صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مجنون و لیلی
  4. »بخش 30 - این مویهای بی‌جان، به گیسوی منور مادر مغفورهٔ خویش، که تاب الشیب نوری داشت، راست افتاد، و بدین نالهای سوزان، نفس حسن را خاکستر کرده شد و گوهر پاک برادر حسام الدین را، که در میان خاک، خورد مور چه گشت، روشن گردانیده آمد، تعمده الله به غفرانه

بخش 30 - این مویهای بی‌جان، به گیسوی منور مادر مغفورهٔ خویش، که تاب الشیب نوری داشت، راست افتاد، و بدین نالهای سوزان، نفس حسن را خاکستر کرده شد و گوهر پاک برادر حسام الدین را، که در میان خاک، خورد مور چه گشت، روشن گردانیده آمد، تعمده الله به غفرانه

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

ماتم کده شد جهان نهان نیست

ماتم زده کیست کاز جهان نیست

22

زان جمله یکی منم درین سوز

از روزی خویشتن بدین روز

33

کامسال، دو نور از اخترم رفت

هم مادر و هم برادرم رفت

44

یک هفته، ز بخت تفتهٔ من

گم شد دو مهٔ دو هفتهٔ من

55

هجرم، ز دو سو، کشید کینه

دهرم، بدو دهره، خست سینه

66

چون مادر من، کجایی آخر؟

روی از چه نمی‌نمایی آخر؟

77

خندان ز دل زمین برون آی

بر گریهٔ زار من به بخشای

88

راندی به بهشت کشتی خویش

رو تافتی از بهشتی خویش

99

زان بی ادبی که بیش کردم

اینک ز فراق زخم خوردم

1010

تا خانه بود ز دولت آباد

قدرش نشناسد، آدمی‌زاد

1111

نام تو پناه که لب تو در سخن بود

پند تو صلاح کار من بود

1212

امروز همم، به مهر و پیوند

خاموشی تو، همی دهد پند

1313

لیکن سخن تو، گر بود هوش،

از هوش توان شنید، نه ز گوش

1414

دانم که تو در بهشت جاوید

رخشنده تری ز ماه و خورشید

1515

چونست بر تو همسر من

فرزند تو و برادر من

1616

«قتلغ» که مرا ز حق تبارک

بودست چو نام خود «مبارک»

1717

در معرکه، اژدها نظیری

در مستی باده، شیر گیری

1818

آیین غزا تمام کرده

دولت، لقبش حسام کرده

1919

در حمله، درست چون پدر شیر

نی همچو من شکسته شمشیر

2020

روح تو، که با دور از آذر

باشد چو رفیق روح مادر

2121

شاید که باتفاق فرخ

آرید به رحمت خدا رخ

2222

گوئید بهر سکون و سیری

ایمان مرا دعای خیری

2323

تا چون به سوی شما کنیم راه

مؤمن چو شما روم الی الله

2424

یارب که به رحمت گنه شوی

از گرد گنه، بشویشان روی

2525

آمرزش خویش یارشان کن

بخشایش خود نثارشان کن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خوانندهٔ این خط کهن‌سال

زین گونه نمود صورت حال

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مجنون و لیلی»بخش 29 - خبر یافتن مجنون دردمند، از بیماری لیلی، و از حلقهٔ سگان بیابان زنجیر گسستن، و به حلقه زدن در لیلی آمدن، و از پیش جنازهٔ لیلی را در حلقهٔ رحیل دیدن، و نثار شاهانه از دیده ریختن، و به موافقت محفه عروس، سوی شبستان لحد، بر عزم خلوت صحیحه روان شدن

اگلی نظم

چون گنج هنر گشاد بختم

نوباوهٔ غیب گشت رختم

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مجنون و لیلی»بخش 31 - در ختم این نامهٔ مسلسل مجنون و لیلی، که هر رقمش مقر قلب است و خط کشیدن برونمای حرف گیران، که صحیفهٔ مردمان انگشت پنج کنند، و چون نامه ایشان کسانی بر پیچند، از پیچ پیچ مشتی آتام حسن التفاوت کنند، ان شاء الله که کرام الکاتبین این نامه را سیاه نه پیچاند، یوم نطوی اسماء کطی السجل للکتب

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور