وحشت مدعا جنون ثمر است
ناله بالفشانده ی اثر است
سوختن نشئهٔ طراوت ماست
شمع از داغ خویش گل به سر است
شب عشرت غنیمت غفلت
مژه گر باز میکنی سحر است
سنگ در دامن امید مبند
فرصت آیینهداری شرر است
ساز نومیدی اختیاری نیست
خامشی نالهٔ شکست پر است
نتوان خجلت مراد کشید
ای خوش آن ئالهای که بیاثر است
اشک گر دام مدعا طلبیست
چشم ما از قماشگریه تر است
وضع این بحر سخت بیپرواست
ورنه هر قطره قابل گهر است
سایه تا خاک پُر تفاوت نیست
از بقا تا فنا همین قدر است
درد کامل دلیل آزادیست
تا نفس ناله نیست در جگر است
همچو آیینه بسکه دلتنگیم
خانهٔ ما بروننشین در است
بیدل از کلفت شکست منال
بزم هستی دکان شیشهگر است
زمین
شاخ گل از نسیم جلوه گر است
وقت گلبانگ بلبل سحر است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 351
دامن گل ز ابر پر گهر است
باغ را زیب و زینت دگر است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 352
شب گذشته ست و اول سحر است
بانگ بلبل به می نویدگر است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 353
رخ تو نور دیده قمر است
لب تو سرخ رویی شکر است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 359
عیب یاران و دوستان هنر است
سخن دشمنان نه معتبر است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 65
فارسی متن کا ماخذ: گنجور