صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مثنویات
  4. »شمارهٔ 3 - سلطان کیقباد، گر چه جوان عشرت پسند و عیاش بود مگر از فهم شعر بی بهره نبود وامیر خسرو را صله داد و مکلف به نظم آوردن شرح دیدار او سال پیش بین پسر و پدر (کیقباد و ناصرالدین محمود) نمود، زیرا امیر خسرو خود گواه آن وقایع بود که، آن زمان سبب استحکام اوضاع سلطنت هند گردید در قران السعدین می‌گوید:

شمارهٔ 3 - سلطان کیقباد، گر چه جوان عشرت پسند و عیاش بود مگر از فهم شعر بی بهره نبود وامیر خسرو را صله داد و مکلف به نظم آوردن شرح دیدار او سال پیش بین پسر و پدر (کیقباد و ناصرالدین محمود) نمود، زیرا امیر خسرو خود گواه آن وقایع بود که، آن زمان سبب استحکام اوضاع سلطنت هند گردید در قران السعدین می‌گوید:

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

بعد دو روزی که رسیدم ز راه

زآمدنم زود خبر شد به شاه

2

حاجبی آمد بشتابندگی

داد نویدم به صف بندگی

3

شه چو در چیدهٔ من دیده تر

مهره بچید از ندمای دیگر

4

گفت که : ای ختم سخن پروران!

ریزه خور خوانچهٔ تو دیگران

5

از دل پاکت که هنر پرور ست

همت ما را طلبی در سرست

6

گر تو درین فن کنی اندیشه چست

از تو شود خواستهٔ من درست

7

خواسته چندانت رسانم ز گنج

کز پی خواهش نبری هیچ رنج

8

گفتمش: ای تاجور جم جناب!

بخت ندیده چو تو شاهی به خواب

9

من که بوم داعی مدحت طراز؟

تا چو توئی را به من آید نیاز؟

10

باغ ، نه از گل طلبد رنگ وبوی

ابر ، نه از قطره بود آب جوی

11

حاصلم از طبع کژ و فکر سست

نیست مگر پارسی نادرست!

12

گر غرض شاه براید بدان

دولت من روی نماید بدان

13

گفت : چنان بایدم، ای سحر سنج!

کز پی من روی نه پیچی ز رنج

14

جسم سخن را به هنر جان دهی

شرح ملاقات دو سلطان دهی

15

نظم کنی جمله به سحر زبان

قصهٔ من با پدر مهربان

16

تا اگرم هجر درآرد ز پای

آیدم از خواندن آن دل به جای !

17

این سخنم گفت و به گنجور جود

از نظر لطف اشارت نمود

18

برد مرا خازن دولت چو باد

مهر زر و خلعت شاهیم داد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

من ز پی شرم خداوند خویش

رفته ز جای خود و پیوند خویش

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 2 - مگر آرزوی دیدن ما در و دوستان و خویشان او را باز به دهلی آورد:

اگلی نظم

از درشه با همه شرمندگی

آمدم اندر وطن بندگی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 4 - اینک شاعر بیان می کند که چسان قران السعدین را به نظم آورد:

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور