صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مثنویات
  4. »شمارهٔ 85 - خراب گشتن مجلس خانی از گردش دور مدام، و خفتن بخت بیدار خضر خان، به پریشانی این دولت در واقعه دیدن و تعبیر آن خواب پریشان از دل خسرو خستن

شمارهٔ 85 - خراب گشتن مجلس خانی از گردش دور مدام، و خفتن بخت بیدار خضر خان، به پریشانی این دولت در واقعه دیدن و تعبیر آن خواب پریشان از دل خسرو خستن

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بسی دیدم درین گردنده دولاب

ندیدم هیچ دورش بر یکی آب

22

اگر خورشید این ساعت بلند است

زمان دیگر از پستی نژند است

33

مکن تکیه به صد رو مسند و تخت

خس است این جمله چون بادی وزو سخت

44

ز تاراج سپهر دون بیندیش

که صد شه را کند یک لحظه درویش

55

علمهای جهان بر عکس هم هست

که بر ملکی گدائی را دهد دست

66

کنون از سینه بیرون ریزم این جوش

که روشن شد هم از دیده هم از گوش

77

که چون شه را به شخص ناز پرورد

رسید از تند باد آسمان گرد

88

تغیر یافت ره اندر مزاجش

نشستند اهل دانش در علاجش

99

به تب لرزه شده خور زان تب نرم

که آن خورشید را اندام شد گرم

1010

چنانش در جگر ره یافت آزار

کز آزارش جگر گوشه شد افگار

1111

خضر خان کو نهالی بود زان باغ

چو لاله داشت زان غم بر جگر داغ

1212

به رسم نذر گفت ار به شود شاه

پیاده در زیارتها کنم راه

1313

ز نذرش لختی از شه رفت سستی

پدید آمد نشان تندرستی

1414

روان گشت آن مهین سر بلندان

پیاده سوی «هتنا پور» خندان

1515

چو او پای بلورین سود بر خاک

ستاره خواست زیر افتد ز افلاک

1616

ملوک از باد بر خاک اوفتادند

به همراهی در آن ره رو نهادند

1717

همه گلها به پای سرو خفتند

طریق مصلحت راباز گفتند

1818

به غلطیدند پیش راهوارش

که تا کردند بر مرکب سوارش

1919

روان شد سوی «هتناپور» پویان

به صد خواهش حیات شاه جویان

2020

که چون عزم زیارت کرد چون تیر

نشد بهر زیارت جانب پیر

2121

نرفت آن سو گهٔ باز آمدن نیز

که پوشید آسمانش چشم تمیز

2222

چو بر رویش قضا می‌خواست گردی

نبردش در پناه نیک مردی

2323

مخالف کاو محل میخواست خالی

چو خالی دید کرد آفت سگالی

2424

به فتنه راست کرد اندیشهٔ خویش

به حضرت رفت بی اندیشه در پیش

2525

برون داد آن چنان راز نهان را

که باور شد دل شاه جهان را

2626

الپخان را گوزنی ساخت با شیر

زد اول نیش وانگه راند شمشیر

2727

چو از کار الپخان سینه پرداخت

سبک تدبیر کار خضر خان ساخت

2828

ستد فرمانی از فرماندهٔ دهر

چو ماری هر خطش دیباچهٔ زهر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو خوش باشد که یابد تشنه دیر

به گرمای بیابان شربتی سیر

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 84 - رسیدن خضر خان بادلدانی، و با او چون بخت خویش با دولت جفت گشتن

اگلی نظم

سر فرمان سپاس باد شاهی

که برتر نیست زو فرمانروائی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 86 - راز نامه عتاب آمیز ظل الله سوی شمس الحق خضر خان

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور