صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مجنون و لیلی
  4. »بخش 13 - تنقیه کردن مادر، دماغ مجنون را، به داروی تلخ نصیحت، و از در لفظه، و شیرینی زبان، مفرح سودای او ساختن

بخش 13 - تنقیه کردن مادر، دماغ مجنون را، به داروی تلخ نصیحت، و از در لفظه، و شیرینی زبان، مفرح سودای او ساختن

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

گوینده، حکایت آن چنان کرد

کان خسته چو با پدر روان کرد

22

آمد به سرای خویش رنجور

نزدیک به مرگ و از خرد دور

33

مادر چو بدید حال فرزند

بگسست ز درد بندش از بند

44

بوسید، چو مادران، سرش را

تر کرد به گریه پیکرش را

55

گه جامه درید بهر سامانش

گاه از مژه دوخت چاک دامانش

66

گریان نفسی به سر کشیدش

پس جامهٔ پاره بر کشیدش

77

شست از نم دیدگان نخستش

از مشک و گلاب باز شستش

88

وانگاه تنش چو نقش خامه

آراست به جبه و عمامه

99

زین لابه گری چو باز پرداخت

گرمی به سوی مطبخ خورش تاخت

1010

آورد، ز راه مهربانی

مادر پختی، چنانکه دانی

1111

می‌راند مگس ز روی خوانش

می‌داد نواله در دهانش

1212

مجنون، که درونه پر ز غم داشت،

زاندیشه کجا غم شکم داشت

1313

می‌خورد ز بهر روی مادر

نی لقمه که شعلهای آذر

1414

چون خود به قدر رغبت آن خورد

مادر سر سفره را به هم کرد

1515

در پیش نشست و زار بگریست

گفتا که: به است مرگ ازین زیست

1616

مپسند که در چنین زمانی

سوزد به غمی گسسته جانی

1717

به گر ننهی، اگر توانی

بر من ستمی، بدین گرانی

1818

مردانه قدم بر آری از گل

بندی به خدای خویشتن دل

1919

کاری که به صبر بر گشادند

بار دگرش گره ندادند

2020

ما هم ز پی‌ات، چنانچه دانیم

جهدی بکنیم، تا توانیم!

2121

مجنون، ز درونه پر آذر،

بگریست به درد، پیش مادر

2222

گفت: ای گهر مرا خزینه

پرورده مرا، چون جان به سینه

2323

پند تو که عافیت پسندست

چون داروی تلخ سودمندست

2424

لیکن، چو ببرد، دیوم از هوش

دیوانه به بندگی نهد گوش

2525

یا نقد مرا به دامن آرید

یا دست ز دامنم بدارید!

2626

مادر، چو شناخت سر کارش

کز دست شدست اختیارش

2727

غمخوارهٔ او شد از سر درد

می‌سوخت به درد و غم همی خورد

2828

روزی که دو سه برگ کار پرداخت

و اسباب عروس یک به یک ساخت

2929

پس گفت به پیرخانه تا زود

پیرانه دود ز بهر مقصود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون ماند پری‌وش حصاری

در حجرهٔ غم به سوگواری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مجنون و لیلی»بخش 12 - خراب شدن مجنون به اول دور عشق، و از مستی، در پایهاء کو افتادن، و خبر یافتن پدر، وسوی آن بی خبر دویدن، و از آب دیده و باد سینه سلسله در پای مجنون کردن، و زنجیر کشانش پیش مادر آوردن

اگلی نظم

پیر از دل دردمند برخاست

اشتر طلبید و محمل آراست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مجنون و لیلی»بخش 14 - توجه نمودن سید عامریان، سوی داروخانه دارالشفاء محنت و اندوه، تا طلب شربت وصال خسته کند، و تلخ کام بازگشتن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور