شاعر: نظیری نیشابوری
هنر در شست و ناوک در کف و زه بر کمان دارم
ولی بر دست و بازو از وفا بندی گران دارم
ز ایمای عزیزان همتی در کار می خواهم
خدنگی بر کمان پیوسته چشمی بر نشان دارم
به وصلش تا رسم صد بار بر خاک افکند شوقم
که نو پروازم و شاخ بلندی آشیان دارم
اگر مستم اگر هشیار دستان سنج دیرینم
ز گل بر هر سر شاخی هزاران داستان دارم
زبان شوریده عشق است گفتارش نمی فهمی
بخوان از چهره ام رازی که با او در میان دارم
کف پایی نخواهد رنجه شد در بزم مغروران
اگر یک دم رخی پامال خاک آستان دارم
«نظیری» خوش دلت، با غمزهای داد و ستد داری
درین سودا شریکم با تو گر صد جان زیان دارم
زمین
به رنگ شمع ممکن نیست سوز دل نهان دارم
جنون مغزی که من دارم برون استخوان دارم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2158
در آن محفل کهام من تا بگویم این و آن دارم
جبین سجده فرسودی نیاز آستان دارم
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 2159
ز هجران مرده ام جانا نپنداری که جان دارم
به مضراب غمت چون چنگ بی جان این فغان دارم
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 341
امید چرب نرمی از خسیسان جهان دارم
چه مجنونم که چشم روغن از ریگ روان دارم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5531
شبستان جهان را روش از صدق بیان دارم
که من از راستی چون شمع آتش در دهان دارم
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 5532
فارسی متن کا ماخذ: گنجور