صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 31 - مناجات شیرین در شب فراق

بخش 31 - مناجات شیرین در شب فراق

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

شبی تاریک چون دریائی از قیر

به دریا در چکید چشمهٔ شیر

22

ز جنبیدن فلک بی کار گشته

ستاره در رهش مسمار گشته

33

ز ظلمت گشته پنهان خانهٔ خاک

چو چاه بیژن و زندان ضحاک

44

سواد تیره چون سودای جانان

به دامان قیامت بسته دامان

55

جهان چون اژدهای پیچ در پیچ

به جز دود سیه گردش دگر هیچ

66

شبی این گونه تاریک و جگر سوز

ز غم بی خواب شیرین سیه روز

77

به آب دیده با شب راز می‌گفت

ز روز بد حکایت باز می‌گفت

88

همی نالید کای شب چند ازین داغ

همائی را مکش در چنگل زاغ

99

به پایان شو که من زین بی قراری

به خواهم مردن از شب زنده داری

1010

چو خسبی آخر ای صبح سیه روی

به آب چشم من رخ را فرو شوی

1111

چه شد یارب پگه خیزان شب را

که در تسبیح نگشایند لب را

1212

مگر بشکست نای مطرب پیر

که بر می نارد امشب نالهٔ زیر

1313

مگر بر نوبتی خواب اشتلم کرد

که امشب خاستن را وقت گم کرد

1414

مگر شد بسته مرغ صبح در دام

که بانگی در نمی‌آرد به هنگام

1515

مگر دود دلم عالم سیه کرد

دم من شمع گردون را تبه کرد

1616

وگر نه کی شبی را این درنگ است

که گردون بسته و سیاره لنگ است

1717

مرا زین شب سیه شد روی هستی

سیه روئیست این نی شب پرستی

1818

گهی باشد که این شب روز گردد

دل پر سوز من بی سوز گردد

1919

ازین ظلمات غم یابم رهائی

به چشم خویش بینم روشنائی

2020

بسی می کرد زینسان نا امیدی

که ناگه از افق بر زد سپیدی

2121

چو لاله گر چه بودش در جگر داغ

ز باد صبحدم بشگفت چون باغ

2222

چه خوش بادیست باد صبح گاهی

کزو در جنبش آمد مرغ و ماهی

2323

چو شیرین یافت نور صبح دم را

به روشن خاطری بر زد علم را

2424

به مسکینی جبین بر خاک مالید

ز دل پیش خدای پاک نالید

2525

که ای در هر دلی دانندهٔ راز

به بخشایش درت بر همگنان باز

2626

ز بی کامی دلم تنگ آمد از زیست

تو میدانی که کام چون منی چیست

2727

چو تو امید هر امیدواری

امیدم هست کامیدم بر آری

2828

جز این در دل ندارم آرزوئی

که یابم از وصال دوست بوئی

2929

ز حرمت داشتی چون بی وبالم

بشارت ده به کابین حلالم

3030

درونم سوخت این حاجت نهانی

گرم حاجت بر آری می‌توانی

3131

وجودم گشت ازین درماندگی پست

تو گیری از کرم درمانده را دست

3232

نشاطی ده کزین غم شاد گردم

ز زندان فراق آزاد گردم

3333

به سر کبریا در پردهٔ غیب

به وحی انبیاء در حرف لاریب

3434

به نور مخلصان در رو سپندی

به صبر مفلسان در ناامیدی

3535

به ایمان تو اندر جان بد کیش

به پیوند کهن بر پشت درویش

3636

بدان اشکی که شوید نامه را پاک

بدان حسرت که گردد همره خاک

3737

بدان زندان تاریک مغاکی

به بالین فراموشان خاکی

3838

به خون غازیان در قطع پیوند

بسوز مادران مرگ فرزند

3939

به آهی کز سر شوری براید

به خاری کز سر گوری براید

4040

به مهر اندوده دلهای کریمان

به گرد آلوده سرهای یتیمان

4141

بدان غرقه که بر ناید ز آبی

بدان تشنه که باشد در سرابی

4242

به شبهای سیاه تنگ دستان

به دلهای سپید حق پرستان

4343

به بادی کاول اندر تن در آید

بدان دم کآخر از مردم بر آید

4444

به عشق نو در آغاز جوانی

به غمهای کهن در دل نهانی

4545

بدان بی دل که هستی نایدش یاد

بدان دل کو بود با نیستی شاد

4646

بدان سینه که دارد عشق جاوید

به هجرانی که هست از وصل نومید

4747

که برداری غم از پیراهن من

نهی مقصود من در دامن من

4848

گرفتارم به دست نفس خود رای

به رحمت بر گرفتاری ببخشای

4949

بر آور آرزویی را که دارم

کلید آرزو نه در کنارم

5050

اگر چه ماجرا هست از ادب دور

توانی کز تو نتوان داشت مستور

5151

نخستم در لباس آرزو پوش

پس این جرمم بستاری فرو پوش

5252

چو شیرین از سر صدق این دعا کرد

خدا از صدقش آن حاجت روا کرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

که چون فرهاد روز خود به سر برد

چو شمع صبح دم در سوختن مرد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»خسرو و شیرین»بخش 30 - رسیدن خبر مرگ فرهاد به شیرین و زاری او

اگلی نظم

چو بستان تازه گشت از باد نوروز

جهان بستد بهار عالم افروز

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»خسرو و شیرین»بخش 32 - رفتن خسرو به سوی قصر شیرین و در بستن شیرین به روی خسرو

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور