صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. نظیری نیشابوری
  2. »دیوان اشعار
  3. »قصاید
  4. »شمارهٔ 41 - یک قصیده

شمارهٔ 41 - یک قصیده

شاعر: نظیری نیشابوری

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: خته

صنف: قصیده

Toggle stanza 1
11

ای جلالت خلوت از اغیار تنها ساخته

حکمت تو از کرم دی کار فردا ساخته

22

پرده از روی صفات ذات خود برداشته

آنچه پنهان بود در علم آشکارا ساخته

33

عقل کل بگشوده بر خورشید ذاتت روزنی

وز فروغش دیده هر ذره بینا ساخته

44

شحنه عشقت نشسته بر سر بازار کون

درسگاه عقل را دکان سودا ساخته

55

در بدایت عشق را از شور حسن انگیخته

وز ریاح انس انسان روح پیدا ساخته

66

عشق صورت کن سروده در طربگاه شهود

روح راه رقص بر آهنگ آوا ساخته

77

رقص خود از عشق دیده صوت عشق از شور حسن

پس خزیده از سماع و قطع غوغا ساخته

88

اندرین ره آن که منزل دیده و واصل شده

تا نهایت رفته و مقطع ز مبدا ساخته

99

عقل را بین کاندرین صحرای پرخوف و خطر

صید گنجشگی نکرده رام عنقا ساخته

1010

بحر ژرف و، ریسمان کوتاه و، غواص اعجمی

وین قضا در قعر یم لؤلؤ لالا ساخته

1111

راه بر شمشیر و شاهد در حصار آتشین

عشق عاشق را به رفتن بی محابا ساخته

1212

کس نبیند بدر رخسار تو الا در حجاب

گرچه دل افزون دریده پرده اخفا ساخته

1313

در ازل یک در بیضا کرده پیدا از وجود

در بیضا آب کرده بحر خضرا ساخته

1414

دم زده بحر و پدید آورده ابر قطره بار

بسته قطره بحر پر لولوی لالا ساخته

1515

کرده چندین صورت از یک جوهر اصلی پدید

یک حقیقت این همه شکل آشکارا ساخته

1616

آفریده کل عالم را ز جزو نقطه ای

وی عجب کل جای در هر جزو اجزا ساخته

1717

بی درون و بی برون بگرفت بیرون و درون

ماورای شیب و بالا شیب و بالا ساخته

1818

نظم امکان و وجوب آورده افلاطون عشق

عقل نشکافد که این معنی معما ساخته

1919

آن که شیرین گوست بر کج مج زبانان گو مخند

کاندرین پرده مگس آهنگ عنقا ساخته

2020

داستان واجب و ممکن بجز یک حرف نیست

بر زبان آورده چون الکن مثنا ساخته

2121

کرده خود وصف کمال ذات خود در هر زبان

ذات خود را در حجاب خویش گویا ساخته

2222

گاه عذرا بوده و در کار وامق کرده ناز

گاه وامق گشته و با داغ عذرا ساخته

2323

از کنار پیر کنعان یوسف صدیق را

خوار و سرگردان سودای زلیخا ساخته

2424

هر که را آورده شور جذبه تو در سماع

جبه و جلباب هستی پاره در پا ساخته

2525

چون هوا تو در خفایا چون سراب اندر نمود

از نمود ما وجود خود هویدا ساخته

2626

ماییی ما در هوای خود نموده چون سراب

بی هوای خویش ما را برده بی ما ساخته

2727

همچو آب زندگی پوشیده از ما روی ما

چون سراب از آب تو با رنگ و سیما ساخته

2828

از که جز ذات تو این ایثار می آید که او

خویش را پوشیده ما را آشکارا ساخته

2929

شکر این شفقت که گوید کز دو عالم ذات تو

گرچه بر سر آمده جا در سویدا ساخته

3030

طبع احیا داده اشیا را به اکسیر وجود

حکمت ذرات عالم را مسیحا ساخته

3131

گشته از دریای فضلت ابر رحمت قطره بار

باطن هر ذره را از علم دریا ساخته

3232

در نهاد ما عبودیت سرشته از الست

نقش آب و خاک ما طوعا اطعنا ساخته

3333

زاصل خلقت داده ما را علم بر هستی خویش

از ازل ما را به ذات خود شناسا ساخته

3434

حکمتت از بهر احداث موالید ثلاث

کرده سفلی امهات و علوی آبا ساخته

3535

هر یکی زان راست طبعان را دوات و خامه ای

داده از طبع و بنان مشغول انشا ساخته

3636

خواسته بر جنس و نوع دفتر مجمل فصول

فصل و ابواب کتاب کل مجزا ساخته

3737

قصه بر خود خوانده و از خود نوشته تا ابد

پاک از تکرار و سهو انشا و املا ساخته

3838

بعد ازان انشا مرکب کرده با هم مفردات

شخص انسان انتخاب کل اسما ساخته

3939

مشت خاکی را به تأثیر صفات خویشتن

اسم اعظم کرده و عین مسما ساخته

4040

کنز اسرار الوهیت نموده هیکلی

نامش آدم کرده حرزش اصطفینا ساخته

4141

تاج فخر علم الاسما نهاده بر سرش

بر سریر اسجدوا از عزتش جا ساخته

4242

بهر انس او که وحشت داشت از حور و ملک

از صراع پهلویش ترکیب حوا ساخته

4343

خطبه حوا و آدم بهر آیین نکاح

از ثنای خویش و نعت احمد انشا ساخته

4444

در شهادت گفته نام مصطفا با نام خویش

علت غایی آدم آشکارا ساخته

4545

عشقبازی بین که بهر یک شجر دهقان صنع

هشت خضرا آفریده هفت غبرا ساخته

4646

گفته از حب حبیب خویش حرفی با عدم

عالم آسوده را پر شور و غوغا ساخته

4747

ای جمالت آب ما را نار حمرا ساخته

خاک ما را برده و باد مسیحا ساخته

4848

در تن ما می پرد جان در هوای وصل تو

بوی گل مرغ قفس را ناشکیبا ساخته

4949

از پی اظهار قدرت طایران قدس را

حکمتت آورده و محبوس دنیا ساخته

5050

صنعت بازیچه ای چندست و ما را همچو طفل

بهر دفع گریه مشغول تماشا ساخته

5151

جادوی دنیا موالید مشعبد کرده جمع

رشته صد تو پدید از تاریکتا ساخته

5252

رشته ها را همچو تار سحر کرده پر گره

هر دم از افسون یکی بسته یکی واساخته

5353

عزت تو «عندنا باق » نوشته بر نگین

«انفدو ما عندکم » نقش رخ ما ساخته

5454

هشت ثابت در مقام خویشتن دایم هوا

جنبش چرخش صبا کردست نکبا ساخته

5555

هرچه از بحر و بر هستی برون آورده سر

خرج وجه «کل شیئی هالک الا» ساخته

5656

کبریات از مغز چشم سالکان راه دین

در بیابان بهر زاغان خوان یغما ساخته

5757

کلک استغنات هرجا خط بحرب الله زده

آیه «نصر من الله » کفر طغرا ساخته

5858

هر کجا جباریت رخش جلال انگیخته

چهره اسلام گم در گرد هیجا ساخته

5959

عاشقانت سینه بر شمشیر کافر می زنند

کز شهادت عشق تو اموات احیا ساخته

6060

منکرانت تیغ بر فرق مجاهد می کشند

کز خطاشان لات و هبلی دست بالا ساخته

6161

امر و نهی تست آن کاقرار و انکاری به او

مؤمن و عابد مطیع گبر خود را ساخته

6262

زآهن یک کان به حکمت کبریای ذات تو

گاه سیف الله گه شمشیر ترسا ساخته

6363

هشته از روی توجه رشته حبل المتین

کفر برقع بافته ایمان مصلا ساخته

6464

گر نخندم در میان گریه کافر نعمتیست

داده غم وز یاد خود تریاق غم ها ساخته

6565

ور نسازم آرزو کوتاه نافرمانی است

عشق را معمار عقل کارفرما ساخته

6666

شادی و اندوه تو بر جان کس کوتاه نیست

هرکسی را جامه عشقت به بالا ساخته

6767

راح روح آمیخته با دردی جسم و حاس

آفریده عشق کان می را مصفا ساخته

6868

دمبدم انفاس رحمانی دمیده بر جهان

بلبل و گل را ازان گویا و بویا ساخته

6969

وقت فکر از حسن اوصاف تو صید انداز عقل

پر ز آهوی معانی دشت و صحرا ساخته

7070

ماه نخشب کرده طالع از چه روشندلان

یوسفان را بر سر آن چاه سقا ساخته

7171

در خطا بگرفته دست ما به شفقت بارها

گرچه قادر بر خطا ما را به عمدا ساخته

7272

داده وهم و حس و عقل وعشق چند اضداد را

زاب و خاک و باد و آتش جلد و اعضا ساخته

7373

کرده چون زیق قوا را در گل حکمت نهان

پس به تکسیر هوا یک یک مجزا ساخته

7474

از غش سفلی برآورده عیار پاک را

برده سوی علوی و اکسیرآسا ساخته

7575

شسته زاب کوثر و تسنیم پاکش بارها

داخل اکسیر کل یعنی هیولا ساخته

7676

عین جوهر کرده یک بار دگر اعراض را

نور جزوی متصل با نور اعلا ساخته

7777

نور اول عقل کل لوح مبینش کرده نام

اصل اشیا ذات مولای مزکا ساخته

7878

خواجه کونین و مقصود دو عالم مصطفی

آن که حقش محرم عرش معلا ساخته

7979

پای بر افلاک از همت نهاده رفرفش

بر سر ره هیبتش جبریل را جا ساخته

8080

زنده از «اوحی الی عبده » دل شب داشته

از «ابیت عند ربی » نزل احیا ساخته

8181

تاج تکریم «لعمرک » حق نهاده بر سرش

خلعت تعظیم «لولاک »ش به بالا ساخته

8282

رؤیت «خیرالهدی حق الیقین »ش کرده دل

بر «صراط المستقیم »ش عقل دانا ساخته

8383

در شهادت کرده حق نامش ردیف نام خویش

پس به ذکر آن جدا مؤمن ز ترسا ساخته

8484

فکر نعتش سوخته ما را به داغ مفلسی

عقل ما را خشک مغز از دود سودا ساخته

8585

گر به حق بستایمش شرکست الحاد و حلول

ور به وصف خلق از همتاش یکتا ساخته

8686

پس همان گویم که در فرقان و انجیل و زبور

بر زبان انبیا جبریل گویا ساخته

8787

ای وجود از نور تو ذرات پیدا ساخته

عقل کل را پرتو ذات تو بینا ساخته

8888

نور تو فایض شده بر عقل طالع گشته روح

نور تو وارد شده بر نقش دنیا ساخته

8989

کوکب نور تو اشیا را شده اصل الاصول

خلق نامش حب خضرا در بیضا ساخته

9090

فیض این نورت به تسلیم ملایک کرده خاص

فیض این نورت به جن و انس مولا ساخته

9191

سید اولاد آدم جبرئیلت خوانده نام

«رحمة للعالمین »ت حق تعالا ساخته

9292

موج حکمت در دل از «عین الیقین »ت کرده جوش

چشمه ز آلایش نموده پاک دریا ساخته

9393

از کتاب «من لدن » علمت ادب آموخته

در دبیرستان «اوادنا»ت دانا ساخته

9494

در حقیقت نکته ای از کلک فضلت بیش نیست

هرچه را انسان مجلد یا مجزا ساخته

9595

گفته در قانون طب حرفی به ترسای طبیب

ز اهل ایمان گشته و زنار را واساخته

9696

زیور لفظ احادیث متین معیار او

حلقه در گوش ادیبان اطبا ساخته

9797

از توجه کرده بیماران باطن را علاج

درد نادانی و دل سختی مداوا ساخته

9898

خواب هرکس در جهان بر شکل بیداری اوست

دیده حق بین تو رؤیت ز رؤیا ساخته

9999

حسن ظاهر نزد باطن در دو دنیا کرده عرض

خواب و مرگ آیینه صغرا و کبرا ساخته

100100

خوانده بر تو صورت امروز را از لوح دی

فضل حق کایینه امروز و فردا ساخته

101101

در ره عرفان به رأفت عقل و حس وهم را

خار خشگ شبهه بیرون از کف پا ساخته

102102

دیده سدر المنتهای معرفت را برگ بر

وادی تحقیق را طی تا به اقصا ساخته

103103

یافته از سابقان بزم عزت برتری

مقعد صدق ملیک مقتدر جا ساخته

104104

کرده بر کل مقامات صفات خود عروج

بر در خلوتسرای ذات مأوا ساخته

105105

در شهود آراسته باطن به آثار جمال

از غبار آیینه خاطر مصفا ساخته

106106

حسن خلق از قرب خالق گشته سر تا پا تمام

هرچه مظهر دیده از ظاهر هویدا ساخته

107107

واله خلق جمیلت عاصی و ترسا شده

حسن رخسارت حکیم و شیخ شیدا ساخته

108108

حلم تو در راه دین بار احد برداشته

وز تنومندی ننالیده به ایذا ساخته

109109

بر ستم گر بازویت نگشاده تیر انتقام

گوهر ثابت به جور سنگ خارا ساخته

110110

قوم عاصی سنگ بر لب های معصومت زده

تو لب خونین به عذر قوم گویا ساخته

111111

مجرمان را کرده از عفو و ترحم توبه کار

کافران را مؤمن از رفق و مدارا ساخته

112112

از فتوت کرده جرم دشمن غدار عفو

گرچه عذر باطنی را دشمن امضا ساخته

113113

تاخته اعرابی از حرص و حماقت بر سرت

تو ز احسانت شتر پر بار خرما ساخته

114114

هر خرابی کز مدینه تا به بحرین آمده

بهر تألیف دلی بی خواهش اعطا ساخته

115115

هر کجا در عهده همت گرفته مشکلی

بوده گر کار دو عالم بی تقاضا ساخته

116116

نا نراند بر زبان الا به نفی غیر حق

از سخاوت آن هم استثنا بالا ساخته

117117

حیدر صفدر که در رزمش قفا دشمن ندید

در صف از تو جسته استظهار و ملجا ساخته

118118

از ثباتت بارها در رزم جمعیت شده

گرچه حرب خصمت از اصحاب تنها ساخته

119119

آدم ار دیدی حیای تو کجا عاصی شدی

شرم تو شرمنده شیطان را ز اغوا ساخته

120120

این حیا در ظل ایمان پرده دار عزتست

هر که را از پرده بیرون دیده رسوا ساخته

121121

آن گه از ایمان حیا را در حمایت آمده

با خدایش کارهای خاص پیدا ساخته

122122

کامل ایمان تر نباشد از تو در عالم کسی

کز حیا خود را ز چشم خویش اخفا ساخته

123123

دیده ای بر مؤمن و کافر به چشم مرحمت

رحمت عالم الهی در دلت جا ساخته

124124

در شب معراج برگشته ز ره هفتاد بار

کار امت را به نزد حق تعالا ساخته

125125

از کمال مهر و شفقت در محل احتضار

امت امت گفته جان تسلیم مولا ساخته

126126

ای تماشاگاه حق مرآت اشیا ساخته

در تواضع قدر حال خویش پیدا ساخته

127127

حق حبیب الله از عزت تو را خواندست و تو

از تواضع نام خود «عبدا شکورا» ساخته

128128

روز رزم از جا نجنبیده ولی هنگام بزم

کودکی دستت اگر بگرفته برپا ساخته

129129

بر معاند ظن لاف «لا نبی بعدی » زده

«ما انا الا بشر» نزل احبا ساخته

130130

هیچگه ناطق نگشته از هوای نفس خویش

بارها بهر صلاح دین به اعدا ساخته

131131

حق به زیر سایبان عصمتت پرورده است

در دلت آداب زهد و عفت ابقا ساخته

132132

در دل شب ها سرشگ دیده معصوم تو

از زلل پاک انبیا را وز خطایا ساخته

133133

عدل از تعدیل اخلاقست وین نسبت تو را

بر خط وسطای حکمت حکم اجرا ساخته

134134

دین تو از عدل میزان حق و باطل شده

شرع تو قانون خود کیش نصارا ساخته

135135

جز از آثار عدالت نیست این کز اعتقاد

متفق در کار دین شرع تو دل ها ساخته

136136

از عدالت کرده در عیش صدیقان اهتمام

حظ خود ایثار بر اصحاب و ابنا ساخته

137137

نعمت کونین را پیشت ملایک کرده عرض

با همه زهدت بلابدی ز دنیا سوخته

138138

جوع و سیری را به نوبت کرده زهدت اختیار

گرچه حق پر از ذهب صحرای بطحا ساخته

139139

کار عالم را کفایت کرده از یک ماجرا

ورد خود در هر دعا «رزقا کفافا» ساخته

140140

کرده در نان جوی امساک بهر قوت خویش

گنج ها را صرف در ایثار و اعطا ساخته

141141

با لزوم زهد آورده به جا حق جهاد

بی درم کار غزایا و سرایا ساخته

142142

لؤلؤ منثور پاشیده ز رویت در وضو

نور بیضا هیئت تابان ز سیما ساخته

143143

اتصال «لی مع الله » کرده حاصل در نماز

«ما سوی الله » را ز استغراق افنا ساخته

144144

از حضور قلب مستغرق به نور حق شده

وز خضوع جسم سر دل هویدا ساخته

145145

از میان برداشته لطف حق استار حجاب

نعمت دنیا و عقبا را مهیا ساخته

146146

شکر عشقت داده بر معراج «عندالله » عروج

ز استقامت جای در صحو از سکارا ساخته

147147

ظاهرا بنموده اعضا در رکوع و در سجود

باطنا غایب مصلی از مصلا ساخته

148148

در نماز از بهر خرسندی امت کرده سهو

لیک سهوت غایب از ادنا به اعلا ساخته

149149

جلوه حق دیده در آیات قرآنی دلت

از تجلی قرائت روشن اعضا ساخته

150150

دیده از ترتیل و تدبیر زبان و دل اثر

مو به مویت را خشوع قلب قرا ساخته

151151

آیه «نون والقلم » را دیده از انوار خویش

سر باطن را به لفظ ظاهر املا ساخته

152152

گرچه رو در کعبه گل گشته ساجد ظاهرا

عرش دل را قبله سرا و ضرا ساخته

153153

از حریم حرمتش جان را نموده محترم

وز صفای صفوتش دل را مصفا ساخته

154154

در طریق عمره از لبیک خونین کرده غسل

گاه احرام از دو عالم دل معرا ساخته

155155

کرده قربانگاه اوصاف مبینت از منا

سیرگاه اوج علوی از معلا ساخته

156156

پر و بال راه بیچون کرده جوع و صوم را

جسم را با روح هم پرواز بالا ساخته

157157

صمت و سمر و جوع را بنهاده بر تقوی بنا

عشق و شوق قرب را از صوم مبنا ساخته

158158

صوم بیداری فزوده از گرانی کرده کم

صوم برده جسم سفلی روح والا ساخته

159159

داده عزت مستحقان را به ارسال زکات

وز ذمایم مال داران را معرا ساخته

160160

خمس و انواع عبادات و زکات فضل خویش

بر جهان احکام و امر و نهی آنها ساخته

161161

از رسالت بر رسولان کرده اعطای درود

وز ولایت بر موالی نشر آلا ساخته

162162

کعبه ای از چار اصل این فضایل کرده راست

سقف آن از چار رکن شرع برپا ساخته

163163

کرده اول رکن را از صدق صدیقی بنا

پس ز رکن عدل فاروقش توانا ساخته

164164

حلم «ذوالنورین » داده رکن سیم را نظام

وز شجاعت مرتضی بنیادش اعلا ساخته

165165

راه آن از پرتو این چار کوکب کرده حام

باب آن را از دوستی آل زهرا ساخته

166166

بخ بخ ای دین محمد کز کمال رفعتت

استوار اجمال ابرار و اجلا ساخته

167167

خه خه ای اعزاز اهل البیت خیرالمرسلین

کز خطا در حس ایزدتان مبرا ساخته

168168

«یا شفیع المذنبین » در ظل احسانم درآر

شرمسارم پیش حق زل و خطایا ساخته

169169

طبع عطشان «نظیری » را صلت بر نعت تست

خود زبان کوتاه از عرض تمنا ساخته

170170

اقتدار توبه و اشگ سحرگاهیش ده

تا کند در جنب «هم مستغفرین » جا ساخته

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کس به مشهد پروانه ام نماید راه

که خون بمسل من نیست زیب این درگاه

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 40 - این قصیده در راه مکه معظمه بعد از غارت سارقان مذیل به مدح نواب محمد عزیز اعظم خان منظوم شده

اگلی نظم

نبی که معجز ماه دو پیکر آورده

مثال نور خود و نور حیدر آورده

نظیری نیشابوری»دیوان اشعار»قصاید»شمارهٔ 42

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور