صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مثنویات
  4. »شمارهٔ 5 - چنان به‌نظر می‌رسد که آن سلطان عشرت‌طلب و هر‌دم‌خیال، به این کتاب توجه نکرد و آن همه زر را که وعده کرده بود به امیر خسرو نداد، مگر امیر خسرو ازینکه مثنوی دل‌انگیزی گماشته است‌، خرسند بود:

شمارهٔ 5 - چنان به‌نظر می‌رسد که آن سلطان عشرت‌طلب و هر‌دم‌خیال، به این کتاب توجه نکرد و آن همه زر را که وعده کرده بود به امیر خسرو نداد، مگر امیر خسرو ازینکه مثنوی دل‌انگیزی گماشته است‌، خرسند بود:

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

گرچه شد از بهر چنین نامه‌ای

داد مرا گرمی هنگامه‌ای

2

نز پی آن شد قلم سحر‌سنج

کز پی این مار نشینم به گنج

3

من که نهادم ز سخن گنج پاک

گنج زر اندر نظرم چیست‌؟ خاک!

4

گر دهدم تاجور سربلند

در نتوان باز به دریا فگند

5

ور ندهد زان خودم رایگان

رنجه نگردم چو تهی‌مایگان

6

یک جو از ین فن چو به دامن نهم

ده کنم آن را و به صد تن دهم

7

شیرم و رنج از پی یاران برم

نی چو سگ خانه که تنها خورم

8

این همه شربت نه بدان کرده‌ام

کاب ز دریای کرم خورده‌ام

9

هر همه دانند که چندین گهر

کس نفشاند بدو سه بدره زر

10

ور دیدم گنج فریدون و جم

هدیهٔ یک حرف بود، بلکه کم !

11

هر صفتی را که بر انگیختم

شعبدهٔ تازه درو ریختم

12

مور شدم بر شکر خویش و بس

در نزدم دست به حلوای کس

13

هر چه که از دل در مکنون کشم

زهرهٔ آن نیست که بیرون کشم

14

زانکه نگه می‌کنم از هر کران

ایمنی‌ام نیست ز غارتگران

15

دزد متاع من و با من به جوش

شان به زبان آوری و من خموش

16

نقد مرا پیش من آرند راست

من کنم «احسنت!» کز آن شماست!

17

شرم ندارند و بخوانند گرم

با من و من هیچ نگویم ز شرم

18

طرفه که شان دزد من از شرم پاک

حاجب کالا من و من شرم‌ناک

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

از درشه با همه شرمندگی

آمدم اندر وطن بندگی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 4 - اینک شاعر بیان می کند که چسان قران السعدین را به نظم آورد:

اگلی نظم

گرمی دل نیست چو حاصل مرا

سرد شد از آب سخن دل مرا

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 6 - از اینجاست که از مدح کردن اظهار بیزاری و از اهل زمانه گله می‌کند

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور