صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. امیرخسرو دهلوی
  2. »دیوان اشعار
  3. »غزلیات
  4. »غزل شمارهٔ 632

غزل شمارهٔ 632

شاعر: امیرخسرو دهلوی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

قافیہ: اربود

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

ای خوش آن وقتی که آن بدعهد با ما یار بود

این متاع درد را در کوی او بازار بود

2

بوستانها کاندر او بودیم خوش با دوستان

آن همه گلها تو پنداری سراسر خار بود

3

بارها بینم به خود آن عیش را یاد آورم

کاین همان مرغی ست یارب کاندر آن گلزار بود

4

می که گفتم چاشنی کن نی گمان بود بد

لیک مقصودم دوای سینه افگار بود

5

گر دلم دشمن گرفتی اینچنینش هم مسوز

کاخر ار امروز دشمن گشت، وقتی یار بود

6

دوش بیرون ریختم خونابه دل پیش چشم

عقل را محرم نکردم کاندر آن اغیار بود

7

دیده گر فردا مرا خصمی کند بر حق بود

زانکه مسکین بهر من بسیار شب بیدار بود

8

تا نگویی، ساقیا، کز می چنین بی خود شدم

داروی بیهوشیم آن شکل و آن رفتار بود

9

بیم تیغم نیست، لیکن این سر کم بخت را

دوست می دارم، که زیر پای تو بسیار بود

10

شب همی گشتم عسس، بگرفت در کویت مرا

درد کردش دل، ز بس نالیدن من زار بود

11

خسروا، دل بد مکن از نامرادیهای دهر

کاسمان را کین همه با مردم هشیار بود

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دوش ما بودیم و آن مهر و، شب مهتاب بود

روی او کرده ست لطفی، زلف او در تاب بود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 631

اگلی نظم

ای خوش آن وقتی که ما را دل به جای خویش بود

کام کام خویش بود و رای رای خویش بود

امیرخسرو دهلوی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 633

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

برگ و ساز عندلیبان زین چمن‌ گفتار بود

پرفشانیها بقدر شوخی منقار بود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1485

دیده را مژگان بهم آوردنی درکار بود

ورنه ناهمواری وضع جهان هموار بود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1486

مطلبی‌ گر بود از هستی همین آزار بود

ورنه در کنج عدم آسودگی بسیار بود

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1488

دوش چشم من به خواب و بخت من بیدار بود

شب همه شب مونس جانم خیال یار بود

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 328

از سعادت در دماغش بیضه پندار بود

مغز مغرور هما را استخوان در کار بود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2615

یوسف ما در دل چه بر سر بازار بود

این گل از صبح ازل شیدایی دستار بود

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 2616

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور