شاعر: امیرخسرو دهلوی
شاخ گل از نسیم جلوه گر است
وقت گلبانگ بلبل سحر است
خار پهلوی گل نشاند، زآنک
خون بسته ز بهر نیشتر است
باغ در رقص و جنبش است، زآنک
بانگ بلبل به گوشهای در است
چون که پیوند توست گل، ای خار
نیش در حق او نه از هنر است
آخر، ای گل، نگر ز چندین سیم
که ترا یک دو سه قراضه زر است
خلق را یاد می دهد ز شراب
آنکه از لاله کوه کاسه گر است
لاله از می پیاله می گیرد
آنکه پیمانه پر شود دگر است
غنچه را بین فراهمی دهنش
گوییا بوسه جای آن پسر است
چشم مستت کشنده ایست عجب
خواب مستیش ازان کشنده تر است
ساقی من روانه کن از کف
کشتی من که عمر بر گذر است
باغ داد از نشاط و عیش خبر
ای خوش آن کس که مست و بی خبر است
باغ در رقص آمد، ای خسرو
بانگ بلبل به گوشهای در است
زمین
وحشت مدعا جنون ثمر است
ناله بالفشانده ی اثر است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 474
عیب یاران و دوستان هنر است
سخن دشمنان نه معتبر است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 65
دامن گل ز ابر پر گهر است
باغ را زیب و زینت دگر است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 352
شب گذشته ست و اول سحر است
بانگ بلبل به می نویدگر است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 353
رخ تو نور دیده قمر است
لب تو سرخ رویی شکر است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 359
فارسی متن کا ماخذ: گنجور