صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مثنویات
  4. »شمارهٔ 81 - صفت آرایش شهر و کشور، چون عروس، از برای تزویج شاه و شاهزادهٔ بی جفت، خضرخان، زادت خضره راسه، و شاهت وجه العدو بباسه!

شمارهٔ 81 - صفت آرایش شهر و کشور، چون عروس، از برای تزویج شاه و شاهزادهٔ بی جفت، خضرخان، زادت خضره راسه، و شاهت وجه العدو بباسه!

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

زهی بستان آن شه را جمالی

که باشد چون خضر خانش نهالی

22

چو الهام الهی شاه را گفت

که آن در سعادت را کند جفت

33

اشارت کرد تا در گردش دهر

بیارایند یک سر کشور و شهر

44

کمر بر بست در کارش زمانه

به خرج آمد خزانه در خزانه

55

بگرداگرد قصر پادشاهی

برآمد قبه از مه تا به ماهی

66

جهان از قبه‌های کارداران

شده چون روی دریا روز باران

77

بهر جانب که مردم بر زمین رفت

همه بر فرش دیباهای چین رفت

88

ز بس شارع که خفت اندر خز ناب

زمین را کس نه دید الا که در خواب

99

ز هر سو خاسته غلغل بران سان

که گشته شهر سلطان شهر یزدان

1010

دهل در بانگ و رخشان پیش او تیغ

چو بانگ رعد و رخش برق در میغ

1111

بر آواز دهل مرد سلح کار

معلق زن به نوبت نوبتی دار

1212

رسن باز آن به بالای رسنها

چو دلها گیسوان را در شکنها

1313

نه با آن حبل پیچان کرده بازی

که خود با رشتهٔ جان کرده بازی

1414

فرو برده مشعبد تیغ چون آب

چو مستسقی که نوشد شربت ناب

1515

نموده چهره با زان گونه گون ریو

گهی خود را پری کرده گهی دیو

1616

ز دهر آموخته گوئی دو رنگی

که گه رومی‌ نماید گاه زنگی

1717

چو شاه سازها چنگست ز آهنگ

بزه بر بسته ده جا تیر را چنگ

1818

ز یک ساقش شده مو تا زمین پست

دگر ساقیش بی مو چون کف دست

1919

دف از دیوار خود حصن حصین است

حصار چوب و صحن کاغذین است

2020

نگر در چنگ و بر بط فرق روشن

که هست آن سر بزرگ و این فروتن

2121

نواگر کاسهٔ طنبور حالی

به غایت کاسه‌ای پر لیک خالی

2222

گران سر از کدوی خویش طنبور

فرو غلطیده نی مست و نه مخمور

2323

به رسم هند گوناگون مزامیر

به جانها بسته اشکال از بم و زیر

2424

دگر ساز برنجین نام آن «تال»

بر انگشت پری رویان قتال

2525

دو روئین تن که روباروی در حرب

چو دف در پارسی میزان هر ضرب

2626

کشیده تنبک هندی، فغانی

شده تنبک زنش، چون ترجمانی

2727

خمیر خام، کش بر روز ده پست

نموده صد دقیقه پخته هر دست

2828

عجب رود از کمین دندان نموده

لبش نی و دهن خندان نموده

2929

پری رویان هندی جادوی ساز

ز لب کرده در دیوانگی باز

3030

گرفته چون پیاله تال در دست

نه از می کز سرود خویشتن مست

3131

سرود دلکش از لبهای خوبان

شتابان سوی گردون پای کوبان

3232

به رقص و جست خوبان هوا باز

نهاده پای بر بالای آواز

3333

پرنده همچو طاوسان والا

معلق زن کبوتر سان به بالا

3434

بجستن فرق شان گشته فلک سای

بگاه رقص بیزار از زمین پای

3535

بهر چشمک زدن کشته جوانی

بهر خنده زدن بربوده جانی

3636

خیال زلف شان در جان یاران

چو شام اندر خیال روزه داران

3737

ز زلف افگنده تا پا دام عشاق

بران پا دام بسته ماهی ساق

3838

چو شد عالم همه در زیور و زیب

کلاه قبه‌ها با مه زد آسیب

3939

اشارت شد ز در گه کاهل تقویم

شمارند اختیاری را به تنجیم

4040

مه روزه دراز درجک برون داد

چو روز از مطلع دولت شد آباد

4141

کشاده گویم این تاریخ ابجد

به سال یازده از بعد هفصد

4242

به روز چارشنبه مه سه و بیست

ز روزه خلق اندر بهترین زیست

4343

به ترتیب آن چنان کاقبال می‌خواست

نشستند اهل اقبال از چپ و راست

4444

بهر کس هدیه دادند از خزائن

خراج مصر و محصول مدائن

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چو اصحاب غرض گفتند هر چیز

فراوان بیخت با نو آن غرض نیز

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 80 - جدائی افگندن تیغ زبان بد گویان میان عاشق و معشوق، و روان شدن دول رانی از خانهٔ دولت سوی کشک لعل، و در فراق خضر خان، از دود آه، کوشک لعل را سیاه گردانیدن

اگلی نظم

مبادا آسمان را خانه معمور

که یاران را ز یکدیگر کند دور

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 82 - صفت داغهای جدائی، که دود از نهاد آن دو آتش زده فراق براورده

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور