نگر تا چه کرد

3333

منتظر راحت نتوان نشست

کان به چنین عمر نیاید به‌دست

3434

گر نفسی طبع نواز آمدی

عمرِ به بازی‌شده باز آمدی

3535

غم خور و بنگر ز کدامین گلی

شاد نشسته به کدامین دلی

3636

آنکه بدو گفت فلک شاد باش

آن نه منم و‌آن نه تو‌، آزاد باش

3737

ما ز پی رنج پدید آمدیم

نه‌ز جهت گفت و شنید آمدیم

3838

تا ستد و داد جهانی که هست

راست نداریم به جانی که هست

3939

ز‌آمدنت رنگ چرا چون می است

که‌آمدنی را شدنی در پی است

4040

تا کی و تا کی بود این روزگار

و‌آمدن و رفتن بی‌اختیار

4141

شک نه در آن شد که عدم هیچ نیست

شک به وجود است که هم هیچ نیست

4242

تیز مپر چون به درنگ آمدی

زود مرو دیر به چنگ آمدی

4343

وقت بیاید که روا رو زنند

سکهٔ ما بر درمی نو زنند

4444

تازه کنند این گِل افکنده را

باز هم آرند پراکنده را

4545

ای که از امروز نه‌ای شرمسار

آخر از آن روز یکی شرم دار

4646

این‌همه محنت که فراپیش ماست

اینْت صبو را که دل ریش ماست

4747

مرکب این بادیه دین است و بس

چارهٔ این کار همین است و بس

4848

سختی ره بین و مشو سست‌ران

سست گمانی مکن ای سخت‌جان

4949

آینهٔ جهد فرا پیش دار

درنگر و پاس رخ خویش دار

5050

عذر ز خود دار و قبول از خدای

جمله ز تسلیم قَدَر در میای

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

میوه فروشی که یمن جاش بود

روبهکی خازن کالاش بود

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 35 - داستان میوه فروش و روباه

اگلی نظم

مسجدی‌یی بسته آفات شد

معتکف کوی خرابات شد

نظامی»خمسه»مخزن الاسرار»بخش 37 - داستان زاهد توبه‌شکن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور