صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مثنویات
  4. »شمارهٔ 66 - نیازمندی در حضرت بی نیازی که دماغ مختل بندگان را از گلشن یحبهم و یحبونه بوی بخشیده

شمارهٔ 66 - نیازمندی در حضرت بی نیازی که دماغ مختل بندگان را از گلشن یحبهم و یحبونه بوی بخشیده

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

خداوندا چو جان دادی دلم بخش

دل عاشق، نه جان عاقلم بخش

22

درونی ده که بیرون نبود از درد

به بیرون و درون نبود ز تو فرد

33

چنان دارم که تا پاینده باشم

نه از جان بلکه از دل زنده باشم

44

چنان شو جانب خود رهنمایم

که از خود بگسلم سوی تو آیم

55

چنان کن خانهٔ طینت خرابم

که از هر سو در آید آفتابم

66

چنان نه یاد خود اندر ضمیرم

که با یاد تو میرم، چون بمیرم

77

چنان بنیاد عشق افگن درین دل

که روید جاودانی سبزه زین گل

88

چنانم خوان سوی خویش از همه سو

که رویم در تو باشد از همه روی

99

چنانم ده می پی در پی عشق

که فردا مست خیزم از می عشق

1010

گرفتارم به دست نفس خود رای

به رحمت بر گرفتاری ببخشای

1111

به نور دل چنان کن زنده جانم

که بعد از مردگی هم زنده مانم

1212

ز نفس تیره کیشم، کش به یک بار

پس آنگه سوی خویشم کش به یک بار

1313

گدائی را چنان ده بار درگاه

کزان درگه نداند سوی خود راه

1414

مرا در شعله‌های شوق خود نه

چو خاکستر شوم بر باد در ده

1515

نسیمی نام زد فرما ز سویت

که بیهوش ابد گردم به بویت

1616

بدان زنده دلان کاندر تف و تاب

نخفتند از غمت، تا آخرین خواب

1717

که چون آید زمان خفتنم تنگ

به بیداری در دم تو کن آهنگ

1818

پس از خوابی که بیداری نیابم

چو بیداری دهی فردا ز خوابم

1919

گشاده کن چنان چشم امیدم

که بخت آرد ز دیدارت نویدم

2020

حیاتی ده مرا در جستجویت

که میرم، تا زیم، در آرزویت

2121

بدان مقصود خواهش بخش راهم

که از تو جز تو مقصودی نخواهم

2222

ز همت نردبانی نه درین خاک

که بتوانم شدن بر بام افلاک

2323

امیدی ده که ره سویت نماید

کلیدی ده که در سویت گشاید

2424

چو دادی از پی طاعت وجودم

به طاعت بخش توفیق سجودم

2525

به کاری رهنمونی کن دلم را

که نسپارد به شیطان حاصلم را

2626

مرا با زندگانی بخش یاری

که تا جان دادنم دل زنده داری

2727

بده با آشنائی آب خوردم

که من زان آشنائی زنده گردم

2828

مبر نزدیک شانم در غم و سور

که دور از من بوند چون توئی دور

2929

نماز من، کزو رویم به پستی است

برون طاعت، درون صورت پرستی است

3030

نیازی ده ز ملک بی نیازی

کزان گردد نماز من نمازی

3131

بهر چه آید درونم دار خرسند

برون هم، زیور خرسندیم بند

3232

چو راه دور نزدیک است پیشم

چنان دار از کرم نزدیک خویشم

3333

که از خود دور صد فرسنگ باشم

به یادت بی دل و بی سنگ باشم

3434

چوره پیش است، زاد منزلم ده

چو جان خواهی ستد، باری دلم ده

3535

چو خواهد خفت، لابد، نفس باطل

پس از بیداریش خسپان تهٔ گل

3636

چو خاکم بر سر افتد در ته خاک

تو کن، بر خاکساری، رحمت ای پاک

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سر نامه به نام آن خداوند

که دلها را به خوبان داد پیوند

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 65 - بمن فی العشق مات و حی فیه

اگلی نظم

محمد کایت نورست رویش

سواد روشن و اللیل، مویش

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 67 - نعت کامل جمالی که سر ناخنی از حسنش یک بدر را دو هلال گردانید، صلی الله علیه و آله و سلم

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور