صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »مثنویات
  4. »شمارهٔ 28 - ملاقات پدر و پسر لحظهٔ قران السعدین

شمارهٔ 28 - ملاقات پدر و پسر لحظهٔ قران السعدین

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

روز چو آخر شد و گرما گذشت

چشمه خور خواست ز دریا گذشت

22

تاجور شرق برآهنگ آب

کرد طلب کشتی گردون رکاب

33

کشتی شه تیز تر از تیر گشت

در زدن چشم ز دریا گذشت

44

راست که شد بر لب دریا رسید

گوهر خود بر لب دریا بدید

55

خواست که از سوز دل بی‌قرار

بر جهد از کشتی و گیرد کنار

66

صبر همی خاست نمی آمدش

گریه نمی خواست همی آمدش

77

بود برین سوی معز جهان

ساخته بر جای ادب چون شهان

88

پیش شد از دیده نثارش گرفت

شه بدوید و بکنارش گرفت

99

تشنه دو دریا بهم آورده میل

تشنه و ازدیده همی راند سیل

1010

یک دگر آورده به آغوش تنگ

هر دو نمودندزمانی درنگ

1111

از پس دیری که بخویش آمدند

هم مگر از عذر به پیش آمدند

1212

گفت پسر با پدر : اینک سریر

جای تو ، من بندهٔ فرمان پذیر

1313

باز پدر گفت که : این ظن مبر

کز پسر افسر بر باید پدر

1414

باز پسر گفت که ، بالاخرام !

کز تو برد مایهٔ تخت تو نام !

1515

باز پدر گفت که ای تاجدار!

تخت ترا به که توئی بختیار !

1616

چون پدر از جانب فرزند خویش

شرط ادب دید ز اندازهٔ بیش

1717

گفت که یک آرزویم در دل ست

منته لله ! که کنون حاصل ست

1818

آنکه بدست خودت ای نیکبخت!

دست بگیرم ، بنشانم به تخت!

1919

زانکه به غیبت چو شدی بر سریر

من نه بدم تا شدمی دستگیر

2020

با پسر این نکته چو لختی براند

دست گرفت و به سریرش نشاند

2121

خود به نعال آمد و بر بست دست

ماند ازان کار عجب هر که هست

2222

داشت درین زیر خیالی نهان

آگهی ای داد بکار آگهان

2323

گر چه پدر بر سر تختش کشید

شست و فرود آمد و پیشش دوید

2424

چون خلفان شرط وفا می‌نمود

خواهش عذری به سزا می‌نمود

2525

دولتیان هر طرفی بسته صف

کرده طبقهای جواهر به کف

2626

لعل و زبرجد که در آویختند

بر دو سرافراز همی ریختند

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شاه به رویش چو نظر کرد چست

دید دران آئینه خود را درست

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 27 - (کیقباد از دیدن برادر خود کیکاوس شادمان شد)

اگلی نظم

چون به سخن رفت بسی داوری

دور درآمد به نصیحت‌گری

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»مثنویات»شمارهٔ 29 - (اندرز پدر به پسر)

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور