صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 46 - ایضا در تعریف راوتی خاتم بندی بوالمنصور جهانگیر پادشاه گفته شده

شمارهٔ 46 - ایضا در تعریف راوتی خاتم بندی بوالمنصور جهانگیر پادشاه گفته شده

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

قافیہ: ینبینی

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

بهشت شاه نشین بین که دل نشین بینی

بدایع رقم صورت آفرین بینی

22

هزار مانی بر چوب بسته یابی دست

که رشگ صنعت چینی و نقش چین بینی

33

درو نجوم مصور به نقش پیرایی

نظیر کارگه چرخ هفتمین بینی

44

زند چو سقف فلک بر هواش گوهر موج

ز بس که در صدفش گوهر ثمین بینی

55

شدست عالمی از عاج و آبنوس بنا

که چون به صنعتش از چشم خرده بین بینی

66

ستاره دوخته بر سقف آسمان یابی

بنفشه ریخته بر سطح یاسمین بینی

77

مثل به انجم و چرخش زدن به آن ماند

که موج کوثر چون موج بارگین بینی

88

صدف چسان ز درون اینقدر فکنده برون

اگر نه مایه دریا درو دفین بینی

99

نه از صنایع خلقت اگر نگارینش

ز حرف و نقطه سیمین و عنبرین بینی

1010

به دقت نکتش طوطیان گویا را

فرو شده سر منقار دانه چین بینی

1111

مگر که خط نگارین و روی معشوق است

که خوش نما پر مورش بر انگبین بینی

1212

بگو که پرده ز تصویر او براندازند

که عاشقی ایاز و سبکتکین بینی

1313

هزار خسرو شیرین نشسته از هر سو

اسیر سلسله زلف عنبرین بینی

1414

اگر به چشم بصارت درو نگاه کنی

دلی پر از سر مژگان حور عین بینی

1515

ملک به سجده گهش پا به ترس می بنهد

ز بس که بر سر هم ریخته جبین بینی

1616

بر او گر از دم روح الامین نشیند گرد

به دست مریم جاروب از آستین بینی

1717

ور اطلس فلکش از بساط برچینند

ز شهپر ملکش فرش بر زمین بینی

1818

ز لوحه های کلیمش اگر نساخته اند

مبطنش ز چه چون مصحف مبین بینی

1919

وگر تضمن معنی نکرده تصویرش

چرا مبطنش از نام چون نگین بینی؟

2020

ز جنت آمده است این وثاق تو گویی

وگر نه خانه دنیا ز آب و طین بینی

2121

نه بر نواحی او رهگذار غم یابی

نه بر حواشی او خاطر حزین بینی

2222

به هر کجا گذری عیش در خفا یابی

به هر طرف گری ذوق در کمین بینی

2323

مگر سکینه موسی است نو پدید شده

که با سعادت و فیروزیش قرین بینی

2424

به خوابگه زنیش پاسبان شه یابی

به رزمگه بریش کار ساز دین بینی

2525

مگو ز عرش سلیمان مرکبش کو را

گهی فراز هواگاه بر زمین بینی

2626

فراز فیل صلب پوش اساس شاه نگر

که عرش سیمین بر کوه آهنین بینی

2727

ز عرش و فیل شه هندگونه مسند جم

که زیر قایمه اش دیو در کمین بینی

2828

به این نشاطگه عاج و آبنوس نگر

که دست مایه احسنت و آفرین بینی

2929

بود سپهر دگر کش لیالی و ایام

چو رومی و حبشی داغ بر جبین بینی

3030

فروغ شمسه او شعله در زند به افق

گر از سپهر دل شام او غمین بینی

3131

کسی تواند ابداع این چنین کردن

که بر خزانه بحر و برش امین بینی

3232

مگر نمونه ای از فکرت شهنشاهست

که هرچه بینی پا تا سرش گزین بینی

3333

بلی ولایت عالم به زیب و فر گردد

دمی مقیدش از فکر خرده بین بینی

3434

همه اساس به دیدار شاه زیبنده است

چو نازنین نگری جمله نازنین بینی

3535

جمال حور و می خلد در نظر باشد

چو او به بزم درآید نه آن نه این بینی

3636

نه از بشاشت او فکر درد و غم دانی

نه از نزاهت او رنگ کبر و کین بینی

3737

جمال شاه جهانگیر و زیب این محفل

صفای رضوان در جنت برین بینی

3838

شهی که از پی نقل اساسه منزل

هیون نه فلکش داغ بر سرین بینی

3939

سخی دلی که بروز صلای مجلس او

سحاب را عرق از شرم بر جبین بینی

4040

مگو که عرش برین عکس بر زمان انداخت

که سایه ملک العرش بر زمین بینی

4141

ز عدل او همه اموات ذی حیات شدند

به خاک بین که بر او روح را امین بینی

4242

مدبری که اولوالامری و خلافت را

به شأن دولت او آیت مبین بینی

4343

کسی که مجلس کیخسروی بیاراید

صدش چو رستم زال آستان نشین بینی

4444

چو رای خلوت صاحب قرانیش افتد

ندیم حاجب از تغرل و تکین بینی

4545

جهان ستانی شاها به نام تو ختم است

چنان که خاتم زر کامل از نگین بینی

4646

به یاد بزم تو سودایی تنک فکریست

فلک که مغز سرش خشک از طنین بینی

4747

نظیریم که به کفر و به دین میسر نیست

که ساحری چو من اعجازآفرین بینی

4848

اگر به مدحت و فرقت رضا شدم بپذیر

که گر ببینیم از درد پا انین بینی

4949

مرا به خلعت صورت سزد که بنوازی

چنین که در رحم دولتم جنین بینی

5050

همیشه تا که سپهر منقش ایوان را

به دیده بانی این ممکن حصین بینی

5151

درو به عیش بمان در لیالی و ایام

که در سنینش مه و مهر در سنین بینی

5252

تو را نشیمن عشرت به رفعتی بادا

که پایه نهم چرخش اولین بینی

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

برنیامد یک عزیز از مصر مردم پروری

پیر شد در چاه صد یوسف ز قحط مشتری

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 45 - این قصیده بعد از قصیده سابق در راه مکه مشرفه در وصف همان مقام علیه متبرکه و نعت حضرت رسالت پناه محمد صلی الله علیه و آله و سلم مذیل به مدح عبدالرحیم خان بن بیرام خان گفته شده

اگلی نظم

به کوه و دشت ندارم ز شوق گنجایی

چو سیل تیز روم سر به سر ز شیدایی

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 47 - ایضا این قصیده در مدح ابوالفتح بهادر عبدالرحیم خان خانان بن بیرام خان واقع است

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور