صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مجنون و لیلی
  4. »بخش 14 - توجه نمودن سید عامریان، سوی داروخانه دارالشفاء محنت و اندوه، تا طلب شربت وصال خسته کند، و تلخ کام بازگشتن

بخش 14 - توجه نمودن سید عامریان، سوی داروخانه دارالشفاء محنت و اندوه، تا طلب شربت وصال خسته کند، و تلخ کام بازگشتن

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

پیر از دل دردمند برخاست

اشتر طلبید و محمل آراست

2

از اهل قبیله مهتری چند

گشتند بهم ز خویش پیوند

3

رفتند ز بهر خواستاری

در حلهٔ لعبت حصاری

4

آمد پدرش به مردی‌ای پیش

ز اندازه نمود مردی‌ای بیش

5

از راه کرم، به رسم تازی

بنشست به میهمان نوازی

6

خوانی بکشید مهترانه

پر نعمت و نزل خسروانه

7

چون سفره ز پیش بر گرفتند

عیشی به نشاط در گرفتند

8

با یکدگر از طریق کاری

می‌رفت سخن ز هر شماری

9

هر جعبه چو تیر خود برانداخت

جویای غرض سخن برانداخت

10

کایزد چو بنای دهر پرداخت

هر طایفه جفت جفت در ساخت

11

زین رو همه را به زندگانی

از جفت گریز نیست دانی

12

چون هست چنین امیدواریم

کامید خود از درت براریم

13

ناسفته درت که زخزینه است

ما ورد صفا در آبگینه است

14

گویی به زبان خود، که بی گفت،

با گوهر پاک ما شود جفت

15

قیس هنری که در زمانه

هست از همگی هنر یگانه

16

گر سینه به مهر او کنی گرم

دامادی او نباردت شرم!

17

این قصه چو کرد میزبان گوش

از بس خجلی، بماند خاموش

18

بر خود قدری چو مار پیچید

وانگه به جواب در بسیجید

19

گفتا: چه کنم که میهمانی!

ور نه کنم آن سزا که دانی

20

هر نکته کز آن کسی برنجد

رنجیده شود کسی که سنجد

21

تیری که نه بر هدف گراید

آن به که ز جعبه بر نیاید

22

شخصی که، ز نفس نا سرانجام

ما را به قبیله کرد بد نام

23

دیوانه و مست و لاابالی

وز مردمی زمانه خالی

24

از بی ننگی فتاده در ننگ

وز بی سنگی بخوردن سنگ

25

خلق از خبرش به کوچه و در

انگشت به گوش و دست بر سر

26

زین گونه حریف ناخردمند،

در خورد کجا بود به پیوند؟

27

خود گیر که ما، به دست پیشی

جستیم رضای تو به خویشی

28

آشفته، که حال خود نداند،

تیمار عروس کی تواند!

29

بر وی چو کفایتش بسی نیست

نیروی تعهد کسی نیست

30

باشد چو زنی ستون خانه

ناخفته به اندرون خانه

31

مرغی که شتر شدست نامش

بار است چو نام ناتمامش

32

مردانه توانش نام کردن

کاو بار کسی کشد به گردن

33

به گر ننهی به پرده‌ای روی

کش غم تو خوری و او بود شوی

34

وانگه، به خدائی خداوند،

از صدق عقیده، خورد سوگند

35

کاین در نشود گشاده تا دیر

کار ار ز زبان شود به شمشیر!

36

جویندهٔ لعبتی چو خورشید،

شد باز به سوی خانه، نومید

37

آهسته به گوش پیر زن گفت:

کاین سوخته طاق ماند از آن جفت

38

کم، خازن آن خزینهٔ سیم،

از آهن تیز ، می‌کند بیم

39

گر کار فتد به زور بازو

زین سوی سبک بود ترازو

40

آن چاره که نی به بازوی ماست

ز اقبال قوی تری شود راست

41

نتوان ستدن، ز پنجه ور، رخت

الا که، به زور بازوی سخت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گوینده، حکایت آن چنان کرد

کان خسته چو با پدر روان کرد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مجنون و لیلی»بخش 13 - تنقیه کردن مادر، دماغ مجنون را، به داروی تلخ نصیحت، و از در لفظه، و شیرینی زبان، مفرح سودای او ساختن

اگلی نظم

خوانندهٔ حرف آشنایی

زین گونه کند سخن سرایی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مجنون و لیلی»بخش 15 - شمشیر کشیدن نوفل، از جهت جفت مجنون، و در سواد لیلی کوکبه آراستن، و در قتال مردان کوشیدن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور