صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مطلع‌الانوار
  4. »بخش 9 - حکایت جوان مردی شیر خدا

بخش 9 - حکایت جوان مردی شیر خدا

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

بود یدالله بوغا در مصاف

با یکی از کینه وران در طواف

22

حمله بسی کرد سوار دلیر

گبر ستیزنده نیامد به زیر

33

تا به چنان کش مکش از دستبرد

شد ز دو سو آلت پیکار خرد

44

هر دو دلاور چون به کین آمدند

گرم ز توسن به زمین آمدند

55

دست به هم بر زده زان داوری

پای فشردند به زور آوری

66

حیدر کرار بسی کرد جهد

کاختر دشمن بزمین برد مهد

77

چون گه آن شد که به خون کردنش

دور کند بار سر از گردنش

88

زد به دلیری سگ زور آزمای

آب دهن بر رخ شیر خدای

99

سخت به پیچید به خشم اژدها

کرد ز ته صید مخالف رها

1010

بس که در آویخت درو خشمناک

کان زده با دگر زد به خاک

1111

زد سرش از خنجر و سینه شکافت

سر زده در پیش پیمبر شتافت

1212

گفت رسولش که چو خصم درشت

به رزمی آورد به صد حیله پشت

1313

چیست که بگرفتی و بگذاشتی

بار دگر دست به خون داشتی

1414

گفت نیوشندهٔ ایزد شناس

کایزدم آورد به مغز این هراس

1515

من چو شدم چیره بر آن سخت کوش

آب دهن زد به رخ من ز جوش

1616

در غضب آورد مرا نفس خام

در دهن نفس نهادم لگام

1717

کانچه غزا زین غضب آرم بجای

بهر خودست این نه ز بهر خدای

1818

گشت ضروری که رها کردمش

پس ادب از بهر خدا کردمش

1919

آنکه جهادش ز پی دین بود

این کند و شرط غزا این بود

2020

مرد غزا جز ز پی دین نکرد

دید بسی خسرو اگر این نکرد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کعبه روی چند به گرمای تیز

تشنه فتادند به دشت حجیز

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مطلع‌الانوار»بخش 8 - حکایت جوان مردان تشنه

اگلی نظم

داشت شبانی رمه در کوهسار

پیر و جوان گشته ازو شیر خوار

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مطلع‌الانوار»بخش 10 - حکایت شیر فروش متقلب

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور