صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مجنون و لیلی
  4. »بخش 20 - عزیمت دوستان جانی سوی مجنون، و او را از دیو لاخ کوه، به افسون، در حلقهٔ مردمان در آوردن، و سایه گرفتن آواز درختان سایه‌دار، و چون باد سوی باغ دویدن، و آهنگ مرغان باغ کردن، و با بلبل گلبانگ زدن

بخش 20 - عزیمت دوستان جانی سوی مجنون، و او را از دیو لاخ کوه، به افسون، در حلقهٔ مردمان در آوردن، و سایه گرفتن آواز درختان سایه‌دار، و چون باد سوی باغ دویدن، و آهنگ مرغان باغ کردن، و با بلبل گلبانگ زدن

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون نافه گشاد باد نوروز

بشکفت بهار عالم افروز

22

از شبنم گوهرین شمایل

آراست، گلوی گل، حمایل

33

نازک تن لالهٔ دل افروز

لرزنده شد از نسیم نوروز

44

با شاهد و می خجسته نامان

گشتند بهر چمن خرامان

55

هر کس به عزیمت تماشا

مجنون و دلی رمیده، حاشا!

66

هر کس شده در کنار آبی

مجنون خراب، در خرابی

77

هر کس به سوی چمن شتابان

مجنون رمیده در بیابان

88

هر کس صنمی چو گل در آغوش

مجنون رمیده خار بر دوش

99

هر باد که از بهارش آمد

بگریست که بوی یارش آمد

1010

هر گل که شگفته دید بر خاک

کرد از غم دوست پیرهن چاک

1111

آن کس که به کوه و دشت خو کرد

زو انس نشاید آرزو کرد

1212

آهو که خورد به دشت خاشاک

باشد چو خانه نزد او خاک

1313

مرغی که ز سبزه داشت مفرش،

زندان قفس کجا کند خوش؟

1414

او بود و غمی و باد سردی

کز دور پدید گشت گردی

1515

یاری دو ز محرمان دردش

خونابه زُدای رویِ زردش

1616

بودند به کوه و دشت پویان

آن گم شده را به خاک جویان

1717

در کوچ گهش، جمازه راندند

وز دور جمازه را نشاندند

1818

رفتند پیاده پیش مجنون

ریزان ز دو دیده، دُرّ مکنون

1919

دیدند به گوشهٔ خرابی

غولی به کنارهٔ سرابی

2020

زنجیر ز همدمان گسسته

در حلقهٔ دام و دد نشسته

2121

گفتند که: ای رفیق، چونی؟

در خون جگر غریق، چونی؟

2222

آخر چه شدت که وارمیدی،

وز صحبت دوستان بریدی؟

2323

خو باز گرفتی از همه کس

با شیر و گوزن ساختی بس

2424

زینسان نبرند آشنایی

مردم نکند چنین جدایی

2525

تو مردم و دانشت ز حد بیش،

چونست، که با ددان شدی خویش

2626

برخیز که گل شکوفه نو کرد

دلها، به نشاط می، گرو کرد

2727

وقت چمنست و بوستان هم

ما منتظریم و دوستان هم

2828

امروز اگر دمی چو یاران

باشی به مراد دوستداران

2929

گل‌گشت چمن کنیم چون باد

باشیم، به روی یکدگر شاد

3030

بینی رخ دوستان جانی

بی‌دوست مباد زندگانی

3131

مجنون ز دو دیده آب بگشاد

وانگه گرهٔ جواب بگشاد،

3232

گفت: ای شب و روزتان همه سور

بادا شبتان زر و ز من دور

3333

پیرایهٔ من اگر چه زشتست

چون خوی گرفته‌ام، بهشتست

3434

زان گونه به بانگ بوم شادم

کز بلبل مست نیست یادم

3535

در دشت چنان خوشست خارم

کز باغ کسان خبر ندارم

3636

غولی که به دشت خو پذیرد

در باغ بریش جان گیرد

3737

آنرا که خیال یار باشد،

با سرو و گلش چکار باشد؟

3838

بگذار چمن که یار من نیست

وان گل که مراست در چمن نیست

3939

یاران ز چنان جواب دل دوز

راندند بسی سرشک جان سوز

4040

گفتند که ای نشانهٔ درد

زندان دلت خزانهٔ درد

4141

شک نیست که روی یار دیدن

خوشتر ز گل و بهار دیدن

4242

لیکن گل تو که رشک باغست

او نیز دران چمن چراغست

4343

گه گه، که دلش بگیرد از کاخ

جان تازه کند به سبزی شاخ

4444

آید به چمن، چو نازنینان

با هم نفسان و هم نشینان

4545

ایشان همه با نشاط هم رنگ

او گوشه گرفته با دل تنگ

4646

برخیز، مگر ز بخت روشن

بینی گل تازه را به گلشن!

4747

مجنون که شنید نام مقصود

بر شد ز دلش بر آسمان دود

4848

با هم نفسان ز جای برخاست

بر ناقه نشست و محمل آراست

4949

رفتند از آن خرابه پویان

در جلوه‌گهٔ نشاط جویان

5050

یاران عزیز در چمن گاه

بودند نشسته، چشم در راه

5151

دیدند چو روی عاشق مست

گشتند ز رفق بر زمین پست

5252

گرد از رخ نازکش فشاندند

در صدر تنعمش نشاندند

5353

او دل به ولایتی دگر داشت

نی از خود و نی ز کس خبر داشت

5454

نی رنجه شد و نه گشت خشنود

کازار و نوازشش یکی بود

5555

یاران به نشاط و عیش سازی

او با دل خود به عشق بازی

5656

مطرب غزلی کشیده دلکش

مجنون به نشید خویشتن خوش

5757

هر ناله که زد ز جان ناشاد

هر کس که شنید کرد فریاد

5858

از حلقهٔ دوستان برون جست

زنجیر برید و رشته بگسست

5959

نالید دمی ز بخت ناشاد

وز سایهٔ سرو جست چون باد

6060

دامن ز گل پیاده پرداخت

بر خار پیاده رخش می‌تاخت

6161

در کوه شد و به تیغ بر شد

پیکان فراق را سپر شد

6262

باز آن ددگان که صف شکستند

گردش، چون سپهر، حلقه بستند

6363

از آب دو دیده بی مدارا

می‌داد گهر به سنگ خارا

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آغاز سخن به نام شاهی

کآراست چو چرخ بارگاهی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مجنون و لیلی»بخش 19 - جواب نبشتن مجنون مرفوع القلم، از سیاهی آب ناک دیده، جراحت نامه لیلی را، و ریشهای سربسته از نوک قلم خاریدن، و خون سوخته بر ورق چکانیدن، و دهانه جراحت را به کاغذ لیلی بستن

اگلی نظم

یک روز، به گاه نیم روزان،

کانجم شد از آفتاب سوزان

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مجنون و لیلی»بخش 21 - دل دادن مجنون، سگی را که در کوی دلدار دیده بود، و بازوی خون را طوق گردن او ساختن، و تن استخوان شده را گزند دهان و مزد دندان او کردن و به زبان چربش نواختن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور