صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 13 - ایضا در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان هنگامی که بیلغار از گجرات به دارالسلطنه اگره آمده بودند و اول مداحی و ملازمت این چاکر بوده گفته شده

شمارهٔ 13 - ایضا در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان هنگامی که بیلغار از گجرات به دارالسلطنه اگره آمده بودند و اول مداحی و ملازمت این چاکر بوده گفته شده

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ارامد

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

به عمر مژده که عیش ابد نثار آمد

شکفته رویی جاوید را مدار آمد

22

بتاخت در رگ جانها نشاط دیداری

که زود نشئه تر از باده در خمار آمد

33

نوید قاصد ازان زودتر به وصل کشید

که اشک شادیم از دیده در کنار آمد

44

خموش ای دل خون گشته چند بخروشی

نتیجه اثر ناله های زار آمد

55

دعا به عربده ره بر غم فراق گرفت

وصال دست و گریبان انتظار آمد

66

چو گل شکفته رخ و همچو غنچه خندان لب

به روزگاربشارت که نوبهار آمد

77

چو چاره سازی طاعت به جلوه گاه قبول

به صد مراد بهر گام کامگار آمد

88

به خوی ز چهره همی شست گرد غربت را

چو سیل تندر و آلوده غبار آمد

99

همان نشاط سفر کرده ای که می جستم

به پرسش دلم از گرد رهگذار آمد

1010

بمانی ای دل پردرد کز تو آسودم

کمت مباد محبت که از تو کار آمد

1111

دمید عشق به تخم سرشکم افسونی

که تا به خاک ره افشاندمش به بار آمد

1212

غبار راه کسی بست سیل اشکم را

که عیب پوش تر از قدر و اعتبار آمد

1313

کلیم مرتبه عبدالرحیم خان که کفش

مجسم از کرم آفریدگار آمد

1414

زبان شکر شکن از نام خان خاناست

که با تصور او زهر خوشگوار آمد

1515

جهان بگیرد و بخشد که نازشی نکند

ز کبریا کرمش را ز فخر عار آمد

1616

به زنگ آینه خوبان کنند عرض جمال

به هر دیار که از مرکبش غبار آمد

1717

ز شوق بخشش او بی دریغ لعل و گهر

ز بحر و کان به سر راه انتظار آمد

1818

لباس عشرت نوروزی حسودش را

ز تیرگی شب غصه پود و تار آمد

1919

برآمد از دهن شیر فتنه اقلیمی

ز بس که پنجه قهرش گلو فشار آمد

2020

ایا سپهر رکابی که از عزیمت تو

زمین چو قطره سیماب بیقرار آمد

2121

ز چار ماهه مساحت سمند سرکش تو

عجب مدان که به ده روز در کنار آمد

2222

زمین ز صدمت سمش به یکدگر پیچید

به پیش دست و عنانت به زینهار آمد

2323

در آن مصاف که از نخل تیغ خونخوارت

به جای میوه سر پردلان به بار آمد

2424

شدند ضد هم اعضای خصم و بهر صلاح

میانه سر و تن تیغ آبدار آمد

2525

زمین به شهپر روح القدس پناه برد

به فرق تیغ تو هرجا چو ذوالفقار آمد

2626

به حمله تو ز جان بازماند صد فرسنگ

کسی که با تو به میدان کارزار آمد

2727

چو نقش سکه ز سیمای زر نمودارست

که کیمیای رواج تواش عیار آمد

2828

تو گر خراج ستانی ز ملک باکی نیست

چرا که دست تو چون ابر مایه دار آمد

2929

چو کف به جود برآری کنار جوید مال

درم به دست تو چون موج در بحار آمد

3030

به شاعران ز عطای تو بی وسیلت شعر

هزار گونه کرامت هزار بار آمد

3131

به من ز نقد عطای تو آن نوال رسید

که دست رغبت من قاصر از شمار آمد

3232

سپهر منزلتا کیمیای من هنرست

متاع غیر همان جنس اشتهار آمد

3333

ز دهر قیمتم ار کم رسد ز قدر من است

که در شمار یکی بیش از هزار آمد

3434

مرا بپرور کاول بهار تربیتست

که بوستان معانی من به بار آمد

3535

سخن دراز «نظیری » و طبع آتش خو

دعا بگو که دگر وقت اختصار آمد

3636

همیشه تا به ضیا فربهی دهد خورشید

به پهلوی مه نو کز سفر نزار آمد

3737

تو ملک گیر و عدو سوز کز عزیمت تو

جهان امن در آغوش روزگار آمد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پس از ادای طواف حج و رسوم عباد

به سیر عرصه گجراتم اتفاق افتاد

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 12 - این قصیده نیز بعد از معاودت مکه به احمدآباد گجرات در مدح شاهزاده همایون نژاد شاهزاده مراد گفته شده

اگلی نظم

نوح را دیده من زورق طوفان گردد

خضر بر چشم ترم چشمه حیوان گردد

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 14 - ایضا در مدح صاحبی ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان بن بیرام خان واقعست

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور