صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 41 - یک قصیده

شمارهٔ 41 - یک قصیده

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: خته

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
1

ای جلالت خلوت از اغیار تنها ساخته

حکمت تو از کرم دی کار فردا ساخته

2

پرده از روی صفات ذات خود برداشته

آنچه پنهان بود در علم آشکارا ساخته

3

عقل کل بگشوده بر خورشید ذاتت روزنی

وز فروغش دیده هر ذره بینا ساخته

4

شحنه عشقت نشسته بر سر بازار کون

درسگاه عقل را دکان سودا ساخته

5

در بدایت عشق را از شور حسن انگیخته

وز ریاح انس انسان روح پیدا ساخته

6

عشق صورت کن سروده در طربگاه شهود

روح راه رقص بر آهنگ آوا ساخته

7

رقص خود از عشق دیده صوت عشق از شور حسن

پس خزیده از سماع و قطع غوغا ساخته

8

اندرین ره آن که منزل دیده و واصل شده

تا نهایت رفته و مقطع ز مبدا ساخته

9

عقل را بین کاندرین صحرای پرخوف و خطر

صید گنجشگی نکرده رام عنقا ساخته

10

بحر ژرف و، ریسمان کوتاه و، غواص اعجمی

وین قضا در قعر یم لؤلؤ لالا ساخته

11

راه بر شمشیر و شاهد در حصار آتشین

عشق عاشق را به رفتن بی محابا ساخته

12

کس نبیند بدر رخسار تو الا در حجاب

گرچه دل افزون دریده پرده اخفا ساخته

13

در ازل یک در بیضا کرده پیدا از وجود

در بیضا آب کرده بحر خضرا ساخته

14

دم زده بحر و پدید آورده ابر قطره بار

بسته قطره بحر پر لولوی لالا ساخته

15

کرده چندین صورت از یک جوهر اصلی پدید

یک حقیقت این همه شکل آشکارا ساخته

16

آفریده کل عالم را ز جزو نقطه ای

وی عجب کل جای در هر جزو اجزا ساخته

17

بی درون و بی برون بگرفت بیرون و درون

ماورای شیب و بالا شیب و بالا ساخته

18

نظم امکان و وجوب آورده افلاطون عشق

عقل نشکافد که این معنی معما ساخته

19

آن که شیرین گوست بر کج مج زبانان گو مخند

کاندرین پرده مگس آهنگ عنقا ساخته

20

داستان واجب و ممکن بجز یک حرف نیست

بر زبان آورده چون الکن مثنا ساخته

21

کرده خود وصف کمال ذات خود در هر زبان

ذات خود را در حجاب خویش گویا ساخته

22

گاه عذرا بوده و در کار وامق کرده ناز

گاه وامق گشته و با داغ عذرا ساخته

23

از کنار پیر کنعان یوسف صدیق را

خوار و سرگردان سودای زلیخا ساخته

24

هر که را آورده شور جذبه تو در سماع

جبه و جلباب هستی پاره در پا ساخته

25

چون هوا تو در خفایا چون سراب اندر نمود

از نمود ما وجود خود هویدا ساخته

26

ماییی ما در هوای خود نموده چون سراب

بی هوای خویش ما را برده بی ما ساخته

27

همچو آب زندگی پوشیده از ما روی ما

چون سراب از آب تو با رنگ و سیما ساخته

28

از که جز ذات تو این ایثار می آید که او

خویش را پوشیده ما را آشکارا ساخته

29

شکر این شفقت که گوید کز دو عالم ذات تو

گرچه بر سر آمده جا در سویدا ساخته

30

طبع احیا داده اشیا را به اکسیر وجود

حکمت ذرات عالم را مسیحا ساخته

31

گشته از دریای فضلت ابر رحمت قطره بار

باطن هر ذره را از علم دریا ساخته

32

در نهاد ما عبودیت سرشته از الست

نقش آب و خاک ما طوعا اطعنا ساخته

33

زاصل خلقت داده ما را علم بر هستی خویش

از ازل ما را به ذات خود شناسا ساخته

34

حکمتت از بهر احداث موالید ثلاث

کرده سفلی امهات و علوی آبا ساخته

35

هر یکی زان راست طبعان را دوات و خامه ای

داده از طبع و بنان مشغول انشا ساخته

36

خواسته بر جنس و نوع دفتر مجمل فصول

فصل و ابواب کتاب کل مجزا ساخته

37

قصه بر خود خوانده و از خود نوشته تا ابد

پاک از تکرار و سهو انشا و املا ساخته

38

بعد ازان انشا مرکب کرده با هم مفردات

شخص انسان انتخاب کل اسما ساخته

39

مشت خاکی را به تأثیر صفات خویشتن

اسم اعظم کرده و عین مسما ساخته

40

کنز اسرار الوهیت نموده هیکلی

نامش آدم کرده حرزش اصطفینا ساخته

41

تاج فخر علم الاسما نهاده بر سرش

بر سریر اسجدوا از عزتش جا ساخته

42

بهر انس او که وحشت داشت از حور و ملک

از صراع پهلویش ترکیب حوا ساخته

43

خطبه حوا و آدم بهر آیین نکاح

از ثنای خویش و نعت احمد انشا ساخته

44

در شهادت گفته نام مصطفا با نام خویش

علت غایی آدم آشکارا ساخته

45

عشقبازی بین که بهر یک شجر دهقان صنع

هشت خضرا آفریده هفت غبرا ساخته

46

گفته از حب حبیب خویش حرفی با عدم

عالم آسوده را پر شور و غوغا ساخته

47

ای جمالت آب ما را نار حمرا ساخته

خاک ما را برده و باد مسیحا ساخته

48

در تن ما می پرد جان در هوای وصل تو

بوی گل مرغ قفس را ناشکیبا ساخته

49

از پی اظهار قدرت طایران قدس را

حکمتت آورده و محبوس دنیا ساخته

50

صنعت بازیچه ای چندست و ما را همچو طفل

بهر دفع گریه مشغول تماشا ساخته

51

جادوی دنیا موالید مشعبد کرده جمع

رشته صد تو پدید از تاریکتا ساخته

52

رشته ها را همچو تار سحر کرده پر گره

هر دم از افسون یکی بسته یکی واساخته

53

عزت تو «عندنا باق » نوشته بر نگین

«انفدو ما عندکم » نقش رخ ما ساخته

54

هشت ثابت در مقام خویشتن دایم هوا

جنبش چرخش صبا کردست نکبا ساخته

55

هرچه از بحر و بر هستی برون آورده سر

خرج وجه «کل شیئی هالک الا» ساخته

56

کبریات از مغز چشم سالکان راه دین

در بیابان بهر زاغان خوان یغما ساخته

57

کلک استغنات هرجا خط بحرب الله زده

آیه «نصر من الله » کفر طغرا ساخته

58

هر کجا جباریت رخش جلال انگیخته

چهره اسلام گم در گرد هیجا ساخته

59

عاشقانت سینه بر شمشیر کافر می زنند

کز شهادت عشق تو اموات احیا ساخته

60

منکرانت تیغ بر فرق مجاهد می کشند

کز خطاشان لات و هبلی دست بالا ساخته

61

امر و نهی تست آن کاقرار و انکاری به او

مؤمن و عابد مطیع گبر خود را ساخته

62

زآهن یک کان به حکمت کبریای ذات تو

گاه سیف الله گه شمشیر ترسا ساخته

63

هشته از روی توجه رشته حبل المتین

کفر برقع بافته ایمان مصلا ساخته

64

گر نخندم در میان گریه کافر نعمتیست

داده غم وز یاد خود تریاق غم ها ساخته

65

ور نسازم آرزو کوتاه نافرمانی است

عشق را معمار عقل کارفرما ساخته

66

شادی و اندوه تو بر جان کس کوتاه نیست

هرکسی را جامه عشقت به بالا ساخته

67

راح روح آمیخته با دردی جسم و حاس

آفریده عشق کان می را مصفا ساخته

68

دمبدم انفاس رحمانی دمیده بر جهان

بلبل و گل را ازان گویا و بویا ساخته

69

وقت فکر از حسن اوصاف تو صید انداز عقل

پر ز آهوی معانی دشت و صحرا ساخته

70

ماه نخشب کرده طالع از چه روشندلان

یوسفان را بر سر آن چاه سقا ساخته

71

در خطا بگرفته دست ما به شفقت بارها

گرچه قادر بر خطا ما را به عمدا ساخته

72

داده وهم و حس و عقل وعشق چند اضداد را

زاب و خاک و باد و آتش جلد و اعضا ساخته

73

کرده چون زیق قوا را در گل حکمت نهان

پس به تکسیر هوا یک یک مجزا ساخته

74

از غش سفلی برآورده عیار پاک را

برده سوی علوی و اکسیرآسا ساخته

75

شسته زاب کوثر و تسنیم پاکش بارها

داخل اکسیر کل یعنی هیولا ساخته

76

عین جوهر کرده یک بار دگر اعراض را

نور جزوی متصل با نور اعلا ساخته

77

نور اول عقل کل لوح مبینش کرده نام

اصل اشیا ذات مولای مزکا ساخته

78

خواجه کونین و مقصود دو عالم مصطفی

آن که حقش محرم عرش معلا ساخته

79

پای بر افلاک از همت نهاده رفرفش

بر سر ره هیبتش جبریل را جا ساخته

80

زنده از «اوحی الی عبده » دل شب داشته

از «ابیت عند ربی » نزل احیا ساخته

81

تاج تکریم «لعمرک » حق نهاده بر سرش

خلعت تعظیم «لولاک »ش به بالا ساخته

82

رؤیت «خیرالهدی حق الیقین »ش کرده دل

بر «صراط المستقیم »ش عقل دانا ساخته

83

در شهادت کرده حق نامش ردیف نام خویش

پس به ذکر آن جدا مؤمن ز ترسا ساخته

84

فکر نعتش سوخته ما را به داغ مفلسی

عقل ما را خشک مغز از دود سودا ساخته

85

گر به حق بستایمش شرکست الحاد و حلول

ور به وصف خلق از همتاش یکتا ساخته

86

پس همان گویم که در فرقان و انجیل و زبور

بر زبان انبیا جبریل گویا ساخته

87

ای وجود از نور تو ذرات پیدا ساخته

عقل کل را پرتو ذات تو بینا ساخته

88

نور تو فایض شده بر عقل طالع گشته روح

نور تو وارد شده بر نقش دنیا ساخته

89

کوکب نور تو اشیا را شده اصل الاصول

خلق نامش حب خضرا در بیضا ساخته

90

فیض این نورت به تسلیم ملایک کرده خاص

فیض این نورت به جن و انس مولا ساخته

91

سید اولاد آدم جبرئیلت خوانده نام

«رحمة للعالمین »ت حق تعالا ساخته

92

موج حکمت در دل از «عین الیقین »ت کرده جوش

چشمه ز آلایش نموده پاک دریا ساخته

93

از کتاب «من لدن » علمت ادب آموخته

در دبیرستان «اوادنا»ت دانا ساخته

94

در حقیقت نکته ای از کلک فضلت بیش نیست

هرچه را انسان مجلد یا مجزا ساخته

95

گفته در قانون طب حرفی به ترسای طبیب

ز اهل ایمان گشته و زنار را واساخته

96

زیور لفظ احادیث متین معیار او

حلقه در گوش ادیبان اطبا ساخته

97

از توجه کرده بیماران باطن را علاج

درد نادانی و دل سختی مداوا ساخته

98

خواب هرکس در جهان بر شکل بیداری اوست

دیده حق بین تو رؤیت ز رؤیا ساخته

99

حسن ظاهر نزد باطن در دو دنیا کرده عرض

خواب و مرگ آیینه صغرا و کبرا ساخته

100

خوانده بر تو صورت امروز را از لوح دی

فضل حق کایینه امروز و فردا ساخته

101

در ره عرفان به رأفت عقل و حس وهم را

خار خشگ شبهه بیرون از کف پا ساخته

102

دیده سدر المنتهای معرفت را برگ بر

وادی تحقیق را طی تا به اقصا ساخته

103

یافته از سابقان بزم عزت برتری

مقعد صدق ملیک مقتدر جا ساخته

104

کرده بر کل مقامات صفات خود عروج

بر در خلوتسرای ذات مأوا ساخته

105

در شهود آراسته باطن به آثار جمال

از غبار آیینه خاطر مصفا ساخته

106

حسن خلق از قرب خالق گشته سر تا پا تمام

هرچه مظهر دیده از ظاهر هویدا ساخته

107

واله خلق جمیلت عاصی و ترسا شده

حسن رخسارت حکیم و شیخ شیدا ساخته

108

حلم تو در راه دین بار احد برداشته

وز تنومندی ننالیده به ایذا ساخته

109

بر ستم گر بازویت نگشاده تیر انتقام

گوهر ثابت به جور سنگ خارا ساخته

110

قوم عاصی سنگ بر لب های معصومت زده

تو لب خونین به عذر قوم گویا ساخته

111

مجرمان را کرده از عفو و ترحم توبه کار

کافران را مؤمن از رفق و مدارا ساخته

112

از فتوت کرده جرم دشمن غدار عفو

گرچه عذر باطنی را دشمن امضا ساخته

113

تاخته اعرابی از حرص و حماقت بر سرت

تو ز احسانت شتر پر بار خرما ساخته

114

هر خرابی کز مدینه تا به بحرین آمده

بهر تألیف دلی بی خواهش اعطا ساخته

115

هر کجا در عهده همت گرفته مشکلی

بوده گر کار دو عالم بی تقاضا ساخته

116

نا نراند بر زبان الا به نفی غیر حق

از سخاوت آن هم استثنا بالا ساخته

117

حیدر صفدر که در رزمش قفا دشمن ندید

در صف از تو جسته استظهار و ملجا ساخته

118

از ثباتت بارها در رزم جمعیت شده

گرچه حرب خصمت از اصحاب تنها ساخته

119

آدم ار دیدی حیای تو کجا عاصی شدی

شرم تو شرمنده شیطان را ز اغوا ساخته

120

این حیا در ظل ایمان پرده دار عزتست

هر که را از پرده بیرون دیده رسوا ساخته

121

آن گه از ایمان حیا را در حمایت آمده

با خدایش کارهای خاص پیدا ساخته

122

کامل ایمان تر نباشد از تو در عالم کسی

کز حیا خود را ز چشم خویش اخفا ساخته

123

دیده ای بر مؤمن و کافر به چشم مرحمت

رحمت عالم الهی در دلت جا ساخته

124

در شب معراج برگشته ز ره هفتاد بار

کار امت را به نزد حق تعالا ساخته

125

از کمال مهر و شفقت در محل احتضار

امت امت گفته جان تسلیم مولا ساخته

126

ای تماشاگاه حق مرآت اشیا ساخته

در تواضع قدر حال خویش پیدا ساخته

127

حق حبیب الله از عزت تو را خواندست و تو

از تواضع نام خود «عبدا شکورا» ساخته

128

روز رزم از جا نجنبیده ولی هنگام بزم

کودکی دستت اگر بگرفته برپا ساخته

129

بر معاند ظن لاف «لا نبی بعدی » زده

«ما انا الا بشر» نزل احبا ساخته

130

هیچگه ناطق نگشته از هوای نفس خویش

بارها بهر صلاح دین به اعدا ساخته

131

حق به زیر سایبان عصمتت پرورده است

در دلت آداب زهد و عفت ابقا ساخته

132

در دل شب ها سرشگ دیده معصوم تو

از زلل پاک انبیا را وز خطایا ساخته

133

عدل از تعدیل اخلاقست وین نسبت تو را

بر خط وسطای حکمت حکم اجرا ساخته

134

دین تو از عدل میزان حق و باطل شده

شرع تو قانون خود کیش نصارا ساخته

135

جز از آثار عدالت نیست این کز اعتقاد

متفق در کار دین شرع تو دل ها ساخته

136

از عدالت کرده در عیش صدیقان اهتمام

حظ خود ایثار بر اصحاب و ابنا ساخته

137

نعمت کونین را پیشت ملایک کرده عرض

با همه زهدت بلابدی ز دنیا سوخته

138

جوع و سیری را به نوبت کرده زهدت اختیار

گرچه حق پر از ذهب صحرای بطحا ساخته

139

کار عالم را کفایت کرده از یک ماجرا

ورد خود در هر دعا «رزقا کفافا» ساخته

140

کرده در نان جوی امساک بهر قوت خویش

گنج ها را صرف در ایثار و اعطا ساخته

141

با لزوم زهد آورده به جا حق جهاد

بی درم کار غزایا و سرایا ساخته

142

لؤلؤ منثور پاشیده ز رویت در وضو

نور بیضا هیئت تابان ز سیما ساخته

143

اتصال «لی مع الله » کرده حاصل در نماز

«ما سوی الله » را ز استغراق افنا ساخته

144

از حضور قلب مستغرق به نور حق شده

وز خضوع جسم سر دل هویدا ساخته

145

از میان برداشته لطف حق استار حجاب

نعمت دنیا و عقبا را مهیا ساخته

146

شکر عشقت داده بر معراج «عندالله » عروج

ز استقامت جای در صحو از سکارا ساخته

147

ظاهرا بنموده اعضا در رکوع و در سجود

باطنا غایب مصلی از مصلا ساخته

148

در نماز از بهر خرسندی امت کرده سهو

لیک سهوت غایب از ادنا به اعلا ساخته

149

جلوه حق دیده در آیات قرآنی دلت

از تجلی قرائت روشن اعضا ساخته

150

دیده از ترتیل و تدبیر زبان و دل اثر

مو به مویت را خشوع قلب قرا ساخته

151

آیه «نون والقلم » را دیده از انوار خویش

سر باطن را به لفظ ظاهر املا ساخته

152

گرچه رو در کعبه گل گشته ساجد ظاهرا

عرش دل را قبله سرا و ضرا ساخته

153

از حریم حرمتش جان را نموده محترم

وز صفای صفوتش دل را مصفا ساخته

154

در طریق عمره از لبیک خونین کرده غسل

گاه احرام از دو عالم دل معرا ساخته

155

کرده قربانگاه اوصاف مبینت از منا

سیرگاه اوج علوی از معلا ساخته

156

پر و بال راه بیچون کرده جوع و صوم را

جسم را با روح هم پرواز بالا ساخته

157

صمت و سمر و جوع را بنهاده بر تقوی بنا

عشق و شوق قرب را از صوم مبنا ساخته

158

صوم بیداری فزوده از گرانی کرده کم

صوم برده جسم سفلی روح والا ساخته

159

داده عزت مستحقان را به ارسال زکات

وز ذمایم مال داران را معرا ساخته

160

خمس و انواع عبادات و زکات فضل خویش

بر جهان احکام و امر و نهی آنها ساخته

161

از رسالت بر رسولان کرده اعطای درود

وز ولایت بر موالی نشر آلا ساخته

162

کعبه ای از چار اصل این فضایل کرده راست

سقف آن از چار رکن شرع برپا ساخته

163

کرده اول رکن را از صدق صدیقی بنا

پس ز رکن عدل فاروقش توانا ساخته

164

حلم «ذوالنورین » داده رکن سیم را نظام

وز شجاعت مرتضی بنیادش اعلا ساخته

165

راه آن از پرتو این چار کوکب کرده حام

باب آن را از دوستی آل زهرا ساخته

166

بخ بخ ای دین محمد کز کمال رفعتت

استوار اجمال ابرار و اجلا ساخته

167

خه خه ای اعزاز اهل البیت خیرالمرسلین

کز خطا در حس ایزدتان مبرا ساخته

168

«یا شفیع المذنبین » در ظل احسانم درآر

شرمسارم پیش حق زل و خطایا ساخته

169

طبع عطشان «نظیری » را صلت بر نعت تست

خود زبان کوتاه از عرض تمنا ساخته

170

اقتدار توبه و اشگ سحرگاهیش ده

تا کند در جنب «هم مستغفرین » جا ساخته

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کس به مشهد پروانه ام نماید راه

که خون بمسل من نیست زیب این درگاه

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 40 - این قصیده در راه مکه معظمه بعد از غارت سارقان مذیل به مدح نواب محمد عزیز اعظم خان منظوم شده

اگلی نظم

نبی که معجز ماه دو پیکر آورده

مثال نور خود و نور حیدر آورده

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 42

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور