شاعر: امیرخسرو دهلوی
شحنه غم دواسپه می آید
صبر نزدیک من نمی پاید
روزگارم به خشم می نارد
و آسمانم به سرمه می ساید
رفت روزی که با تو خوش بودیم
هرگز آن روز رفته باز آید؟
لب چه خایی برای کشتن من؟
خود فلک پست دست می خاید
زان لب آسایشی بده دل را
زانکه از گریه می نیاساید
بعد ازینم به بند زلف مبند
کز چنین بسته هیچ نگشاید
خسروت چون به عشق شد بنده
خوانیش گر غلام خود، شاید
زمین
دیدن دوست، دوست را گه گه
چهرۀ دوستی بیاراید
جامیرسالهٔ اربعین(27) وَاَیْضاً قَالَ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ: زُرْ غِبًّا، تَزْدَدْ حُبًّا. (المعجم الکبیر للطبرانی)
بوی دلدار ما نمیآید
طوطی این جا شکر نمیخاید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 988
من بسازم ولیک کی شاید
زاغ با طوطیان شکر خاید
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 990
مردکی صافی از غرض باید
تا گواهی ازو درست آید
سعدیخبیثات و مجالس الهزلخبیثاتشمارهٔ 26
فارسی متن کا ماخذ: گنجور