صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »خسرو و شیرین
  4. »بخش 32 - رفتن خسرو به سوی قصر شیرین و در بستن شیرین به روی خسرو

بخش 32 - رفتن خسرو به سوی قصر شیرین و در بستن شیرین به روی خسرو

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو بستان تازه گشت از باد نوروز

جهان بستد بهار عالم افروز

22

ز آسیب صبا در جلوه شد باغ

به غارت داد بلبل خانهٔ زاغ

33

هوا کرد از گل آشوب خزان دور

به مشک‌تر به دل شد گرد کافور

44

عروس غنچه را نو شد عماری

کمر بر بست گل در پرده داری

55

بنفشه سر بر آورد از لب جوی

زمین گشت از ریاحین عنبرین بوی

66

نسیم صبح گاه از مشک بوئی

هزاران نافه در بر داشت گوئی

77

حریر گل ورق در خون سرشته

برات عیش بر ساقی نوشته

88

ملک بر عزم صحرا بارگی جست

به پشت باد سرو نازنین رست

99

نخست از گشت کرد آهنگ نخجیر

فرود آورد هر مرغی به یک تیر

1010

به گلزار آمد از نخجیرگه شاد

بساط افگند زیر سرو شمشاد

1111

به می بنشست با خاصان درگاه

بر آمد بانگ نوشا نوش بر ماه

1212

پیاپی گر چه می میکرد بر کار

نمی‌رفت از سرش سودای دلدار

1313

شکیبا بود تا هشیاریی داشت

کفایت را عنان از دست نگذاشت

1414

چو سرها گرم شد از باده‌ای چند

زبان بگشاد با آزاده‌ای چند

1515

که نوروز آمد و گلزار بشگفت

صبا با گل پیام عاشقان گفت

1616

روان شد باد جام لاله بر دست

خمار نرگس بیمار بشکست

1717

همه کس با حریفی باغ در باغ

مرا در دل ز دوری داغ بر داغ

1818

همه شادند و جانم در عذابست

که می بی روی خوبان زهر ناب است

1919

چو چندی زین سخنها گفت حالی

دل از اندیشه لختی کرد خالی

2020

جنیبت جست و ز دل بار برداشت

ره مشکوی آن دلدار برداشت

2121

روان گشت از شراب لعل سرخوش

ولی از سوز سینه دل پر آتش

2222

چو آمد تا به قصر نازنین تنگ

ز مغزش هوش رفت از سینه فرهنگ

2323

خبر بردند بر سرو گلندام

که طوبی بر در فردوس زد گام

2424

به لرزید از هراس آن دستهٔ گل

کزان سیلاب تندش بشکند پل

2525

شکوه ننگ و نام آواره گردد

لباس عصمتش صد پاره گردد

2626

صواب آن دید رای هوشیارش

که ندهد راه در ایوان بارش

2727

عمل داران درگه را به فرمود

که بشتابند پیش آهنگ شه زود

2828

دویدند آن همه فرمان پذیران

به استقبال شاه تخت گیران

2929

چو آمد بر در قصر دلارام

کزان شیرین سخن شیرین کند کام

3030

دری بر بسته دید و میزبان دور

مه اندر برج عصمت مانده مستور

3131

تعجب کرد و حیران ماند زان کار

که نخل بارور چون گشت بی بار

3232

جهان شب شد به چشم نیم خوابش

که ماند اندر پس کوه آفتابش

3333

به خواری بازگشتن خواست در حال

که خواندش نازنین ز آواز خلخال

3434

ملک را کامد آن آواز در گوش

به جان بی خبر باز آمدش هوش

3535

چو سر بر کرد سوی قصر والا

زمین بوسیده ماه سرو بالا

3636

دمید از هر دو جانب صبح امید

مقابل شد به دلگرمی دو خورشید

3737

پری روی از مژه می ریخت آبی

به روی میهمان میزد گلابی

3838

به نظاره فرو ماندند تا دیر

نمی‌گشت از تماشا چشمشان سیر

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شبی تاریک چون دریائی از قیر

به دریا در چکید چشمهٔ شیر

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»خسرو و شیرین»بخش 31 - مناجات شیرین در شب فراق

اگلی نظم

به زاری گفت کای جانم بتو شاد

غمت شادی فزای جان من باد

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»خسرو و شیرین»بخش 33 - گفتگوی خسرو و شیرین

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور