شاعر: امیرخسرو دهلوی
ما را چه غم امروز که معشوقه به کام است
عالم به مراد دل و اقبال غلام است
صیدی که دل خلق جهان بود به دامش
المنت لله که امروز به دام است
چون طالع آن نیست که بوسم لب لعلت
ما را نظری از مه روی تو تمام است
از طاق دو ابروی تو، ای کعبه مقصود
خلقی به گمانند که تا کعبه کدام است
چشم تو اگر خون دلم ریخت، عجب نیست
او را چه توان گفت که او مست مدام است
خسرو که سلامت نکند عیب مگیرش
عاشق که ترا دید چه پروای سلام است
زمین
عمریست به حیرت نفسِ سوخته رام است
این مستی آسوده ندانم ز چه جام است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 527
چشمی که ندارد نظری حلقهٔ دام است
هر لب که سخنسنج نباشد لب بام است
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 529
گُل در بَر و مِی در کَف و معشوق به کام است
سلطانِ جهانم به چُنین روز، غلام است
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 46
بر من که صبوحی زدهام خرقه حرام است
ای مجلسیان راه خرابات کدام است
سعدیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 77
شیرازه جمعیت مستان خط جام است
آزاد بود هر که درین حلقه دام است
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 2134
اس نظم کے لیے شعر بہ شعر آڈیو وقت ابھی دستیاب نہیں۔
فارسی متن کا ماخذ: گنجور