صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مثنویات
  4. »شمارهٔ 82 - صفت داغهای جدائی، که دود از نهاد آن دو آتش زده فراق براورده

شمارهٔ 82 - صفت داغهای جدائی، که دود از نهاد آن دو آتش زده فراق براورده

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

مبادا آسمان را خانه معمور

که یاران را ز یکدیگر کند دور

2

گشاید عقدهای مهربانی

برد پیوند صحبت‌های جانی

3

دو همدم را کز آن مهری که دارند

دمی از هم جدا بودن نیارند

4

چنان دور افگند کاز بعد یک چند

به نام و نامه‌ای گردند خرسند

5

که چون دوران چرخ از بی‌وفائی

فگند آن هر دو عاشق را جدائی

6

شه آمد باز از آنجا با دل تنگ

به سنگین حجره شد چون لعل در سنگ

7

از آن پس یک زمان بی‌غم نبودی

زدی دمهای سرد و دم نبودی

8

نهانی گفته بودش محرم راز

که زان دیگران شد یار دمساز

9

به شادی با عروس خویش بنشست

عروسان دگر بگزاشت از دست

10

مه گوشه نشین زان داغ جان کاه

همی بود از درون، کاهنده چون ماه

11

غم دوری نه بس بودش جگر خوار

بران غم گشت غمهای دگر یار

12

توان در چشم خود صد خار دیدن

که نتوان یار با اغیار دیدن

13

حکایتهای عشق اندود کردی

شکایتهای خود آلود کردی

14

که گر غم پرس من می‌پرسیدم کم

چه کم دارم ز خوبی، تا خورم غم؟

15

هنوز، از شاخ سبزم، برنرسته است

هنوز، این سبزه را شبنم نشسته است

16

ز بی‌خوابی همه شب چشم من باز

تو با هم خوابهٔ خود خفته در ناز

17

ترا بادا حرام آن شکر و می

که می‌نوشی ز لبهایش پیاپی

18

مرا بادا حلال اندوه خوردن

ز غیرت لقمه چون کوه خوردن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زهی بستان آن شه را جمالی

که باشد چون خضر خانش نهالی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 81 - صفت آرایش شهر و کشور، چون عروس، از برای تزویج شاه و شاهزادهٔ بی جفت، خضرخان، زادت خضره راسه، و شاهت وجه العدو بباسه!

اگلی نظم

شبی چون سینهٔ عشاق پر دود

ز تاریکی چو جانهای غم اندود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 83 - صفت شب سیاه هجران، که خضرخان را در کوشک جهان نمای جهان غم نمود، و دولرانی در قصر لعل غرق خوناب بود، و افروخته شدن شمع مراد آن دو محترق هم از آتش دل ایشان، و روشنائی در کار ایشان پدید گشتن

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور