صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 2158

غزل شمارهٔ 2158

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: اندارم

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 5

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

به رنگ شمع ممکن نیست سوز دل نهان دارم

جنون مغزی ‌که من دارم برون استخوان دارم

2

نپنداری به مرگ از اضطراب شوق وامانم

سپند حسرتم تا سرمه می‌گردم نشان دارم

3

ز رمز محفل بی‌مغز امکانم چه می‌پرسی

کف خاکستری در جیب این ‌آتش نشان دارم

4

به این افسردگیها شوخیی دارد غبار من

که ‌گر دامن فشانم ناز چشم آهوان دارم

5

به رنگ ‌گردباد از خاکساری می‌کشم جامی

که تا بر خویش می‌پیچم دماغ آسمان دارم

6

مباشید از قماش دامن برچیده‌ام غافل

که من صد صبح ازین عالم برون چیدن دکان دارم

7

نفس سرمایه‌ای با این گرانجانی نمی‌باشد

شرر تاز است ‌کوه اینجا و من ضبط عنان دارم

8

به غیر از سوختن‌کاری ندارد شمع این محفل

نمی‌دانم چه آسایش من آتش به جان دارم

9

به این سامان اگر باشد عرق‌پیمایی خجلت

ز خاکم تا غباری پر زند آب روان دارم

10

خجالت صد قیامت صعبتر از مرگ می‌باشد

جدا از آستانت مردنم این بس‌ که جان دارم

11

به دوش هر نفس بار امیدی بسته‌ام بیدل

ز خود رفتن ندارد هیچ و من صد کاروان دارم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

مقیم وحدتم هر چند در کثرت وطن دارم

به دریا همچو گوهر خلوتی در انجمن دارم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2157

اگلی نظم

در آن محفل‌ که‌ام من تا بگویم این و آن دارم

جبین سجده فرسودی نیاز آستان دارم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2159

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

ز هجران مرده ام جانا نپنداری که جان دارم

به مضراب غمت چون چنگ بی جان این فغان دارم

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 341

امید چرب نرمی از خسیسان جهان دارم

چه مجنونم که چشم روغن از ریگ روان دارم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5531

شبستان جهان را روش از صدق بیان دارم

که من از راستی چون شمع آتش در دهان دارم

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 5532

هنر در شست و ناوک در کف و زه بر کمان دارم

ولی بر دست و بازو از وفا بندی گران دارم

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 448

در آن محفل‌ که‌ام من تا بگویم این و آن دارم

جبین سجده فرسودی نیاز آستان دارم

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 2159

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور