صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مجنون و لیلی
  4. »بخش 19 - جواب نبشتن مجنون مرفوع القلم، از سیاهی آب ناک دیده، جراحت نامه لیلی را، و ریشهای سربسته از نوک قلم خاریدن، و خون سوخته بر ورق چکانیدن، و دهانه جراحت را به کاغذ لیلی بستن

بخش 19 - جواب نبشتن مجنون مرفوع القلم، از سیاهی آب ناک دیده، جراحت نامه لیلی را، و ریشهای سربسته از نوک قلم خاریدن، و خون سوخته بر ورق چکانیدن، و دهانه جراحت را به کاغذ لیلی بستن

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

آغاز سخن به نام شاهی

کآراست چو چرخ بارگاهی

22

سازندهٔ گوهر شب افروز

روزی دِهِ جانور شب و روز

33

دیباچه گشای باغ و بستان

گویا کن بلبلان به دستان

44

کاین قصهٔ محنت از غمینی

بر سیم بری و نازنینی

55

یعنی ز من خراب رنجور

نزدیک تو ای ز مردمی دور

66

بگذر ز من عتاب روزی،

چندم ز عتاب تلخ، سوزی؟

77

من خود ز زمانه در هلاکم

تو نیز مکش به خون و خاکم

88

اکنون که ز دست شد عنانم،

از طعنه چه می‌زنی سنانم؟

99

با تو به دلم، دگر نگنجد

حقا که خیال در نگنجد

1010

باد، ار چه گل آردم، ز کویت

گل ننگرم از برای رویت

1111

خواهم شب تیره با تو شینم

تا سایه برابرت نبینم

1212

با جز تو چه کار، تا تو هستی؟!

در قبله، خطاست بت‌پرستی

1313

عشق، از دو صنم بود عنان تاب

چون دین ز توجهٔ دو محراب

1414

تا یک سر مو بود به جایت

یک مو نکشم سر از هوایت

1515

اینجا من و دلستانم آنجاست

آنجاست دلم، که جانم آنجاست

1616

گر کرد، سپهر بی‌طریقم

تهمت زدهٔ دگر رفیقم

1717

نی خواهش دل مرا بر آن داشت

کز قبله به بت نظر توان داشت

1818

بنشاند مرا چنین بر آذر

حکم پدر و رضای مادر

1919

مهری که به سینه داشت رویم،

بر روی پدر چگونه گویم؟

2020

آن یار که، جز تو، در کنارست

سروست و مرا درخت خارست

2121

چشمت چو کند به روی من ناز

در روی تو، دیده چون کنم باز؟

2222

هر چند، به عقد بود جفتم

نادیده رخش، طلاق گفتم

2323

گر بود نظر به دل فروزی

دیدار توام مباد روزی

2424

در سر نکنم دویی همه‌گاه

گر سر دو کنی به تیغ کین خواه

2525

مؤمن به وفا دو روی نبود

ور هست یگانه گوی نبود

2626

بر من چه کشی، به خشم، شمشیر؟

من خود شده‌ام ز جان خود سیر!

2727

بیدار، برای آخرین خواب

چون اشتر عید و گاو قصاب

2828

امروز که بدین خراشم

تو نیز مزن به دور باشم

2929

جان، حیف بود بهای این غم،

آخر غم تست، چون زنم کم

3030

هر جا که کنم نشست یا خاست

چون در نگرم، غم تو آنجاست

3131

شبها ز غمت بسوز من کیست؟

من دانم و شب، که روز من چیست

3232

در خواب، چو دامن تو گیرم

بیدار شوم، ولی بمیرم

3333

بر خاک در تو سنگسارم

ور سنگ طلب کنی، ندارم

3434

تو فارغ و دل بسی فغان زد

بر ماه طپانچه چون توان زد

3535

آسوده، که با فراغ دل زیست

او کی داند که سوز من چیست!

3636

باغی که خزان ندیده باشد

برگ و گلش آرمیده باشد

3737

شاهین که دهد کلنگ را خم

از رنج دلش کجا خورد غم؟!

3838

بر کشتن من چو کامکاری

مردار شدن چرا گذاری؟

3939

شد سوخته، جانِ نا شکیبم

تا کی به زبان دهی فریبم

4040

بس ابر که تند سر برآرد

آواز دهد ولی نبارد

4141

بر بیگنه آنگه شد ستم سنج

آخر بود از ندامتش رنج

4242

آن گرگ بود نه آدمی زاد

کز خوردن آدمی شود شاد

4343

فریاد که خوردیم همه خون

زین فتنه، خلاص چون بود چون؟

4444

بردار ز مطرح هلاکم!

افتاده، رها مکن به خاکم؟!

4545

چون ثبت شد آنچه بود شایان

وان نامهٔ درد شد به پایان

4646

تاریخ فراق یاورش کرد

عنوان سرشک بر سرش کرد

4747

بسپرد به قاصد سبک سیر

تا بستد و بر پرید چون طیر

4848

برد آن ورق و به نازنین داد

غنچه به کنار یاسمین داد

4949

چون نامه بدید ماه بی صبر

از نومیدی گریست چون ابر

5050

از پوزش و عذر بیکرانش

تسکین تمام یافت جانش

5151

از خواندن نامه چون بپرداخت

تعویذ گلوی خویشتن ساخت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آغاز صحیفهٔ معانی

بر نام خدای جاودانی

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مجنون و لیلی»بخش 18 - نامه نبشتن، لیلی، از دودهای دل، سوی مجنون، و ماجرای دل دزدیده، بران آشنا، عرضه کردن

اگلی نظم

چون نافه گشاد باد نوروز

بشکفت بهار عالم افروز

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مجنون و لیلی»بخش 20 - عزیمت دوستان جانی سوی مجنون، و او را از دیو لاخ کوه، به افسون، در حلقهٔ مردمان در آوردن، و سایه گرفتن آواز درختان سایه‌دار، و چون باد سوی باغ دویدن، و آهنگ مرغان باغ کردن، و با بلبل گلبانگ زدن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور