صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظامی
  2. »خمسه
  3. »اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه
  4. »بخش 14 - انکار کردن هفتاد حکیم سخن هرمس را و هلاک شدن ایشان

بخش 14 - انکار کردن هفتاد حکیم سخن هرمس را و هلاک شدن ایشان

شاعر: نظامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

مغنی بر آهنگ خود ساز گیر

یکی پرده ز آهنگ خود بازگیر

22

که ما را سر پردهٔ تنگ نیست

بجز پی فراخی در آهنگ نیست

33

به هر مدتی فیلسوفان روم

فراهم شدندی ز هر مرز و بوم

44

بر آراستندی به فرهنگ و رای

سخن‌های دل‌پرور ِ جان‌فزا‌ی

55

کسی را که حجت قوی‌تر شدی

به حجت بر آن سروران سر شدی

66

در آن داوری هرمس تیز مغز

به‌حق گفتن اندیشه‌ای داشت نغز

77

ز هر کس که او حجتی بیش داشت

سخن‌های او پرورش بیش داشت

88

ز بس گفتن راز روحانیان

بر او رشک بردند یونانیان

99

به هم جمع گشتند هفتاد تن

به انکار او ساختند انجمن

1010

که هرچه او بگوید بدو نگرویم

سخن گرچه زیبا بوَد نشنویم

1111

تغیّر دهیمش به انکار خویش

به انکار نتوان سخن برد پیش

1212

چنان عهد بستند با یکدگر

که چون هرمس از کان برآرد گهر

1313

ز دریای او آب‌ریزی کنند

برآن گنجدان خاک‌بیزی کنند

1414

به حق گفتنش درنیارند هوش

بگیرند از انکار گوینده گوش

1515

چو هرمس سخن گفتن آغاز کرد

در دانش ایزدی باز کرد

1616

به هر نکته‌ای حجتی باز بست

که چون نور در دیده و دل نشست

1717

ندید آن سخن را بر ایشان پسند

جز انکار کردن به بانگ بلند

1818

دگر باره گنجینهٔ نو گشاد

اساسی دگرگونه از نو نهاد

1919

بیانی چنان روشن و دلپذیر

که در دل نه‌، در سنگ شد جایگیر

2020

دگر ره ندید آن سخن را شکوه

به انکار خود دیدشان هم‌گروه

2121

سوم باره از رای مشکل گشای

نمود آنچه باشد حقیقت نمای

2222

سخن‌های زیبندهٔ دلنواز

بر ایشان فرو خواند فصلی دراز

2323

ز جنباندن بانگ چندان جرس

سری در سماعش نجنباند کس

2424

چو گوینده عاجز شد از گفت خویش

زبان گشته حیران‌، گلو گشته ریش

2525

خبر داشت کز راه نابخردی

ستیزند با حجت ایزدی

2626

چو در کس ز جنبش نشانی نیافت

بجنبید و روی از رقیبان بتافت

2727

بر ایشان یکی بانگ برزد که ‌«های

مجنبید کس تا قیامت ز جای‌»

2828

همان لحظه بر‌جای هفتاد مرد

ز جنبش فتادند و گشتند سرد

2929

چو در پردهٔ راست کج باختند

از این پرده‌شان رخت پرداختند

3030

سرافکنده چون آب در پای خویش

ز سردی فسردند بر جای خویش

3131

سکندر چو زین حالت آگاه گشت

چو انجم بر آن انجمن بر گذشت

3232

از آن بیشه‌ سرو‌ با بوی مشک

یکی سرو تَر مانده‌، هفتاد خشک

3333

بپرسید و هرمس بدو گفت راز

که همّت در ِ آسمان کرد باز

3434

سکندر بر او آفرین‌ساز گشت

وز آنجا به درگاه خود بازگشت

3535

به خلوت چو بنشست با هر کسی

ازان داستان داستان زد بسی

3636

که هرمس به طوفان هفتاد کس

به موجی همی‌ماند و هفتاد خس

3737

گروهیش کز حق گرفتند گوش

بمردند چون یافه کردند هوش

3838

ز پوشیدن درس آموزگار

کفن بین که پوشیدشان روزگار

3939

بیانی که باشد به حجت قوی

ز نافرخی باشد ار نشنوی

4040

دری را که او تاج تارک بود

زدن بر زمین نامبارک بود

4141

هنر نیست روی از هنر تافتن

شقایق دریدن خشن بافتن

4242

خردمند را چون مدارا کنی

هنرهای خویش آشکارا کنی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مغنی بیار آن نوای غریب

نو آیین‌تر از نالهٔ عندلیب

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 13 - افسانهٔ نانوای بینوا و توانگری وی به طالع پسر

اگلی نظم

مغنی سماعی برانگیز گرم

سرودی برآور به آواز نرم

نظامی»خمسه»اسکندرنامه - بخش دوم: خردنامه»بخش 15 - اغانی ساختن افلاطون بر مالش ارسطو

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور