شاعر: امیرخسرو دهلوی
شب گذشته ست و اول سحر است
بانگ بلبل به می نویدگر است
وقت او خوش که در چنین وقتی
باده بر دست و نازنین به بر است
کشتی باده نه به کف، باری
عمر ازینسان رود چو بر گذر است
چند گویی که مست و بی خبری
هر که او مست نیست بی خبر است
صرفه خشک زاهدان را باد
هر چه ما راست در شراب تر است
ساقیا، غوطه ده مرا در می
که می آشام شعله در جگر است
گر چه بد مستی است عیب حریف
کندن ریش محتسب هنر است
گر به میخانه مفسدان شراب
پادشاهند، بنده خاک در است
خسروا، چند از گنه ترسی
رو که عفو خدای معتبر است
زمین
وحشت مدعا جنون ثمر است
ناله بالفشانده ی اثر است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 474
عیب یاران و دوستان هنر است
سخن دشمنان نه معتبر است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 65
شاخ گل از نسیم جلوه گر است
وقت گلبانگ بلبل سحر است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 351
دامن گل ز ابر پر گهر است
باغ را زیب و زینت دگر است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 352
رخ تو نور دیده قمر است
لب تو سرخ رویی شکر است
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 359
فارسی متن کا ماخذ: گنجور